اهالی امروز در حال بارگذاری

معرفی کتاب: داستان پداگوژیکی، نوشته آنتوان ماکارنکو

ارسال شده در توسط هتاو

ساعت دو نیمه شب است و بعلت نامعلوم همیشگی بیخواب شده ام. بقیه خوابند، چراغها هم خاموش است. بفکرم میرسد که بلند شوم و یک کتاب پیدا کنم و بخوانم. چراغ مطالعه ام را که از مترو خریده‌ام و شبیه وال –ئی است برمیدارم.

همین قیافه وال-وئی مانندش باعث شده که احساس انسانی نسبت به چراغم داشته باشم. شبها تقریبا با دیده بوسی و شب بخیر خاموشش میکنم. قیافه‌اش طوری است که احساس میکنم با حساسیت و آگاهی از اینکه دارد چه کار مهمی برایم انجام میدهد خودش را روشن نگه میدارد.احساس میکنم درکم میکند. خلاصه رابطه‌ام با این چراغ ویژه است. با وجود اینکه از نظر تکنیکی خوب ساخته نشده، گرچه ایده خوبی در ساختنش بوده. بدنه اش ضعیف است وباطری اش زود به زود تمام میشود.

خلاصه اینکه با نور ضعیفش کتابخانه را برایم روشن میکند. بعد ناگهان بخاطر میاورم کتابی قدیمی داشته‌ایم که بابت گم شدن صفحاتش نگران بودم. کتاب طوری بود که با هر بار خواندش باید مقداری از خرده کاغذها را از دور و برت جمع میکردی. در آخرین اسباب کشی فکر کرده بودم که حواسم به این کتاب باشد. نصف شبی ویرم گرفته بود که حتما پیدایش کنم و ببینم در چه وضعیست.

نهایتا پیدا شد:  داستان پداگوژیکی[1] گورکی نوشته ماکارنکو و با کمال تاسف از ابتدای کتاب تا صفحه 13 و از انتهای کتاب هم چند صفحه‌ای مفقود بود. تصمیم گرفتم کتاب را تایپ کنم و منابعی را که احتمال میدادم بتوانم کتاب را از ایشان تهیه کنم در ذهنم مرور کردم. فردا در اینترنت جستجویی انجام دادم و متوجه شدم یکنفر قبلا کتاب را لود کرده و در اینترنت قرار داده است که بسیار مرا خوشحال کرد چون فکر میکردم تا پیدا کردنش راه دارازی در پیش دارم. گرچه بعدا بمن گفته شد که کتاب هم اکنون در بازار یافت میشود اما کمی مشکوکم که اینطور باشد.

با اینکه کتاب را تا کنون سه بار خوانده بودم، دوباره مشغول خواندنش شدم و هربار مثل قبل مانع از این میشد که بتوانم به کارهایم برسم. با خودم میگویم: نیم ساعت میخوانم و بعد میرم دنبال کارها…ولی تا یکساعت و نیم بعد نمیتوانم از جایم بحنبم. شام را هم سرسری درست میکنم و با شدت و بیرحمی گوجه ها و قارچ ها را خورد میکنم تا بتوانم سریعتر به رختخوابم بخزم و در روایت ماکارنکو از کولونی گورکی غرق بشوم.

از مقدمه کتاب درباره ماکارنکو:

” سال 1920 سومین سال موجودیت جمهوری نوبنیاد شوروی است. هنوز غرش آخرین شلیکهای جنگ داخلی خاموش نشده است. زندگانی مسالمت‌آمیز در کشور تازه آغاز میگردد. در این سال آنتوان سیونویچ ماکارنکو آموزگار جوان بدستور اداره‌ی تحصیلات ملی در نزدیکی شهر بولتاوا، در جنوب روسیه برای بزهکاران نابالغ کولونی تاسیس میکند که بعدها نام کولونی ماکسیم گورکی بخود میگیرد. کودکان بی‌سرپرست که پدران و مادرانشان در سالهای جنگ داخلی و در اثر گرسنگی و بیماریها همه گیر کشته شده‌اند، کودکانی که گردباد سالهای جنگ به تمام جاده‌ها و راههای روسیه پرتابشان کرده است در اینجا جمع شده‌اند. کار تربیت کودکان بی‌سرپرست بزودی موضوع اساسی زندگی آموزگار جوان شد…ماکارنکو کتاب داستان پداگوژیکی را تقریبا در طول دهسال نوشت. او در وصف این کتاب به ماکسیم گورکی گفت:«گرامی‌ترین کار و اثر منست».  این کتاب سرنوشتی شگفت انگیز دارد: قهرمانان کتاب داستان پداگوژیکی-آموزگاران، پزشکان، سازندگان هواپیما، مهندسان، ناوبران در ورای صفحات آن بزندگانی ادامه میدهند. در کشور شوروی یک قفسه کامل کتاب مختص به سرنوشت دست پرودگان ماکارنکو وجود دارد. حتما برای کسانیکه کتاب را میخوانند جالبست که بدانند، مثلا بورون” اصلاح نشدنی” اکنون سرهنگ دوم ارتش شوروی است که در سالهای جنگ کبیر میهنی با افتخار علیه اشغالگران فاشیست جنگیده است. جالبست بدانند که زادوروف مهندس هیدرولوگ، ورشنف-پزشک و ایوان تکاچوک هنرپیشه شده‌اند. یکی از محبوبترین قهرمانان داستان پداگوژیکی سیمون کارابانف راه آموزگار خود را در پیش گرفت و اکنون در نزدیکیهای مسکو مدیر یک اردوگاه بزرگ کودکانست. و این ها سرنوشت هایی استثنایی نیستند. دست پروردگان ماکارنکو با شایستگی بکار آموزگار خود ادامه میدهند.”

ماکسیم گورکی:

“چه کسی میتوانست تا این درجه به طرزی غیرقابل شناختن صدها کودک را که زندگی با چنین وضعی قساوت بار و تحقیرآمیز مچاله شان کرده بود تغییر دهد؟ آنتوان سیمونویچ ماکارنکو بدون تردید آموزگاری پراستعداد است. شاگردان کولونی واقعا او را دوست دارند و درباره او با چنان لحنی پرافتخار صحبت میکنند که گویی آنها خودشان ماکارنکو را درست کرده‌اند. او به ظاهر سخت‌گیر، انسان کم‌حرف و سنش کمی از چهل سال بالاتر است، بینی بزرگ و چشمان تیزبین و خردمند دارد، او به آموزگاری روستایی و نظامی از زمره”آرمانی ها” شباهت دارد. با صدایی خفه و یا گرفته و سرماخورده صحبت میکند، با تانی حرکت می کند، برای سرکشی به همه جا فرصت میکند، همه چیز را میبیند و هر یک از شاگردان کولونی را می شناسد و از هر شاگرد با پنج کلمه جنان تصویر می کشد که گویی از طبیعت و سرشت‌اش عکس فوری برداشته است. ظاهرا در وجودش این احتیاج تکامل یافته است که ضمن عبور به طرزی غیر مشهود کودکان را نوازش کند و به هریک از آنان سخن دل‌انگیز بگوید و برایشان تبسم کند و به سر تراشیده‌شان دست نوازش بکشد”

از کتاب:

” بسیاری از شاگردان کولونی کتاب خواندن را دوست داشتند، ولی خیلی از آنان نمیتوانستند کتابی را به آخر برسانند. باینجهت ما قرائت همگانی با صدای بلند را رسم کردیم و در این قرائتها معمولا همه شرکت میکردند. یا من و یا زادوروف که تلفظی بسیار عالی داشت، کتاب میخواندیم. در طول نخستین زمستان ما تعداد زیادی از آثار پوشکین، کارولنکو، مامین-سیبریاک، ورسایف و بخصوص ماکسیم گورکی را خواندیم.

آثار گورکی در محیط ما اثری شدید ولی دوگانه بجا میگذاشتند. … از آثار گورکی “کودکی” و “در میان مردم” تمام شاگردان را مبهوت کرد. نفس‌ها را در سینه حبس کرده و گوش میدادند و خواهش میکردند تا ساعت دوازده هم شده، برایشان بخوانیم. وقتی من تاریخچه‌ی زندگی ماکسیم گورکی را برایشان تعریف کردم ابتدا به گفته‌هایم باور نکردند، از این داستان متحیر شده بودند و ناگهان این مسئله افکارشان را بخود جلب کرد:

–          پس معلوم میشود که گورکی هم آدمی از قبیل ماست؟ میفهمی، عجب عالیست!

این مسئله تاثیری عمیق و نشاط‌بخش در آنها داشت. گویی زندگانی ماکسیم گورکی بخشی از زندگانی ما شده بود. قسمتهایی از زندگانی او پیش ما نمونه‌هایی برای مقایسه، مبنایی برای لقب دادن، ترانسپارنت برای مباحثه، میزانی برای اندازه گیری نفایس بشری شده بود.

وقتی در سه کیلومتری ما پرورشگاه کودکان بنام و.گ.کارلنکو مستقر گردید بچه‌های ما مدت زیادی به آن رشک نمیبردند. زادوروف گفت:

–          برای این کوچولوها همان بهتر است که کارلنکویی نامیده بشوند. اما ما از کولونی گورکی هستیم.

…ما بدون هیچگونه قرار و تصویب نامه‌ی رسمی کولونی بنام گورکی نامیده شدیم.”

 ماکارنکو

در صورتیکه نتوانستید کتاب را پیدا کنید و یا اینکه بدون سانسورش را پیدا کنید با جستجوی نام کتاب به فارسی در گوگل میتوانید لینک دانلودش را بیابید، اگر باز هم نشد، میتوانم آنرا ایمیل کنم.


[1] پداگوژی (Pedagogy ) به معنای تربیت است.

هتاو
aravern@yahoo.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *