اهالی امروز در حال بارگذاری

سفر به استانبول (قسمت دوم)

ارسال شده در توسط هتاو

 

روز سوم چهارشنبه 29/3/92

به علت خستگی و پا درد ناشی از گز کردن در مرکز خرید، صبح دیرتر بیدار شدیم و حدود ساعت 9 از هتل اومدیم بیرون. برنامه رفتن به جزیره بویوک آدا بود. طبق چیزی که قبلا نقطه برنامه‌ریزی کرده بود قرار بود با مترو بریم تا اسکله Kabatas (کاباتاش) و از اونجا سوار شیم بریم جزیره. اما یه اسکله نزدیک هتل بود (اسکله karakoy) رفتیم اونجا و پرس و جو کردیم، مسئولش گفت 45 دقیقه صبر کنین کشتی میاد از همینجا برین. ما هم فکر کردیم، ما که نمیدونیم از اسکله karakoy کی حرکت میکنه کشتی، همینجا واستیم تا کشتی بیاد و بریم. از طرفی هم دیدیم همه ملت از استانبول کارت استفاده میکنن، رفتیم کارتمون رو شارژ کردیم که وقتی کشتی اومد سوار شیم. ولی موقعی که میخواستیم بریم گفتن نه، برای جزیره بویوک‌آدا باید بلیط تهیه کنین، بنابراین دو تا بلیط 5 لیری تهیه کردیم.

پس نکته‌اش اینه که برای رفتن به جزیره بویوک‌آدا باید بلیطش رو تهیه کنید و نمیتونین از کارت استفاده کنین.

بعد که سوار کشتی شدیم. کشتی از اینور رودخانه رفت اونور رودخانه، دوباره در اسکله Eminonu کشتی عوض کردیم! یعنی مسیری که از روی پل گالاتا میتونستیم پیاده، 5 دقیقه‌ای بریم. به خاطر یه راهنمایی اشتباه 45 دقیقه معطل شدیم و کلی حرص خوردیم.

خلاصه دیگه به سمت جزیره راه افتادیم که حدود 1 ساعت با کشتی راهه. تجربه بی‌نظیری بود. نمیتونم توصیف‌اش کنم. در کشتی آب میوه و چایی و … هم میفروختن که میتونستین بخرین. کشتی دو طبقه بود یکی کابین پایین که فضا بسته بود و یکی طبقه بالا که روباز بود. طبعا موقع رفتن که گرم بود اکثریت اومده بودن بالا. اونجا فکر کردیم که اگر کسی توی استانبول بخواد روزش رو بگذرونه و تفریح کنه چقدر کار میتونه بکنه. انواع بار و رستوران و کلوپ و قمار‌خونه و پارک‌های زیبا و نقاط دیدنی که میتونه بره هیچ، 5 لیر میده با دوستاش میپره تو کشتی میره یه روز رو توی یه جزیره میگذرونه و تازه اون موقع هنوز از شگفتی های بویوک‌آدا بی‌خبر بودیم.

 قمارخونه

حدود ساعت 11 وارد بویوک‌آدا شدیم و وقتی ساعت‌های برگشت رو چک کردیم دیدیم که یکی‌اش 12.5 هست و بعدش دیگه 5 بعدازظهر. بنابراین تصمیم گرفتیم که با 5 عصر برگردیم و روز رو توی جزیره بگذرونیم.

ساعت های حرکت کشتی از جزیره بیوک آدا

جزیره بویوک‌آدا بدون تردید زیباترین جاییه که توی عمرم دیدم. از همون اول که وارد شدم یاد دهکده پت پستچی افتادم خونه‌های ویلایی بسیار بسیار زیبا و خیابون‌های قشنگ با گل‌کاری‌های شگفت‌انگیز. توی شهر فقط کالسکه و دوچرخه هست. دوچرخه محلی‌ها با موتور‌های برقی کار میکرد. خلاصه اونجا میتونید کالسکه کرایه کنید و در جزیره بچرخید و یا دوچرخه کرایه کنید و دوچرخه سواری کنید یا برید آفتاب بگیرید. پلاژ هم هست میتونید 10 لیر ورودیه بدید و برید شنا کنید.

با اصرار من دو تا دوچرخه برای کل روز کرایه کردیم نفری 10 لیر (البته تخفیف داد، نفری 15 لیر بود) سوار شدیم و یه کم توی دهکده چرخ زدیم بعد تصمیم گرفتیم که با دوچرخه مسیر دوچرخه‌سواری دور جزیره رو بریم. اونجا که وارد میشید به احتمال زیاد حتما یه نقشه مجانی از جزیره گیرتون میاد. رستوران‌ها و جاهایی که دوچرخه کرایه میدن تبلیغاتشون رو موقع ورود به جزیره بهتون میدن که روش نقشه جزیره هم هست.

خلاصه بدون زدن کرم ضد آفتاب (کاری که حتما باید انجام بدید) راه افتادیم. همه چی خیلی عالی و خوب بود تا اینکه وسط راه دوچرخه نقطه پنچر شد! حالا من استرس داشتم که نکنه به کشتی ساعت 5 نرسیم. چون دقیقا نمیدونستیم چقدر راه مونده تا دوباره به اسکله برسیم. حدود نیم ساعت با دوچرخه‌ها پیاده رفتیم تا اینکه تصمیم گرفتیم جدا بشیم. نقطه با دوچرخه من رفت دنبال اونی که ازش دوچرخه کرایه کرده بودیم و منم با دوچرخه نقطه آهسته آهسته راه افتادم.

متاسفانه رومینگ هم فعال نمیشد و گوشیها‌مون کار نمیکرد. (کلا توی ترکیه نتونستیم از رومینگ استفاده کنیم) و بنابراین بیخبر بودیم از هم. خوبه که وقتی رسیدید ترک‌سل بخرید. البته گرون میشه حدود 30 لیر باید بدید ، 20 لیر شارژ داره و با ایران  5 دقیقه میتونید صحبت کنید بعد از اون دوباره باید شارژ کنید.

البته ما ترک‌سل هم نخریده بودیم، خلاصه اگر تلفن همراهتون باشه میتونید به اونی که دوچرخه رو ازش کرایه کردید زنگ بزنید، میاد چرخ رو براتون عوض میکنه. و گرنه در طول مسیر هیچ جایی نیست. حواستون باشه.

به هر صورت برنامه کمی به گند کشیده شد و این پنچری خیلی خسته‌مون کرد اما خوشبختانه نهایتا با سوختگی درجه 2 روی دست دوباره رسیدیم به اسکله. حدود ساعت 3:45 ناهاری خوردیم و بعد رفتیم کنار ساحل یه خورده قدم زدیم تا کشتی اومد.

واقعیت اینه که بهتره دور جزیره رو نگردید با دوچرخه، کمی دوچرخه سواری کنید، یا کالسکه‌سواری کنید و اگر میتونید برید پلاژ برای شنا یا کنار ساحل آفتاب بگیرید. در اینصورت باید یادتون باشه، مایو، دمپایی، حوله و… با خودتون داشته باشید.

خسته و هلاک و سوخته رفتیم توی کشتی. اینبار طبقه بالا خیلی سرد بود و رفتیم پایین نشستیم. دو تا چای دبش خوردیم. چای توی کشتی نفری 1 لیر میشه که خیلی خوبه، با توجه به اینکه اینجا توی هتل 5 ستاره امیرکبیر هم چای لیپتون میدن. اما اونجا قشنگ توی استکان‌های کمر باریک، چای دم کشیده میدن. کلا خیلی جالب بود که سنت چای توی استکان کمر باریک رو حفظ کرده بودن. یعنی یه جورایی تبدیلش کرده بودن به جاذبه توریستی. هیچ‌جا ( به غیر از مک دونالد و یه رستوران دیگه) ندیدم از لیوان‌های پلاستیکی یا کاغذی استفاده بشه.

بعد که برگشتیم هتل من دیگه نمیخواستم برم بیرون. تقریبا با آه و ناله پا شدم. حدود ساعت 9 رفتیم خیابون استقلال که حدود 2 دقیقه با هتل‌مون فاصله داشت. دیدیم که الکی وقت‌مون رو توی فروم تلف کردیم. برای خرید به نظر من همین خیابون استقلال بهتره. اولا که بیکران نیست و همه مغازه‌ها به خط مستقیم کنار هم قرار گرفتن که برای چشم ندید بدید من بهتر بود، چون توی مرکز خرید فروم من کلا گیج میزدم. بعدش همون مغازه‌ها، همون مارک‌ها و با تخفیف و در مواردی اجناس جالب‌تر موجود بود. ضمن اینکه به غیر از مغازه‌های لباس و کفش و … مغازه‌های دیگه‌ای مثل کتاب‌فروشی و عتیقه‌فروشی هم توی خیابون بود که خیلی جذاب‌تر و متنوع‌تر بود، بماند که خیابون پر بود از رنگ و صدا و نور و جاذبه توریستی به نام تراموا داشت. لات شدیم و تا ساعت 12 توی خیابون موندیم و دیگه چون پاهامون قطع شده بود با زانو به سمت هتل رفتیم. دوشی گرفتیم، من کمی از پا درد اشک ریختم سپس این روز را به نام روز هلاکت نامگذاری نموده و تحت تاثیر مسکن ریلیف تخت خوابیدیم .

تراموای قدیمی خیابان استقلال که هنوزم کار می کنه 

نکته: هتلی که ما رزرو کرده بودیم اسمش Azze  بود که نقطه طی بیست روز عملیات کاری مداوم از توی سایتBooking.com پیدا کرد. البته هتل نبود و Hostel بود ولی واقعا فرقی با هتل 5 ستاره که نداشت به نظر من. حالا نه اینکه من رفته باشم توی هتل 5 ستاره ولی نقطه رفته گفت توی ایران هتل 5 ستاره وضعش از این خراب‌تره. خیلی تمیز و مرتب، مدرن، راحت، بی‌سر و صدا و با موقعیت فوق‌العاده. نزدیک برج گالاتا و خیابون استقلال دور و برش پر از رستوران و مغازه. الکی پولتون رو دور نریزید برای هتل.

روز چهارم: پنجشنبه 30/03/92

حتما خاطر مبارکتون هست که دیروز رفته بودیم و استانبول کارتمون رو سر هیچی شارژ کرده بودیم. بنابراین کلی شارژ داشتیم حدود 25 لیر. از طرفی توی سفرنامه‌های دیگه، قبل از اومدن خونده بودیم که این کارت‌ها رو پس میگیرن و پولش رو میدن. خب اینطوری نیست. ما از چند جا سوال کردیم این کارت‌ها رو پس نمیگیرن. بنابراین کم‌کم و به اندازه شارژ کنید.

اول بنا بود بریم کاخ توپ‌قاپی رو ببینیم که نزدیک بود و 4 لیر بیشتر از کارت استفاده نمیشد. اما حالا که شارژ توی کارت داشتیم گفتیم اقلا خرجش کنیم. بنابراین رفتیم آکواریوم که توی مرکز خرید فروم استانبول هست. یعنی همونجایی که روز دوم رفته بودیم. البته یه دلیل دیگه این تصمیم این بود که فکر کردیم به هر حال کاخ توپ‌قاپی یه مکان تاریخیه ولی آکواریوم احتمالا یه تجربه جدیده و چیزی که توی ایران نمونه‌اش رو نداریم.

نفری 30 لیر ورودی دادیم که گرون‌ترین ورودی بود که پرداخت کردیم. ولی مجموعه بسیار بسیار زیبا و متفاوت بود. به خصوص تونلش که آکواریوم بالای سر شماست و کوسه و ماهی‌های دیگه دور و برتون شنا میکنن. مجموعه خیلی تمیز بود و به خوبی نگه‌داری میشد.

اگر 210 لیر بدید میتونید برید توی آکواریوم و با کوسه‌ها شنا کنید. که ما اینکار رو نکردیم چون خیلی گرون در میامد.

یه قسمت هم داره مخصوص لاک‌پشت‌ها که اطلاعات راجع بهشون میده دو تا لاک‌پشت خجالتی هم داشت که بلاخره چشممون به جمالشون مزین نشد. یه برد هم گذاشته بودن برای نظر راجع به لاک‌پشت‌ها یا مجموعه که نقطه با هنرمندی خویش گل سر سبد مجلس گردید!

بعدش از اونجا که هنوز از دیروز کوفته بودیم، نفری یه لیر انداختیم توی صندلی‌های ماساژور، ماساژ گرفتیم و کلی هم خندیدیم.

بازدید حدود 2 ساعتی طول کشید.

نکته: اول که بلیط میخرید و وارد میشید ازتون میخوان که بایستید جلوی یه صفحه سبز و عکس بگیرید که به اصلاح بعدا روش عکس کوسه و جک و جونور میاندازن که یعنی شما توی آکواریوم بودین. از خانومه پرسیدم پولیه گفت نه فری هست. چلیک، چلیک دوتا عکس گرفت و یه بلیط گذاشت کف دستمون، گفت موقع برگشت بیایین عکستون رو بگیرین. مام ذوق مرگ گفتیم آفرین بابا! باشه. موقع برگشتن و بیرون رفتن، بلیط رو که دادیم برای هر عکس 20 لیر میگرفتن. که خیلی هم چیز جالبی درست نکرده بودن. ما خودمون بدون صفحه سبز و تکنولوژی عکس‌های بهتری گرفتیم. خلاصه عکس رو نخریدیم گفتیم عمو جون ما ایرانی هستیم، کلاغ رنگ میکنیم میفروشیم به جای قناری، برو سر یکی دیگه رو گول بمال. کارشون اصلا جالب نبود.

دیگه اومدیم بیرون و رفتیم طبقه سوم فروم که همش غذاخوری بود. اینقدر که گیج شده بودیم کجا، چی بخوریم. یه اسکندرکباب و یه چیز دیگه سفارش دادیم که خیلی خوشمزه بودن. به خصوص که نون رو هم همونجا میپختن.

نکته: من هر وقت توی ایران رستوران یا فست‌فود یا غذاخوری میرفتم، فکر میکردم چون من قدم کوتاهه این میز و صندلی‌ها اینقدر اذیتم میکنه. اولا که میز و صندلی‌ها‌مون همه به اصطلاح فرفروژه است که خیلی هم ناپایداره و هی تکون تکون میخوره. بعدش سطح‌اش خیلی بالاست و دست آدم درد میگره و از اون بدتر طراحی قسمت زیر میزه باعث میشه مدام زانوی آدم بخوره به میز و مجبور باشه با فاصله یه متری از میز غذا بخوره. سر همین مشکل آخر من و نقطه یه بار از رستوران یه هتل چهار ستاره اومدیم بیرون. بس که آزار‌دهنده است. اما تمام رستوران‌هایی که رفتیم توی ترکیه اولا که چوبی بودن، بعدش که الکی بزرگ نبودن. ضمن اینکه بلند نبودن و پا هم به راحتی زیرشون جا میگرفت. آخه مگه چقدر سخته اینکار؟ چرا ما واسه همه چی باید توی این مملکت حرص بخوریم. اینکه به دولت ربطی نداره. واله دیگه نمیدونم چی بگم.

بعد از ناهار بازم رفتیم توی مرکز خرید فروم کمی گشت زدیم و بعدش اومدیم از اون بستنی‌هایی که قبلا تعریف‌اش رو کرده بودم خوردیم… یه لحظه به افتخار بستنی‌ها سکوت میکنم…..

نمایی از مرکز خرید فروم استانبول 

حدود ساعت 5 برگشتیم خونه و استراحت کردیم تا ساعت 7. بعد از اونجا که دیروز خوب خیابون استقلال رو نگشته بودیم و از طرفی نقطه الاٌ و للٌه باید همون‌کاری رو که گفتن نکن، بکنه، میخواستیم میدون تقسیم هم بریم. به همین دلیل ساعت 7 زدیم بیرون و دوباره از ابتدای خیابون استقلال رو با نظم و ترتیب و به دقت گشتیم. البته بیشتر قدم زدیم و توی مغازه‌ها نرفتیم. یه حالت گند برگشتن هم به من حکمفرما بود. دلم نمیخواست بمونم ولی همچین حالمم خوش نبود. خلاصه قدم زنان رفتیم تا میدون تقسیم دیدیم همه نشستن بادکنک هوا میکنن. یه گوشه‌ای چندصد نفری از ملت سیخونکی ایستاده بودن خیره شده بودن به پرچم ترکیه و آتاتورک، نقطه منو کشون کشون برد  که ببینیم چه خبره! رفتیم دیدیم خبری نیست. اعتراض سکوته. ملتم کار خودشونو میکنن. دیگه تصمیم گرفتیم برگردیم، سوار تراموای خیابون استقلال شدیم و اومدیم اول خیابون و حدود ساعت 10 برگشتیم به هتل.

معترضین  در حالت ایستاده و ادای احترام به پرچم ترکیه و عکس آتاتورک در ضلع شرقی میدان تقسیم 

جمعه: 31/03/92 . روز بازگشت

ساعت 11 پرواز داشتیم، ساعت 6 بلند شدیم و جمع کردیم و رفتیم فرودگاه. تشریفات تقریبا همونی بود که توی روز اول هم توضیح دادم.  فقط نکته‌ای اینجا هست برای کسانی که میخوان مالیات خریدشون رو پس بگیرن:

اگر موقعی جشنواره خرید به استانبول برید (یعنی همین موقعی که ما رفتیم) میتونید تحت شرایط خاصی مالیات خرید رو پس بگیرید. به این ترتیب که اگر در مغازه‌ای بالای 110 لیر خرید کردید از فروشنده بخواید که قبض Tax free(tax free invoice) رو هم بهتون بده، که اون رو در پاکتی میذاره و بهتون میده.

پشت این پاکت یه توضیح داده شده ولی کافی نیست. دقت کنید که مالیات‌تون رو باید از باجه‌های Global Blue  که توی فرودگاه هست تحویل بگیرید. این باجه‌ها در دو قسمت، قبل از کنترل پاسپورت و بعد از اون قرار دارند. ولی نکته مهم اینه که شما باید به همراه پاکتی که از فروشنده دریافت کردید خریدهاتون رو هم در این باجه‌ها نشون بدید و این یعنی باید قبل از گذر از کنترل پاسپورت و قبل از تحویل چمدون‌هاتون این باجه‌ها رو (که در یکی از همان گیت‌های تحویل چمدون تعبیه شدن) پیدا کنید، قبض و خریدها رو نشون بدید و مالیات خرید رو پس بگیرید. اما مشکل اینه که باجه قبل از قسمت کنترل پاسپورت از ساعت 9 صبح تا 5 عصر کار میکنه و اگر مثل ما پروازتون ساعت 11 صبح باشه، تا ساعت 9 صبح احتمالا چمدون‌هاتون رو تحویل دادید.

خب حالا دو راه دارید: اگر کم خرید کرده باشید میتونید اونها رو توی چمدون نذارید و توی کوله کوچیکی با خودتون بردارید. در این صورت میتونید بعد از رد شدن از قسمت پاسپورت چک  اون رو به باجه دیگه Global blue  که 24 ساعته کار میکنه نشون بدید و مالیات‌تون رو پس بگیرید.  ( http://www.globalblue.com/destinations/turkey/istanbulataturk-airport/)  اگر زیاد خرید کردید و به طور کلی اگر به قصد خرید میرید، توصیه من اینه که پروازتون رو طوری بگیرید که به ساعت کاری باجه اولی برسید، اما خواهشا و لطفا بار نکنید همه خریدها رو بیارید توی هواپیما، همانطور که همسفرهای ما کرده بودند.

یعنی به محض اینکه اومدیم توی فرودگاه آتاتورک و نزدیک شدیم به ایرانی‌ها اعصاب خراب کنی شروع شد. یارو 50 تا چمدون خرید کرده، داره میاره به قیمت خون آقا بزرگش به ملت بفروشه، براش اضافه بار زدن، واستاده چونه زدن، به مامور ترک میگه من جوونم!!!!!! نهایت استدلال!!

همین کاراهای مردم کلی ما رو توی صف تحویل چمدون معطل کرد. تحویل چمدون در صورتیکه اضافه بار نداشته باشید یک دقیقه طول میکشه، اگر اضافه بار داشته باشید و ایرانی نباشید که واستید به چونه زدن، 3 تا 5 دقیقه. یک عدد جناب ما رو بیش از نیم ساعت معطل کرد به خاطر اضافه‌بارش. آخرش هم چمدون اضافه‌بار رو پلاستیک، پلاستیک کرد آورد توی اون قوطی کنسرو. اغلب ایرانی‌ها رو میشه از پلاستیک‌ها و خستگی ناشی از خرید شناخت. همه میرن مسافرت تمدد اعصاب و استراحت، موقع برگشت شاد و سرحالن، ایرانی ها همه عصبی و خسته، مثل نون خشکی‌ها پلاستیک به کول توی فرودگاه میدوند. خیلی ناراحت کننده است.

دیگه خلاصه بعد از اینکه خون به جگر شدیم از دست حرکات مردم، اومدیم توی هواپیما و من آماده بودم که یکی از اینایی که پلاستیک داره جای یه دونه کوله کوچیک معصومانه ما رو گرفته باشه تا پلاستیک‌اش رو پاره پاره کنم که خوشبختانه برای ما و اونا، هیچ کدومشون کنار ما ننشسته بودن. هواپیمای برگشت افتضاح‌تر از افتضاح بود. بلحاظ تنگی و کوچیکی که همونقدر بود، فقط ده درجه کثیف تر. واقعا زشته.

حدود ساعت 3.5 بعدازظهر رسیدیم ایران. با فرودگاهی که از قبل هم زشت‌تر به نظر می آمد. وقتی وارد میشید، پاسپورت‌تون چک میشه، بعدش باید برید چمدون رو تحویل بگیرید که کلی طول میکشه. بعدش دوباره چمدون‌ها رو از دستگاه رد میکنن و چک میکنن ولی خب خیلی جدی هم نیست، سرسریه. به هر صورت اگر بخواید مشروبی، چیزی بیارید برندارید با شیشه بیارید چون شکل شیشه‌ توی چمدونتون تابلوئه (احتمالا خودتونم میدونستین) ولی نکته‌ای که میخوام بگم اینه که گرچه به نظر خیلی درست و حسابی چک نمیکنن، اما اگر قانون و روند و نظم درست و منظمی وجود داشت، بهتر میشد فهمید که چطور میشه یه سری چیزایی ممنوعه رو آورد. چون بی‌قانونی بگیر نگیر داره. ما ریسک نکردیم.

بعدش هم که اومدیم بیرون فهمیدیم موقع اومدن ماشین رو که جلوی فرودگاه پارک کردیم 20 هزارتومن جریمه کردن. حالا پارکینگ فرودگاه کجاست؟ پشت کوه قاف. چطوری مسافر بکش بکش، وسایلش رو بیاره، دیگه فکر اینو نکردن، مهم اینه که شما راحت نباشین و آب خوش از گلوتون پایین نره. پس نکته‌اش اینه، ماشین‌تون رو جلوی خروجی و ورودی‌های فروگاه پارک نکنید یا براش بپا بذارید.

خب… سفرنامه تموم شد… دیگه شوخی بسه میخوام یه خورده ذکر مصیب بگم، گرچه چند خط بالا هم کم مصیبت نبود ولی به هر حال…

شاید بدونید شایدم نه، این اولین سفر ما به خارج از ایران بود. فکر کنم حدود چهار ماه بود که بهش فکر میکردیم و نقطه حداقل یکماه براش برنامه‌ریزی کرد. چون تصمیم گرفته بودیم با تور نریم و خودمون (خودمون که چه عرض کنم تمام برنامه ریزی‌هاش و زحمت هماهنگی با نقطه بود) برنامه‌ریزی کنیم.

تمام فکر و ذکر من البته تجربه نداشتن روسری و حجاب بود. اینکه چه حسی پیدا میکنم. عجیب اینکه وقتی توی فرودگاه استانبول رپوش و روسری رو در آوردم واقعا حس نمیکردم اتفاق خاصی افتاده، یعنی خیلی برام حس عادی و نرمالی داشت ولی وقتی موقع برگشت دوباره گذاشتمشون تازه تفاوت رو حس کردم، میخوام بگم اینکار بود که برام حس غیرعادی داشت، حس فشار و حس تحقیر… اینقدر که زدم زیر گریه. فهمیدم داشتن حجاب اجباری به اندازه برهنه شدن میتونه خفت‌بار باشه.

البته این تجربه خیلی بیشتر از نذاشتن روسری و نداشتن حجاب بود. برای ما فهمیدن این موضوع بود که اگر کشوری به حال خودش رها نشده باشه چه شکلی میتونه باشه و زندگی توی اون چه حسی میتونه داشته باشه. از چیزی به سادگی وجود پیاده رو توی خیابون‌ها و سیستم‌های حمل و نقل مرتب و منظم که حتی ما که از یک کشور دیگه بودیم به سادگی تونستیم ازشون استفاده کنیم تا تمیزی و مرتب بودن شهر، تا بودن دستشویی‌های تمیز و مجهز در جای جای شهر ( چیزی که میدونید سفرنامه من بدون اشاره به اون نوشته نمیشه) تا فرهنگ مردم و رعایت حال همدیگه توی مترو و اتوبوس و …

همه اینها باعث شد که وسط سفر یه جمله بگم:” ما هنوز نصف حقیقت رو زندگی نکردیم” و گرچه ممکنه خیلی فلسفی باشه ولی منظورم واقعا تک‌تک کلماتی هست که گفتم. به این معنا که من قادر به درک و لمس این موضوع نبودم که وجود پیاده‌رو، دستشویی، سیستم حمل و نقل منظم و مرتب، حتی چیز کوچیکی مثل فاصله کم و مناسب پله‌ها (چرا پله‌های ما اینقدر از هم فاصله دارند، آدم باید زانوش رو بیاره تا دماغش تا از پله بره بالا) تا چه حد میتونه باعث آسایش روان آدم بشه. نمیدونستم که وجود انواع و اقسام رستوران‌ها، بارها، کلوپ‌ها ، مراکز تفریحی و خیابون‌ها با نور و موسیقی  تا چه حد روحیه آدم رو عوض میکنه.

برای من همیشه رفتن و نشستن توی پارک یه کار کسالت‌آور بود که نمیفهمیدم واقعا چه لذتی داره، ولی وقتی توی پارکی رفتم که هم زیبا طراحی شده بود، هم توش آزاد بودم هم دور تا دورش امکانات رفاهی در نظر گرفته شده بود فهمیدم که چرا نشستن توی پارک میتونه تفریح باشه. برای من خرید کردن همیشه یه عذاب بوده ولی اونجا فهمیدم که خرید میتونه لذت‌بخش باشه اگه فروشنده مثل جوجه اردک دنبالت راه نیافته و هی ازت نپرسه که چی میخوای، اجازه بده آزادانه نگاه کنی، دست بزنی، امتحان کنی و اگر نخواستی نخری و بدون اینکه با غرغرش روبرو بشی مغازه رو ترک کنی. خرید میتونه لذت بخش باشه اگه برای همه سلیقه‌ها با توان مالی مختلف همه‌جور چیزی موجود باشه…

در نهایت تجربه فوق‌العاده ای بود، سفر به یه کشور دیگه تجربه بسیار متفاوتیه و برای همینه که میگن :

 بسیار سفر باید                    تا پخته شود خامی. ما که سوختیم به جای پختن.

  یاد آوری بعضی نکات :

1-      برای پیدا کردن هتل می تونی از این سایت استفاده کنید:    http://www.booking.com

اینم لینک هاستلی که ما رفتیم :

http://www.booking.com/hotel/tr/azze.en-gb.html?sid=6a0b321fd59735c51df209b43e3ae6df;dcid=1

برای رزرو کردن احتیاج به مستر کارت یا ویزا کارت دارید . ما  توسط یکی از دوستانمون تو فرانسه انجام دادیم.

2-      ما با هواپیمایی ایران ایر رفتیم  . هزینه رفت و برگشت هر نفر  535000 تومان  ( ظاهرا چارتری بود)

3-      عوارض خروج از کشور : نفری 55000 تومان

4-      هزینه هتل برای 4 شب اقامت دو نفر بدون صبحانه و غذا  218 دلار ( ما که رفتیم دلار حدود 3500 بود )

5-      هزینه حمل و نقل ، مراکز دیدنی ( ایا صوفیه – اکواریوم – جزیره بیوک آدا ) و غذا برای دو نفر  410 لیر ( حدودا  1 دلار  = 1.9 لیر )( البته ما شام غذای سبک خوردیم – مثلا یک شب نون و ماست )

6-      جمع هزینه ها بدون هزینه های خرید :  حدودا نفری  1350000  تومان  ( اگه با دلار 2500 ارز مسافرتی حساب کنید حدودا 200هزرار تومان ارزون تر می شه)

7-      برای تبدیل دلار به لیر از صرافی داخل فرودگاه یا صرافی های  اطراف ایستگاه سلطان احمد یا تو مراکز خرید استفاده کنید .

8-      از قبل یه نقشه از مسیر و ایستگاه های مترو و تراموا تهیه کنید .( تو  google  اینو  serch  کنید :istanbul rapid transit)

9-      سفر نامه هایی که تو وبلاگ  و سایت های مختلف نوشته شده رو حتما بخونید هر کدومشون نکات قابل توجهی داره.

اینم یک سری عکس دیگه به درخواست دوستان : 

ورودی کلیسا – مسجد ایا صوفیه 

 

  کلیسا – مسجد ایا صوفیه 

 منبر مسلمانان در مسجد – کلیسا ایا صوفیه 


نمای صحن اصلی از طبقه دوم 


پلاک های اسلامی  کلیسا -مسجد ایا صوفیه

 لوستر های کلیسا – مسجد ایا صوفیه


 نمای بیرونی مسجد سلطان احمد ( مسجد آبی)


 سقف صحن اصلی مسجد سلطان احمد و سیم های نگهدارنده به اصطلاح بزرگترین لوسترجهان


ستون های مصری  ( Egyption Obelisk) واقع در میدان  hippodrome  مجاور مسجد آبی


قایق هایی به سبک قدیمی در کنار پل گالاتا که توش ساندویج ماهی سرو می کنن

ایستگاه قطار حیدر پاشا در سمت آسیایی استانبول 

 نمای مسجد سلطان احمد و کلیسا- مسجد ایاصوفیه از خلیج شاخ طلایی


  نقاشی های دیواری  روی در و دیوار – توی کوچه های قدیمی تر می شه اینا رو دید و اکثرا به شکل کاملا حرفه ای کشیده شدن.

 

 لیف فروش در سر پل گالاتا 


ابعاد مینیاتوری ساندویج همبرگر مک دونالد

ویترین یک رستوران در خیابان استقلال

چک لیست دستشویی های مرکز خرید استانبول که پشت در نصب شده و مسئول رسیدگی هر یک ساعت وضعیت نظافت دستشویی ها رو چک می کنه ( مقایسه کنید با دستشویی های مملکتمون)
 

خلاقیت ( قاشق و چنگال )
 

بخش فروش موسیقی و فیلم  یک کتاب فروشی تو خیابان استقلال 
 

ماهی سیاه کوچولو – صمد بهرنگی به زبان ترکی در یک کتاب فروشی – خیابان استقلال

هتاو
aravern@yahoo.com

25 دیدگاه برای “سفر به استانبول (قسمت دوم)”

  1. سلام، هتاو گرامی بابت نوشته ها و ذکر مصیبت! ممنون. این دفعه مفصلتر بود عکس ها هم خیلی بیشتر بود، البته لحن مصیبت کمی از باز طنز کم کرده بود که به هر حال طبیعی است. متأسفانه من هم یکی دو مورد با این وضعیت برخورد داشته ام و رفتار ایرانی ها باعث شرم و خجالت است.
    نقطه سر خط گرامی، بابت عکس های زیبا و هنری خیلی ممنون. واقعاً لذت بردم، مخصوصاً عکس هایی که هویت دوگانه (مسیحی و اسلامی) مسجد ایاصوفیه را نشان می داد. برقرار باشی.

  2. اتفاقا جات خالی…رفتم یه جه چند روز پیش تو مغازش یارو زده بود:
    اگر قصد خرید ندارید،پرو نکنید…
    شما برو تا آخرش..
    بمیرم واسه جوونیه خودم و خودت که تلف شد خواهر…
    ————————–
    دقیقا، یکی نیست بهش بگه خب اگه پرو کردم اندازه ام نبود چی؟ یعنی روانی میکنن آدمو (هتاو)

  3. سلام بسيار زيبا بود البته بايد رفت و ديد. با آرزوي سفر هاي بعدي براي هر دو نفرتان
    راستي من شايد بالغ بر ده بار صفحه را باز خواني كردم ولي هيچ وقت موفق نشدم همه عكس ها را با هم مشاهده كنم. از نقطه هم بابت عكس بايد تشكر كرد.

  4. ن.کسری عزیز
    ممنون. باز نشدن شاید به کندی اینترنت هم مربوطه باشه. چون برای خودمم پیش آمد. و گرنه حجم عکسها خیلی کمه.

  5. سلام سفرنامه خبلی خوبی بود من عید رفتم استامبول و متاسفانه اینقدر سرد و بارونی و برفی بود که اصلا نتونستیم هیج جا برم !!!یعنی چون دخترم کوچیک بود و سه سالش بود وقتی میرفیتم بیرون از سرما گریه میکرد شما فصل خوبی رفتین من زیون استامبولی هم بلد هستم ولی بهتون توصیه میکنم حتما ازمیر هم سفر کنید و مارماریس ترکیه که به نظرم خیلی خیلی زیباست اصولا ترکیه کشور بسیار شادیه و آدم وقتی از اونجا برمیگرده مدتها اینحا احساس افسردگی میکنه موفق و شاد باشید

  6. سلام
    سفرنامه جالبی بود ولی هزینه هاتون میشد از این هم کمتر بشه یکی اینکه لازم نیست هتل رزرو کنید چون همیشه جای خالی هست و برای اتاق گرفتن اگه حضوری می رفتید می تونستید تخفیف بگیرید کلا ترکها اهل تخفیف دادن هستن و یک نکته دیگه صرافی هاست که توی فرودگاه بی انصاف تر هستن اگه از ایران با خودتون یه مقدار لیره می بردین بهتر بود و برای بهتر change کردن صرافی های لاللی از اینجاهایی که گفتی بهتره و بعدش صرافی های نزدیک به بیاضیت
    اینم اگه بخونی جالبه برای سفر http://s3.picofile.com/file/7494471498/Istanbul.rar.html
    خوش باشید

  7. سلام
    از خواندن سفرنامه سید احمد و دشت سوسن لذت بردم.سفرنامه استانبول را هم خواندم جالب بود.
    با عرض معذرت مطلبی به نظرم رسید که بیان کنم:
    چند سال پیش یعنی سال 84 طی یک سفر کاری به ایتالیا رفتم. در شرکتی که برای قرارداد رفته بودم با یک خانم ایتالیایی آشنا شدم دلیل اشنایی ام هم با وی این بود که اون شوهرش ایرانی بود البته حدود 20 سال پیش در اثر سرطان فوت شده بود
    کارمند نیروی دریایی بود و بعد از فوتش همسرش هیج غرامت یا مستمری و یا حتی ارث همسرش را دریافت نکرده بود.با تلاش من راضی شد برای پیگیری امورات همسر فوت شده اش به ایران بیاید.خب حجاب برای یک زن مسیحی و ان هم در مردادماه کار اسانی نبود.خدمتتان عرض کنم که دخترش که فرح نام داشت و حدود 20 سالش بود همراه ما به ایران امد.
    حدودا 2 ماهی اینجا بودند و رفتند.خسته تان نکنم ماهها بعد که با فرح چت می کردم به نکته جالبی اشاره کرد و اون این بود که در مدتی که در ایران بودم بخاطر حجابم احساس ارامش می کردم ولذت خاصی از این نحوه پوشش بردم.خودش به من گفت هنگامی که از هواپیمای ایران ایر در شهر میلان پیاده شدم و روسری ام را برداشتم عجیب حس نا امنی می کردم.منظورم این است که تجربه های اینگونه ای هم داشته ایم.
    من الان نمی خوام حدیث و روایت بخونم چون امکان داره شما بگید از گجاا معلوم این حدیث ها جعلی نباشه اما منکر ایات صریح قران نمیشه شد.همونطوری که منکر جامعه ناصولب و چشم های ناپاک و هیز بعضی از مردممون هم نمیشه شد.
    از اینکه وقتتون را گرفتم عذر می خوام. مطلبی داشته باشین می خونم……

    1. دوست گرامی، سلام
      ممنون که مطالب را خواندید. شاید من نباید این پاسخ را بنویسم و نویسنده مطلب باید این کار را بکند. اما اجازه بدهید ضمن تشکر از اظهار نظر مودبانه شما یک نکته را بگویم. به نظرم تمام مشکل از آنجا ناشی می شود که بخواهیم به استناد نظر یک فرد (چه نویسنده این مطلب و چه خانمی که از ایشان نام بردید) حکمی کلی در مورد درستی یا نادرستی حجاب بدهیم. شاید به همین دلیل است که باید این مسئله اختیاری باشد تا اساساً معنا پیدا کند. در مورد استناد حجاب به قرآن هم قضیه بسیار مفصل است و ضمن اینکه بنده هیچ تخصصی در این زمینه ندارم اما دیدگاه های موافق و مخالف رأی شما را زیاد دیده ام.
      باز هم از قلم روشن و مودبانه تان سپاسگزارم.

  8. محمدرضای عزیز
    سلام
    پاسخ الف. عزیز کامل بود. آنکه شما میفرمایید هم ممکن است. مسئله اختیاری بودن موضوع است.
    الف. عزیز، تبریک تولد خیلی جالب بود، حدس میزنم زحمتش را شما کشیدید. بسیار کار قشنگی بود. دست شما درد نکند

    1. هتاو گرامی، سلام.
      خواهش می کنم. کاری نبود. راستش را بخواهید فکرش مال ملیحه بود که حتماً این کار در سایت انجام شود، چون سال گذشته تاریخ تولد دوستان را گرفته بود، البته بجز شما که نبودید (باید تاریخش را از نقطه بگیریم).
      اگر خودتان هم خواستید به مناسبتی پیامی بگذارید به بخش تنظیمات > مدیریت پنجره پاپ آپ بروید.

      1. الف عزیز و ملیحه گرامی از لطف شما ممنون و سپاسگذارم . سورپرایزی بود بیاد ماندنی . سلامت باشید و شادکام

  9. از اینکه دوستان بد برداشت کردند تعجب کردم. من فقط با اون قضیه میخواستم این را بگم که نویسنده مطلب گفته اند با سر کردنروسری احساس فشار و تحقیر کردند و اون خانم اروپایی هم در بدو ورود به کشورش احساس عدم آرامش و امنیت کرد. مطمئنا چند روز بعدش هم براش عادی شده…..
    مسئله جبر و اختیار شرع و عرف و قانون خیلی مفصله . .ضمن آنکه توی همین ترکیه امروز غالب دانشگاه های دولتی که آزمون TOMER شرط ورودیشونه نداشتن حجاب هم جزو شرایط پذیرش دانشجوهای دختره این اختیاره یا جبره؟
    اگه نویسنده این وبلاگ اجازه بده من یک عکس از سفر سال 87 خودم به استانبول براشون بفرستم که از داخل یک مسجد بزرگ نزدیک تنگه بسفر سر اذان گرفتم
    این عکس کلی حرف برای گفتن داره.ترکیه امروز را تفسیر می کنه.منظورم را در خلال اون سفرم در صحبت با اساتید و محیط های دانشگاهی هنگام قهوه یا نهار به وضوح دریافت کردم با رودربایستی یا بدونرودربایستی همشون این جان کلامشون بود .
    از اینکه در صورت ادامه بحث دوستان آکادمیک و با منطق و استدلال بحث کنن ممنون میشم.چه کنیم ما فلسفه ای ها اینطوری هستیم!!!!!

    1. دوست بزرگوارم، گمان نمی کنم کسی برداشت بدی کرده باشد. دست کم بنده چنین برداشتی نداشتم. نوشته شما بسیار متین و مودبانه بود. اینکه در ترکیه اجباری برای بی حجاب بودن وجود دارد هم پسندیده نیست، درست همان طور که در ایران برای رفتن به خیابان هم اجبار به رعایت حجاب وجود دارد، سهل است گاهی دامنه این اجبار به جاهای باریکتری هم می کشد.
      اما در مورد بحث آکادمیک، به گمانم بحث قبلی خیلی دور از این فضا نبود. شاید توضیح زیر بتواند این موضوع را نشان دهد. اگر هم نتواند، دست کم برای پیشبرد بحث مفید است. نویسنده این سفرنامه مثالی را از دست و پا گیر بودن حجاب ذکر کرد، و شما هم مثالی را از امنیت آور بودن حجاب. شما بهتر از بنده می دانید که استدلالی که شما مطرح می کنید یک مثال نقض برای گفته های نویسنده قبلی است. و باز هم بهتر از من می دانید که مثال نقض به این صورت چیزی را اثبات نمی کند، اینکه بتوان از یک مثال نقض با استقرا نتیجه ای کلی گرفت (مبنی بر اینکه حجاب خیلی هم خوب است)، چندان منطقی نیست. استقرا شرایط فراوانی دارد، یقینی نیست و تنها با یک مورد هم قابل اثبات نیست.
      فرض کنید در مقابل مثال نقض شما این جمله را مطرح کنم: آن فرد به این دلیل از حجاب احساس امنیت می کرده است که به لحاظ روانی دچار فوبیا است (مثلاً فوبیای حضور در جمع). نظیر اینکه خیلی از افراد (از جمله خود بنده) از بسته بودن در احساس امنیت کنیم اما خیلی ها باز بودن در را ترجیح می دهند. اینکه من احساس امنیت کنم دلیل بر این نمی شود که این کار برای «همگان» خوب است. از این جزئی به کلی رسیدن راه درازی است. و دامنه این مثال های نقض می تواند تا ابد ادامه داشته باشد. اما مسئله بسیار مهمتر که در فلسفه اخلاق محل بحث است نتیجه گرفتن «باید» از «است» است که دیوید هیوم مطرح کرده است. اینکه وضع چنین «است»، چگونه می تواند ما را به وضع «باید» چنین باشد برساند؟
      این نظر دارد بیش از حد طولانی می شود. صمیمانه از این وقت می گذارید و می خوانید سپاسگزارم. ضمن اینکه خوشحال می شویم عکس مورد نظرتان را بفرستید و حتی اگر مطلبی هم خواستید به همراه آن ضمیمه کنید تا بعد از مشورت با دوستان در سایت بگذاریم.

  10. محمدرضای عزیز
    سلام
    نمیدانم کجا را بد برداشت کرده ام. شاید منظورتان را درست متوجه نشده باشم. پاسخ ابوالفضل عزیز اینبار هم به نظر من کامل است و هم از آن آموختم. چون نظر دوم شما را اصلا متوجه نشدم.

  11. محمدرضای عزیز
    من نظر اول شما را دوباره خواندم. در آنجا اشاره کردید که شاید بگوید این حدیث ها جعلی باشد اما منکر آیات صریح قران نمیتوان شد.
    چرا نمیتوان شد؟ من حدیث شما را بیشتر باور دارم و برایم ملموس است. دیده ام کسانی را که حجابشان را دوست دارند. اما چطور بحث قران و بحثی اعتقادی را وارد موضوع کردید و چطور نتیجه گرفتید که هیچ کس نباید و نمیتواند منکر آیات قران بشود؟ و همه باید آنرا قبول داشته باشند؟

  12. سلام دوباره. اصلا به مخیله من مثال نقض و استقرا و یقین هم خطور نکرده بود عزیزان
    فکر نکنید منظورم از منطقی بحث کردن آوردن جملات ثقیل و پیچیدست.ما همیشه به دانشجوهامون میگیم اصل بر اینه:
    هست هست و نیست نیست با شک و تردید و انکار به همه چیز حتی کتاب بدون تحریف خداوند نگاه کردن غیر از بیشتر کردن شک ها و سردرگمی بیشتر نتیجه ای دیگه نداره…..
    حدیث من اعتبارش در همون حده که حدیث نفس اعتبار داره مطمئنا حدیث آفریده ما و فرستاده اش و برگزیده هایش اعتبارشون بیشتره……..
    در حال یه ایمیل به من بدید تا عکس را براتون بفرستم .
    ممنون

    1. محمد رضای گرامی سلام .
      در مورد نظرات قبلی فکر کنم پاسخ دوستان تا اندازه ای بحث رو روشن کرده باشه . ولی در مرود نظر اخیرتان ، فکر می کنم نظر دوست عزیز ابوالفضل خیلی هم پیچیده نبود اشاره ای بود به نتیجه گیری شما از طریق استقرا و به نظر من هم نکته مهمی بود و مصداق بحث اکادمیک مورد اشاره شما.
      اما نکاتی که به نظر من می رسه. امید وارم منصفانه نقادی کنم و ناراحت نشید.
      مواردی که شما در نظراتتون اشاره کردید خیلی به بحث های آکادمیک شبیه نیست بیشتر شبیه بحث های حوزوی از نوع سنتی و حتی عدله عوام پسندانه هست . مثلا اشاره کردید :
      1- ” اما منکر ایات صریح قران نمیشه شد. ” که دوستان اشاره ای در این مورد داشتن .
      2- “هست هست و نیست نیست با شک و تردید و انکار به همه چیز حتی کتاب بدون تحریف خداوند نگاه کردن غیر از بیشتر کردن شک ها و سردرگمی بیشتر نتیجه ای دیگه نداره….. مطمئنا حدیث آفریده ما و فرستاده اش و برگزیده هایش اعتبارشون بیشتره…….”
      دوست عزیز از نظر شما این کتاب بدون تحریفه . و نظر شما محترمه . اما آوردن اینگونه جملات ” کتاب بدون تحریف، عدم انکار آیات قرآن ، اعتبار فرستاده و برگزیده .” .نه تنها دلایل اکادمیک نیستن که عوام پسندانه هستند. و به نظر بنده از شما که ظاهرا تحصیلکرده فلسفه هستید و تدریس می کنید جای تعجب داره که چنین بنیان فکری رو به شاگرداتون تزریق می کنید که ” هست هست و نیست نیست ..” دوست عزیز، من خیلی ها رومیشناسم که به همین کتاب به قول شما بدون تحریف شک کردن ونه تنها گمراه نشدن که دنیای جدیدی به رو شون باز شد.
      به نظر من شما همچنان دنیا و ادم های اطرافتون رو با نگاه مذهبی و باور های اعتقادیتون مورد سنجش و قضاوت قرار می دید. شاید این برای یک فرد عامی مشکلی نباشه. ولی برای کسی که در کسوت معلمی قرار داره فکرمیکنم یه زنگه خطره.
      پیروز باشید.

    2. دوست بزرگوار، همان طور که محمود هم گفت وقتی بحث آکادمیک فلسفه پیش می آید، تصور می شود که منظور همین نقض و استقرا و یقین باشد.
      ایمیل جهت ارسال عکس یا احیاناً مطلب شما: abtavakolishandiz@gmail.com

  13. سلام سیگارچی هستم مدیر سایت نیاز هتل ممنون میشم اگر اجازه بدید از خاطرات سفر شما برای راهنمایی گردشگران در سایتم استفاده کنم در صورت استفاده نام منبع رو ذکر میکنم با تشکر از لطف شما
    لطفآ از طریق میل به من اطلاع بدید
    ایمیل : modir24@gmail.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *