اهالی امروز در حال بارگذاری

دو هایکو …

ارسال شده در توسط ahali

  دریاچه …
صیادی در بوته ها به کمین
زمین جای نا امنی است
برای مرغابی تشنه

………..

باد پاییزی
درخت کنار برکه
بازی  برگ و موج و نور

                                      ع.سعیدی

ahali
abtavakolishandiz@yahoo.com

5 دیدگاه برای “دو هایکو …”

  1. با سلام
    در مورد مطلبي که نوشته بوديد و اصلا نفهميدم چي چي هستش چند تا سوال داشتم.
    اون هايکو که اون بالا با يه رنگ ديگه نوشتيد اسم مطلبتونه يا اينکه جزء نکته انحرافي مطلبتان مي باشد؟ آيا هايکو همون (اوهوي گولو) خودمونه يا نه هايکو هم جزء آن دسته کلماتي است که پس از جنگ جهاني اول در سال 1735 همراه با چرخ خياطي تريکو بلغاري و جعبه آچار بکس روسي از کشور لهستان از گردنه زاليون وارد ايران شده است؟ يا شايد هم منظورتان از هايکو اشاره به همون کارتون (هايکو دختري در مزرعه) است که در دوران کودکي وقتي کوچيک بوديم جمعه ها از شبکه يک ساعت 10:17 پخش مي شد و شما حالا با انتخاب اين نام براي مطلبتان قصد داريد از طريق قرينه جزء به کل حس نوستالژيک مخاطب خود را تحريک کنيد و او را به ياد دوران کودکي و گذشبته خود بيندازيد ؟ اگر اينگونه است بايد بگويم که اصلا موفق نشده ايد چون اون کارتون اسمش (هايکو دختري در مزرعه نبود) بلکه اسم اون (هايکو زنبور عسل )بود.در شعر اول شما اسم درياچه ذکر نشده است منظور شما از درياچه همون درياچه ي کوچک ميان جنگلهاي سمنگان که نيست چون جنگل سمنگان اصلا درياچه اي ندارد که بخواهد بزرگ يا کوچک باشد.اي کاش نام صياد را در شعرتان يا حداقل در پرانتز يا درگوش من مي گفتيد تا بدانيم او را به چه نام صدا بزنيم و ديگر مجبور نباشيم براي صدا کردن او داد بزنيم (اوه هو هوشَّه يارو ).
    اين بوته ها اندازشون چقدره که اين يارو به اين راحتي رفته پشتشون قايم شده ؟ يعني اين بوته ها تيغ ندارند که بروند يه جاي اين آقاهه؟ آيا کنار اين درياچه فقط بوته است يا اين که اطراف اون درخت هم داره؟ اگر دار و درخت داره يه برنامه بزار با بچه هاي اهالي بريم اونجا حالشو ببريم.

  2. ادامه قبلی

    آقاي ع.سعيدي مي دوني چيه ؟تو خيلي نامردي.مي پرسي چرا ؟ بي معرفت اگر تو مرد بودي و معرفت داشتي همون طوري که پشت اين بوته ها يک شکارچي گذاشتي تا اين مرغابي مادر مرده را يکهو بزنه مي تونستي پشت يکي از همين بوته ها نيز يک مامور بذاري تا قبل از اين که اين يارو شکارچيه بخواد غلطي بکنه از پشت بوته ها در بياد و بزنه مادرشو … اما نخواستي اين کارو بکني .مي تونستي .مطمئن بدان که مشمول الذمه اين مرغابيه مي شي .روز قيامت سر پل صراط راهتو مي گيره و حقشو ازت مي خواد .حالا مي بيني . بايد اون دنيا جواب بدي نامسلمون.يه سوال خيلي ذهن من رو درگير کرده اونم اينکه اين مرغابيه مگر تو سفر باخودش قمقمه اي , آب سرد کني , شير آبي , چيزي نداره که مي خواد از درياچه آب بخوره؟ مگر اين نفهم نمي دونه آب درياچه ممکنه کثيف باشه؟ يعني اين مرغابيه اينقدر الاغه که مساله به اين سادگي را نمي فهمه؟ يکي نيست به اين گوساله ي نفهم بگه الاغ جون گيرم رفتي پاي درياچه و از شانست زد و تير شکارچي بهت نخورد و تو هم آبتو خوردي و جستي اگر آب آلوده باشه مريض بشي چه غلطي مي کني؟ کي مي خواهد ربط و ضبطت کنه؟عمه ات؟ گوساله ي خر مرغابی نادون.اصلا میدونی آقاي ع.سعيدي شعر شما شعري زيباست اما به نظر من شعر شما از اين جهت و به خاطر اهمال و کوتاهي شما در آگاهي دهي به شخصيت اصلي شعرتان داراي نقص مي باشد
    و از اين جهت مورد نقد است. شما بايد هنگام شعر گفتن نکات ايمني و بهداشتي را هم مد نظر داشته باشيد و رعايت کنيد عزيزم . عدم توجه به ان نکات هم خطرناک است و هم اين که شديدا بد آموزي داره
    آنجا که گفته بوديد (زمين نا امن است) به نظر من بهتر بود که متراژ اين زمين نا امن را هم ذکر مي کرديد يا حداقل موقعيت جغرافيايي آن را مشخص مي نموديد شايد مي توانستيم امنيت آن منطقه را با همکاري ستاد مبارزه با اشرار تهران بزرگ (سمات ناجا) برقرار سازيم.آيا در مسير اين مرغابي در به در ِ بي صاحاب هيچ درياچه ي ديگري وجود نداشته است که اين مادر مرده بدبخت براي خوردن آب به اين (خراب شده ي خرّه به در) نياد؟

  3. ادامه قبلی

    آقاي ع . اگر در مسير اين مرغابي در ياچه ي ديگري بوده است مگر مرض داشتي که اين بدبخت را عَد به درياچه اي آوردي که اين يارو مثل سر خر پشت بوته هاش قائم شده تا اون رو با تير بزنه ؟ ببينم نکنه از قصد اين مرغابي را به اين درياچه آوردي ؟ نکه نا کس دستت با اين يارو توي يه کاسه است؟ نکنه با اين يارو صياده شريکي و ساخت وپاخت کردي؟ برم به مرغابيه بگم تا حقتو بذاره کف دستت؟ بگم ؟ بهش بگم؟ …
    نترس شوخي کردم نمي گم . من وتو رفيقيم داداش. اما به هر حال اگر اينطور باشه و تو با اين يارو شريک جرم باشي به نظر من ,تو به عنوان يک شاعر که وظيفه آگاهي سازي را داري در قبال سرنوشت اين مرغابي مسئول هستي و بايد روز قيامت جواب خدارو بدي.
    ديگه سوال ندارم .
    موفق باشي

    نظر بدهید

  4. نسبت به بقیه نوشته هات سطحی بود. شاید چون از کلمات عامیانه استفاده کرده بودی….یا چون زیادی اطناب کرده بودی….نمی دونم. بد نبود ولی فکر کنم قشنگتر هم بتونی بنویسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *