اهالی امروز در حال بارگذاری

جهت‌گیری سیاسی شما چیست؟

ارسال شده در توسط هتاو

در وبلاگ “لنگ دراز” که در لینک دوستان این وبلاگ هم هست، وب سایتی معرفی شده بود که با پاسخ داد به تست های آن جهت گیری سیاسی تان را معلوم میکرد.
این تست و اطلاعاتی که در آن داده شده بود هم به نظرم جالب آمد و هم آموزنده. از آن جهت که واقعا درک مرا از مواضع چپ و راست روشن تر کرد.
امیدوارم برای شما نیز چنین باشد.
ابتدا صفحه خانگی را ترجمه کرده ام که توضیح کلی در مورد این تست است. سپس شما باید به لینک آزمون مراجعه کنید که در ادامه قرار داده ام (البته در خود متن هم چندین بار به صورت لینک آمده است). بعد از آن ترجمه تست ها را قرار داده ام. ترتیب تست ها عوض نمیشود بنابراین به همان ترتیبی که ترجمه شده میتوانید  پاسخ بدهید( بیش از 6-7 دقیقه وقتتان را نمیگیرد)
سپس به صفحه نتایج راهنمایی میشوید که ترجمه اش در ادامه و بعد از ترجمه تست ها آمده. برای همه ابتدا یکسری توضیحات در مورد مواضع چپ و راست و به طور کلی مواضع سیاسی نشان داده میشود. اما در ادامه چارتی هست که مختص به خود شماست و جای شما و موضع گیری سیاسی تان را معلوم میکند.
تمام پانویس ها (به غیر از یکی که نوشته ام منبع اینترنت) از ویکیپدیا آورده شده اند.
برای شروع اینجا را کلیک کنید و سپس برای ادامه کار، به ادامه مطلب بروید.
ترجمه: هتاو
ویرایش: الف.

جهت‌نمای سیاسی

 شواهد بسیاری بر لزوم جهت‌نمای سیاسی تأکید می‌کنند. امروزه دسته‌بندی تک‌بعدی«چپ» و «راست» که برای تعیین چینش صندلی‌های مجلس ملی فرانسه در 1789 بنیاننهاده شده بود، برای چشم‌انداز پیچیده سیاسی بیش از حد ساده‌انگارانه است. به عنوان مثال در روسیه امروزی چه کسانی «محافظه‌کار» هستند؟ آیااستالینیست‌ها را باید محافظه‌کار خواند یا اصلاح‌طلبانی که دیدگاه‌های محافظه‌کارانه و دست راستی شخصی همچون مارگارت تاچر را اتخاذ کرده‌اند؟

   بامقیاس متداول چپ و راست چگونه می‌توان چپ‌گراهایی مانند استالین و گاندی را از یکدیگر متمایز کرد؟ اینکه صرفاً بگوییم استالین چپ‌گراتر از گاندی بود کافی نیست. تفاوت‌های سیاسی بنیادی بین این دو وجود دارد که دسته‌بندی‌های قدیمی به خودی خود قادر به توضیح‌شان نیست. به همین ترتیب ما مرتجعان اجتماعی را به طور کلی در جناح راست دسته‌بندی می‌کنیم و همین باعث می‌شود مرتجعان جناح چپ مانند رابرت موگابه[1] و پل پوت[2] را از قلم بیندازیم.

 این تمام چیزی است که فعلاً باید بدانید. بعد از اینکه در 3 تا 5 دقیقه بعدی به سؤالات این آزمون پاسخ دادید، همه چیز برایتان توضیح داده خواهد شد. درهر سؤال، از شما خواسته می‌شود پاسخی که به بهترین وجه نظرتان را توصیف می‌کند را از بین گزینه‌های «کاملاً مخالف»، «مخالف»، «موافق» و «کاملاًموافق» انتخاب کنید. در پایان آزمون یک جهت‌نما نشان داده خواهد شد که موضع] سیاسی] مختص به شما بر روی آن مشخص شده است.

  آزمون ارائه شده در این وب‌سایت به‌صورت کاملاً ناشناس صورت می‌گیرد. به هیچ‌یک از مشخصات فردی شما نیازی نیست و هیچ کدام از نتایج شما در جایی ثبت نمی‌گردد. نتیجه فقط برای استفاده شخصی خودتان نمایش داده می‌شود و هرگز هیچ فرد دیگری قادر به مشاهده آن نخواهد بود.

 ]اگر از طریق فیس‌بوک این آزمون را انجام می‌دهید باید بدانید] اپیلیکشن ما درفیس‌بوک امتیازات را ثبت می‌کند اما اطلاعات مذکور تنها در خدمت اهداف شبکه‌های اجتماعی مورد استفاده قرار می‌گیرد و فقط  از طریق شبکه شخصی کاربرقابل مشاهده است. ما نتایج و امتیازات هیچ فردی را به خارج از سازمان خود نخواهیم داد. اگر نمی‌خواهید که امتیازاتتان ثبت شود از اپلیکیشن فیس‌بوک استفاده نکنید.

  ایده این کار را یکی از روزنامه‌نگاران سیاسی با سوابق مشاوره دانشگاهی و باهمکاری یکی از استادان تاریخ اجتماعی ارائه کرده‌اند. آن‌ها حرکت پیشگامانه‌شان در این زمینه را مدیون افرادی مانند ویلهلم رایش[3] و تئودورآدورنو[4] هستند. ما معتقدیم در عصری که ایدئولوژی‌ها رو به زوالند [باانجام تست‌های این‌چنینی، همه افراد وبه‌ویژه نسل جدید] درک بهتری از موضع سیاسی خود و نحوه مشارکت سیاسی‌ خویش خواهند داشت.

برای انجام آزمون آماده‌اید؟ به خاطر داشته باشید هیچ جواب درست، غلط یا ایده‌آلی وجود ندارد. این آزمون تنها نگرش‌ها و تناقضات اجتناب‌ناپذیر بشر را برای ارائه تعریفی جامع‌تر از جایگاه سیاسی واقعی مردم و احزاب، می‌سنجد. برای شروع اینجا را کلیک کنید

اگر مایلید با ما تماس بگیرید به نشانی info@politicalcompass.org ایمیل بزنید، اما لطفاً قبل از این کار، قسمت سؤالات متداول را مطالعه کنید.

 اگر لینک را در متن پیدا نکردید آدرس زیر را در آدرس بار کپی و پیست کنید:

[ترجمه آزمون]

اگر مستقیماً به این صفحه آمده‌اید، لطفاً قبل از ادامه کار، صفحه اصلی را مطالعه نمایید.

در ابتدا چند گزاره در این مورد که کشور خود و دنیا را چگونه می‌بینید.

 

صفحه 1 از 6 

 

1-     اگر اقتصاد جهانی، امری اجتناب‌ناپذیر است، در این صورت باید در درجه اولیه‌ جای دفاع از منافع شرکت‌های چندملیتی، در خدمت بشریت باشد.

2-     همیشه از کشورم حمایت می‌کنم، خواه حق با کشور من باشد یا نه.

3-     از آنجایی که هیچ‌کس کشوری را که در آن به‌دنیا می‌آید انتخاب نمی‌کند، افتخار به آن احمقانه است.

4-     در مقایسه با دیگر نژادها، نژاد ما ویژگی‌های برتر بسیاری دارد.

5-          دشمنِ دشمن من، دوست من است.

6-     گاهی اوقات تحرکات نظامی که در دفاع از قوانین بین‌المللی صورت می‌گیرد، قابل دفاع است.

7-         امروزه سرگرمی با مبحث اطلاعات با یکدیگر خلط شده‌اند و این جای نگرانی دارد

 

صفحه 2 از 6 

 

حالا، اقتصاد. می‌خواهیم راجع به نگرش‌ها صحبت کنیم نه شاخص‌های بورس اوراق بهادار.

 

1-     مردم نهایتاً به‌واسطه طبقه اجتماعی‌شان طبقه‌بندی می‌شوند تا ملیت‌شان.

2-     کنترل تورم مهم‌تر از کنترل بیکاری است.

3-     از آنجا که نمی‌توان به شرکت‌ها اعتماد کرد تا داوطلبانه به محافظت از محیط زیست بپردازند، وجود مقررات الزامی است.

4-     ایده جامعه‌ای که در آن هر کس بر طبق استعدادهایش کار کند و بر اساس نیازش از مواهب آن بهره‌مند شود به طور کلی ایده خوبی است.

5-     جای تأسف است که حتی آب خوردن هم در جامعه ما بسته‌بندی شده و با توجه به برند آن به فروش می‌رسد.

6-     زمین نباید مانند کالا به خرید و فروش برسد.

7-     مایه تأسف است که بسیاری از ثروت‌های شخصی توسط افرادی کسب می‌گردد که تنها با پول خود سفته‌بازی می‌کنند و چیزی به جامعه‌شان عرضه نمی‌نمایند.

8-     گاهی اوقات نظام حمایت از صنایع داخلی در تجارت لازم است.

9-     تنها وظیفه اجتماعی یک شرکت باید پرداخت سود به سهامدارانش باشد.

10-ثروتمندان زیادی مالیات می‌پردازند.

11-کسانی که قدرت پرداخت بیشتری دارند حق دارند تا از خدمات پزشکی بهتری بهره ببرند.

12-دولت باید کسب و کارهایی که مردم را گمراه می‌کنند، مجازات نماید.

13-بازار آزاد واقعی نیازمند اعمال محدودیت بر شرکت‌های چند ملیتی برای ایجاد انحصار است.

14-بازار آزاد به معنی آزادی بیشتر برای مردم است

 

صفحه 3 از 6 

 

بیایید نگاهی به ارزش‌های اجتماعی فردی‌تان بیاندازیم:

 

1-     سقط جنین باید در تمام موارد غیر قانونی شود، مگر در صورتی که جان زن در خطر باشد.

2-     همه مقامات باید مورد بازخواست قرار گیرند.

3-     چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان.

4-     مالیات‌دهندگان نباید انتظار داشته باشند که تئاترها و موزه‌هایی که بازدهی تجاری ندارند سرپا بمانند.

5-     حضور در کلاس نباید در مدارس اجباری باشد.

6-     همه مردم حق و حقوقی دارند اما بهتر است افراد مختلف در محدوده خودشان باقی بمانند.

7-     والدین خوب گاهی ناچار از تنبیه بدنی کودک‌شان هستند.

8-     طبیعی است که کودکان چیزهایی را از والدین‌شان مخفی کنند.

9-     به همراه داشتن ماری جوانا برای استفاده شخصی نباید جرم باشد.

10-کارکرد اصلی مدرسه باید آماده کردن نسل آینده برای وارد شدن به بازار کار باشد.

11-افراد دچار معلولیت‌های موروثی نباید اجازه بچه‌دار شدن داشته باشند.

12-مهم‌ترین چیز برای کودکان انضباط‌پذیری است.

13-چیزی به نام افراد وحشی یا متمدن وجود ندارد، تنها تفاوت در نوع فرهنگ است.

14-کسانی که توانایی کار کردن دارند ولی فرصت‌های [کاری] را نمی‌پذیرند نباید انتظار داشته باشند تحت حمایت‌های اجتماعی قرار بگیرند.

15-وقتی مشکلی برایتان پیش می‌آید بهتر است به آن فکر نکنید، بلکه بهتر است سر خود را با چیزهایی گرم کنید که خوشحال‌تان می‌کند.

16-مهاجران نسل اول هرگز نمی‌توانند به‌طور کامل در کشور جدید ادغام شوند.

17-آنچه که برای موفق‌ترین شرکت‌ها مفید است، همیشه و در نهایت برای همه ما خوب است.

18-هیچ مؤسسه خبری، هر قدر که محتوای مطالب آن بی‌طرفانه باشد، نباید از بودجه عمومی[5] ارتزاق کند

 

 صفحه 4 از 6 

 

حالا ببینیم در دیدگاه‌شما نسبت به گستره اجتماعی وسیع‌تر چیست

 

1-     آزادی‌های مدنی شهروندان به نام مبارزه با تروریسم به شدت محدود شده است.

2-     یکی از مزیت های قابل توجه دولت تک حزبی، اجتناب از مباحثاتی است کهپیشرفت در یک نظام سیاسی دموکراتیک را به تأخیر می‌اندازد.

3-     اگرچه عصر الکترونیک نظارت حکومت را آسان‌تر کرده است، اما این نظارت تنها باید در خصوص مجرمان صورت بگیرد.

4-     مجازات اعدام باید به‌صورت گزینه‌ای برای جرایم جنایی خاص همچنان مطرح باشد.

5-     در یک جامعه متمدن هر فرد باید رئیس کسی و مرئوس دیگری باشد.

6-     هنرهای انتزاعی که به بازنمایی نمی‌پردازند اصلاً نباید هنر محسوب شوند.

7-     در زمینه اجرای عدالت در خصوص مسائل کیفری، مجازات باید مهم‌تر از بازپروری باشد.

8-     بازپروری برخی از مجرمان کیفری اتلاف وقت است.

9-     تاجر و کارخانه‌دار مهم‌تر از نویسنده و هنرمند است.

10-مادران می‌توانند شاغل باشند اما وظیفه اصلی آنها خانه‌داری است.

11-شرکت‌های چند‌ملیتی به‌صورت غیراخلاقی از منابع ژنتیکی گیاهی کشورهای در حال توسعه بهره‌برداری می‌کنند.

12-پذیرفتن مفهوم استقرار و ساختار، بخش مهمی از بلوغ است

 

 

صفحه 5 از 6 

 

اگر تا اینجا خوب آمدید، این گزاره‌ها راجع به مذهب برایتان مثل آب خوردن خواهد بود.

 

1-     طالع بینی به‌درستی بسیاری از اتفاقات را توضیح می‌دهد.

2-     بدون مذهب نمی‌توان اخلاقی بود.

3-     از آنجا که خیریه به نیازمندان واقعی کمک می‌کند، بهتر از خدمات تأمین اجتماعی دولتی است.

4-     بعضی از مردم ذاتاً بدشانس هستند.

5-     مهم است که کودکم به مدرسه‌ای برود که ارزش‌های مذهبی را در وی نهادینه کند

 
 

صفحه 6 از 6 

 

نهایتاً بیایید نگاهی به روابط جنسی بیاندازیم.

 

1-     رابطه جنسی خارج از ازدواج معمولا غیراخلاقی است.

2-     زوج‌های همجنس که رابطه‌ای عاشقانه و پایدار دارند باید فرصت به فرزندی قبول کردن کودکان را داشته باشند.

3-     پورنوگرافی که لذت جنسی بزرگسالان را به تصویر می‌کشد باید برای جمعیت بزرگسال قانونی باشد.

4-     آنچه که در اتاق خواب با رضایت دو آدم بالغ اتفاق می افتد ربطی به دولت ندارد.

5-     هیچ‌کس نمیتواند طبیعتاً همجنس‌گرا باشد.

6-     این‌روزها پرده‌دری در خصوص مسائل جنسی بیش از حد صورت گرفته است

 

] بعد از تمام شدن آخرین صفحه تست، به صفحه ای هدایت میشوید که ترجمه‌اش در زیر آمده و نتایج شما در این صفحه است [

 

 درباره جهت‌نمای سیاسی 

 در مقدمه ناکارآمدی جهت‌گیری چپ و راست سنتی را توضیح دادیم

 

این خط در صورتی که تنها نمایانگر جهت‌گیری اقتصادی باشد، قابل قبول است. به‌عنوان مثال می‌توان نشان داد که استالین، مائو تسه تونگ و پل پوت با سرسپردگی به اقتصاد کاملاً کنترل شده، در منتهی‌الیه سمت چپ این خط قراردارند. جایگاه سوسیالیست‌هایی[6] مانند مهاتما گاندی و رابرت موگابه در این خط تا حدودی از سمت چپ فاصله می‌گیرد. مارگارت تاچر را می‌توان به‌راحتی در سمت راست جای داد، اما منتهی‌الیه سمت راست متعلق به طرفداران افراطی بازار آزاد[7] مانند ژنرال پینوشه است.

 این از اقتصاد، اما بعد اجتماعی نیز در سیاست مهم است. به همین دلیل است که صرف مقیاس چپ و راست کافی نیست؛ بنابراین ما مقیاس دیگری را از اقتدارگرایی افراطی تا آزادی‌خواهی افراطی اضافه کردیم

 

برای انجام یک تجزیه و تحلیل سیاسی مناسب، هم بعد اقتصادی و هم بعد اجتماعی فاکتورهای مهمی هستند. با اضافه کردن بعد اجتماعی می‌توان نشان داد که استالین یک چپ اقتدارگرا بود (یعنی دولت مهمتر از فرد است) و گاندی که به ارزش‌های عالی افراد معتقد بود، یک چپ آزادیخواه. به این ترتیب اولی [یعنی استالین] که سیستم زندگی اشتراکی مستبدانه تحمیلی توسط دولت را ترویج می‌کرد در گوشه بالای سمت چپ قرار می‌گیرد، اما گوشه پایین سمت چپ جایگاه کسانی است که زندگی اشتراکی را بدون تحمیل دولت و به طور داوطلبانه در سطح محلی برگزیده‌اند. صدها مورد از این گروه‌های آنارشیستی در طول جنگ‌های داخلی اسپانیا می‌زیستند.

 همچنین پینوشه که آماده به راه انداختن کشتار جمعی برای تصویب طرح بازار آزاد بود در گوشه بالای سمت راست قرار می‌گیرد. در سمت غیرسوسیالیستی می‌توان ازافرادی نظیر میلتون فریدمن[8] نام برد که به دلایل مالی – و نه اجتماعی – با دولت مخالف بود؛ یا از هیتلر که حاضر بود برای قدرتمند ساختن دولت نصف جمعیت دنیا را نابود کند.

 این چارت همچنین مشخص می‌کند که بر خلاف تصور عموم مردم، نقطه مقابل فاشیسم[9]، کمونیسم[10] نیست بلکه آنارشیسم[11]است (یعنی لیبرالسوسیالیسم[12]) و در مقابل کمونیسم (یعنی اقتصاد کاملاً برنامه‌ریزی شده دولتی) نئولیبرالیسم[13] قرار دارد (طرفداران افراطی مقررات‌زدایی ازاقتصاد)

 

 

فهم رایج از آنارشیسم به‌عنوان یک ایدئولوژی چپ‌گرایانه، «آنارشیسم»[14[نئولیبرال را که داروینیسم اجتماعی[15] اقتصاد دست راستی را با مواضع آزادی‌خواهانه در بیشتر مسائل اجتماعی پیوند می‌زند و قهرمانان آن افرادی مانند آین راند[16]، میلتون فریدمن و حزب آزادیخواهان آمریکا هستند، به حساب نمی‌آورد. انگیزه‌های آزادیخواهانه این دسته  اغلب تاب مخالفت دربرابر مواضع محکم آن‌ها در حمایت از نظم و قانون را ندارد و ذاتش بیشتر اقتصادی است (مثلاً طرفدار حذف مالیات هستند) بنابراین به آن اندازه که راست‌گرا هستند آزادیخواه نیستند. از طرف دیگر جمع‌گرایان آزادیخواه سنتیِ آنارکو-سندیکالیسم[17](سوسیالیست‌های آزادیخواه) در گوشه پایین و سمت چپ این نمودار جای می‌گیرند.

 ما در مطلبی که در صفحه اصلی ذکر کردیم، این تصور واهی را که اقتدارگرایی لازمه راست‌گرایی است با ذکر نمونه‌هایی نظیر رابرت موگابه، پل پوت واستالین از بین بردیم. به همین ترتیب هیتلر هم در مقیاس اقتصادی راست‌گرای افراطی نبود. سیاست‌های اقتصادی او به طور گسترده‌ای برگرفته از تئوری کینزی[18] بود و در سمت چپِ برخی از احزاب کارگری امروزی قرار می‌گرفت. اگر بتوان هیتلر و استالین را با حذف عامل اقتصاد در کنار یکدیگر نشاند،این‌دو اقتدارگرای افراطی در نهایت نقاط مشترک زیادی خواهند یافت.

 

 جهت‌گیری سیاسی شما:

 درانتها شما عبارت زیر را با یک چارت مشابه چارت‌های قبلی میبینید که امتیازات و جایگاه شما را در چهار رده راست اقتدارگرا، چپ اقتدارگرا، راست آزادیخواه و چپ آزادیخواه مشخص میکند. در ادامه هم لینک‌هایی برای معرفی کتابهایی که ممکن است با عقاید سیاسی شما همخوانی داشته باشد قرار داده شده است

 

Your Political compass
Economic Left/right:
Social Libertarian/Authoritarian:

] چارت شما نمایش داده میشود [

چارت بین‌المللی

 تیمی حرفه‌ای متشکل با باورهای متنوع، گفتار و اعمال رهبران شناخته شده در سطح بین‌المللی را مورد بررسی قرار دادند تا به شما درباره ارتباط‌شان بایکدیگر در چارت جهت‌گیری سیاسی دید بدهند.

 

 

متاسفانه این چارت به دلیل عدم حضور برخی از رهبران بزرگ به خصوص در کشورهای در حال توسعه ناقص است و دلیلش این است که تا کنون موفق به تماس با کارشناسان مستقل در این کشورها نشده ایم.

  —————————————————–

  Robert Mugabe [1] رییس جمهور زیمباوه که به دلیل سیاست‌های اقتصادی و سرکوب مخالفان سیاسی همواره مورد انتقاد محافل جهانی قرار داشته است. جالب است بدانید که وی از مدافعان برنامه هسته‌ای ایران است.

 Pol Pot [2] کمونیست انقلابی اهل کامبوج که از سال 1963 تا پایان عمرش در سال 1998 رهبری خمرهای سرخ را برعهده داشت. در مدت 4 سال حکومت خمرهای سرخ دومیلیون نفر از جمعیت هشت میلیون نفری کامبوج در کشتزارهای مرگ درگودال‌هایی که در زمین حفر شده بودند، به رگبار بسته شده و در همانجا به خاک سپرده می‌شدند.

 Wilhem Reich[3] روانکاو اتریشی، نسل دوم روانکاوان پس از فروید و یکی از رادیکال‌ترین چهره‌های تاریخ روان‌پزشکی بود.

 Thedor W.Adorno[4] جامعه‌شناس، فیلسوف و موسیقی‌شناس آلمانی بود که به‌خاطر نظریه اجتماعی انتقادی‌اش شناخته شده است.

 [5] بودجه عمومی: پولی که از محل پرداخت مالیات‌ها جمع می‌گردد.

 Socialism[6] جامعه‌خواهی یا سوسیالیسم اندیشه‌ای سیاسی، اقتصادی و اجتماعیاست که برای ایجاد یک نظم اجتماعی مبتنی بر انسجام همگانی می‌کوشد،جامعه‌ای که در آن تمام قشرهای اجتماع سهمی برابر در سود همگانی داشته باشند. هدف سوسیالیسم لغو مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی بر ابزارهای تولید است. این مالکیت اجتماعی ممکن است مستقیم باشد،مانند مالکیت و اداره صنایع توسط شوراهای کارگری یا غیرمستقیم باشد، ازطریق مالکیت و اداره دولتی صنایع. امّا برخلاف تعریف رایج در سطح جهانی از سوسیالیسم، لغو مالکیت خصوصی به‌خودی‌خود نمی‌تواند توضیح کاملی را در موردسوسیالیسم به‌دست دهد. لنین در دولت و انقلاب می‌نویسد استراتژِی کمونیسم،لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و الغای کار مزدی است. جامعه کمونیستی جامعه‌ای‌ است که در آن هر‌کس بر طبق استعدادهایش کار می‌کند و بر اساس نیازش از مواهب آن بهره‌مند می‌شود.

 Free Market[7]  بازاری است که در آن قیمت یک کالا یا خدمت، از طریق عرضه و تقاضا تعیین می‌شود تا از طریق سیاستگذاری دولتی.بازار آزاد در تضاد با بازار کنترل شده قرار دارد که در آن قیمت، عرضه یا تقاضا تابع سیاستگذاری یا کنترل مستقیم دولت هستند.

 Milton Fredman[8]  اقتصاددان آمریکایی که کارهایش در زمینه اقتصاد کلان،اقتصاد خرد، تاریخ و آمار اقتصاد است. او همواره از نظریه بازار آزاد در اقتصاد طرفداری می‌کرد.

 Fascism[9]  فاشیسم یکی از اشکال افراطی ملیت گرایی اقتدار‌طلبانه است. فاشیست‌ها به دنبال متحد کردن ملت خود از طریق یک حکومت تمامیت‌خواه هستندکه با تکیه بر یک حزب پیشتاز برای شروع انقلاب و سازماندهی ملت بر طبق اصول فاشیستی، بسیج توده‌ها در قالب گروه‌های ملی گرا را ترویج می‌دهد.با وجود مخالفت فاشیسم با لیبرال دموکراسی، سوسیالیسم و کمونیسم ویژگی‌های مشترکی با آنها دارد از جمله سرسپردگی به یک دولت، رهبر قدرتمند و تأکید برملیت‌پرستی افراطی، قوم محوری و نظامی‌گری. به لحاظ اقتصادی فاشیسم شکلی ازدیکتاتوری سرمایه مالی است، بر ضد سایر بخش‌های سرمایه‌داری و دیگربخش‌های جامعه نظیر کارگران که در شرایط بحران اقتصادی به منظور حفظ حکومت و جلوگیری از به قدرت رسیدن کارگران در جامعه حاکم می‌شود.

 Communsim[10]  کمونیسم یک ساختار اجتماعی-اقتصادی است که تأسیس یک جامعه بدونطبقه، بدون فقر و بدون دولت (؟) بر اساس مالکیت اشتراکی بر ابزار تولید را ترویج می‌کند. معمولاً کمونیسم به‌عنوان شاخه‌ای از جنبشی بزرگتر به نام سوسیالیسم مطرح می‌شود.

 Anarchism [11]  اقتدارگریزی یا آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت یا به‌طور کلی جامعه‌ای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی است. آنارشیسم بر خلاف باور عمومی خواهان هرج و مرج و جامعه بدون نظم نیست، بلکه همکاری داوطلبانه را درست می‌داند که بهترین شکل آن ایجاد گروه‌های خودمختار است. طبق این عقیده نظام اقتصادی نیز در جامعه‌ای آزاد و بدون اجبار دارای قدرت سازمان یافته بهتری خواهد شد و گروه های داوطلب بهتر از دولت‌های کنونی می‌توانند از پس وظایف آن برآیند. آنارشیست‌ها به طور کلی با حاکمیت هرگونه دولت مخالفند و دموکراسی را نیز استبداد اکثریت می‌دانند که معایبش کمتر از استبداد سلطنتی است.

 Liberal Socialism[12] لیبرال سوسیالیسم شکلی از سوسیالیسم است که اصوللیبرالیسم در آن وارد شده است. این ایده از اقتصاد مختلط شامل اموال عمومی وخصوصی پشتیبانی می‌کند و انحصارات قانونی و حقوقی را نقطه ضعف سرمایه‌داری می‌داند. لیبرال سوسیالیسم مخالف نظام اقتصادی لسه‌فر (اینجا بیشتربخوانید) و سوسیالیسم دولتی است. از این دیدگاه آزادی و برابری مکمل‌اند و برای رسیدن به برابری اقتصادی که لازمه رسیدن به آزادی اقتصادی است،متقابلاً مورد نیازند.

 Neo-liberalism[13] یک فلسفه سیاسی است که طرفدار آزادسازی اقتصادی، بازار وتجارت آزاد، خصوصی‌سازی و کوچک‌سازی دولت و پررنگ ساختن نقش بخش خصوصی درجامعه مدرن است.

  Neo-liberal anarchism[14] ایدئولوژی سیاسی که از نظر اقتصادی محافظه‌کار و از نظر اجتماعی آزادیخواه است. (منبع: اینترنت)

  Social Darwinism[15]  باوری است بر این مبنا که قوی‌ترین یا اصلح‌ترین بایدباقی بماند و در جامعه رشد و نمو کند، در حالیکه ضعیف یا نامناسب باید رهاشود تا از بین برود.

  Ayn Rand[16]  رمان‌نویس، فیلسوف، نمایشنامه‌نویس و فیلمنامه‌نویس روسی-آمریکایی بود که به سبب ایجاد سیستم فلسفی که خود آن را عینیت‌گرایی نامیده بود مشهور شد.

 Anarcho-syndicalism[17]  جنبشی است که در پایان قرن نوزدهم پدید آمد و پلیبود میان آنارشیسم و جنبش اتحادیه کارگری. آنارشیسم سندیکاگرا رستگاری رادر نزاع اقتصادی و نه نزاع سیاسی طبقه کارگر می‌جوید.

 Keynesian economics[18]  اقتصاد کینزی یا کینزی‌گرایی نظریه‌ای در اقتصادکلان است که بر پایه ایده‌های اقتصاددان انگلیسی جان مینارد کینز بنا شده است. اقتصاددانان کینزی‌گرا استدلال می‌کنند که تصمیمات بخش خصوصی گاهی ممکن است منجر به نتایج غیرکارا در اقتصاد کلان شود و بنابراین از سیاست‌گذاری فعال دولت در بخش عمومی حمایت می‌کنند

 

هتاو
aravern@yahoo.com

13 دیدگاه برای “جهت‌گیری سیاسی شما چیست؟”

  1. واقعا هم کار اونا هم کار شما عالی بود.
    بعد از یه عمر کشمکش با عقایدمختلف تازه فهمیدم کجا وایسادم.

  2. سلام مرسی که به وبلاگم سر زدید از آشنایی با شما خوشحالم و وبلاگتان را مفصل خواهم خواند موفق و شاد باشید

  3. مطلب خیلی جالبی بود . نوشتن پاورقی ها هم چیزی کمتر از اصل مقاله نبود .
    امتیاز من : Economic Left/Right: -6.12
    Social Libertarian/Authoritarian: -3.79
    ( چپ آزادی خواه)
    البته من تو فهم بعضی از سوال ها مشکل داشتم .مثلا:
    (بازار آزاد واقعی نیازمند اعمال محدودیت بر شرکت‌های چند ملیتی برای ایجاد انحصار است.) – چند بار از شرکت های چند ملیتی نام برده شد . ما تو ایران چنین شرکت هایی داریم؟

  4. منم چپ آزادیخواه در اومدم. دقیقا منم مثل تو امتیاز چپ بودنم بیشتر از ازادیخواه بودنم بود. یعنی روی محور افقی بیشتر به سمت چپ مایل بودم و روی محور عمودی کمی به سمت پایین بودم. دقیق یادم نیست ولی حدود امتیاز همین بود.
    شرکت های چند ملیتی رو نمیدونم. من خودم سوال رو میفهمیدم ولی نظری نداشتم چون عینیت نداشت برام.
    مرسی که به اشتراک گذاشتی.(میخواستم مال خودم رو بذارم گفتم شاید حالت فشار پیدا کنه برای بقیه)

  5. سلام.
    چه جالب! من هم در همین محدوده چپ آزادیخواه بودم، اما نه آنقدرها به سمت چپ یا پایین بلکه نزدیک به وسط نمودار. در مورد شرکتهای چندمیلتی بیشتر بحث اقتصاد آزاد و تجارت جهانی مطرح است مثل شرکتهای اپل، سامسونگ و از این دست شرکتها که خیلی در ایران معنا ندارد.
    ای کاش می شد این کار را به صورت نظرسنجی در سطح گسترده انجام می دادیم. نمی دانم آیا این وبلاگ می تواند چنین بستری را ایجاد کند یا نه.

  6. الف. عزیز
    ممنون از توضیح.
    در مورد نظرسنجی در سطح گسترده که فکر نمیکنم در توان وبلاگ ما باشه، اما هر کدام از دوستان اگر مایل باشن میتونن امتیاز و موضع شون را به اشتراک بگذارن.
    جالبه که از آشناهای من چندین نفر این تست را انجام دادند و همه چپ آزادیخواه بودند. تلفنی که با نقطه صحبت میکردیم نظر جالبی در این مورد داشت که تا به حال همه ما چپ آزادیخواه در اومدیم. پیشنهاد میکنم بذاریش تا راجع بهش صحبت کنیم.

  7. من فکر میکنم یکی از دلایلی که ما رو به سمت ناحیه سوم نمودار هدایت می کنه نوع نگرش ما نسبت به اقتصاد باشه . به نظرم پایه های تفکر ما نسبت به اقتصاد نه تنها صحیح و دقیق نیست حتی ریشه های سوسیالیستی هم داره.خیلی جاها ما با عینک اخلاق داریم به اقتصاد نگاه می کنیم . این موضوع در دوران 30 سال اخیر هم محل مناقشه بوده و هست . و گاهی خودشو بصورت اقتصاد اسلامی نشون داده .اینکه اقتصاد باید سود محور باشه یا عدالت محور نگرش دولت های مختلف رو گاهی به سمت اقتصاد دولتی و گاهی به سمت اقتصاد سرمایه داری سوق داده . نکته جالب جایگاه اغلب سیاستمداران کشورهای پیشرفته است که در ناحیه اول نمودار قرار داره . این تفاوت 180 درجه ای رو باید مورد بررسی قرار بدیم . به نظر تفکر سرمایه داری سود محور به دنبال خودش مفاهیم عدالت ، کم کردن تضاد طبقاتی و… بیشتر در دسترس قرار می ده تا اقتصاد مبتنی بر برابری و عدالت؟!

  8. نقطه گرامی سلام،
    نظرت در مورد اینکه دیدگاه اقتصادی ما را به این ناحیه می کشاند درست است، اما راستش همه مسئله این نیست. برای کسی همچون شما که طرفدار محیط زیست هستی همین تفکر زیست محیطی هم به ناحیه چپ نمودار تعلق دارد. از آن مهمتر اینکه دیدگاه سوسیالیستی فی نفسه بد نیست، چنانکه دیدگاه فردمحور هم فی نفسه بد نیست. بهترین کشورهای دنیا از لحاظ شاخص های رفاه و شادمانی کشورهای سوسیالیستی نظیر دانمارک و سوئد هستند. البته معلوم است که سوسیالیسم هم خیلی تنوع دارد و منظور من سوسیالیسم کمونیستی و اشتراکی نیست بلکه بیشتر سوسیالیسم لیبرالیستی است، یعنی هم جامعه محوریت داشته باشد و هم به حقوق فرد (اعم از مالکیت و مهمتر از همه آزادی عقیده) احترام گذاشته شود. تفکر سودمحور صرف اساساً به طبیعت و انسان به چشم ابزار نگاه می کند و به قول خودت بار اخلاقی آن کمتر از سوسیالیسم است.

  9. هتاو گرامی سلام
    راستش دو سه روزی هست دارم سعی می کنم وبلاگ شعرهایم را به وب سایت تبدیل کنم. در بین نرم افزارهای مدیریت محتوا، وردپرس را انتخاب کردم (منظور سیستم وبلاگدهی وردپرس نیست بلکه نرم افزار کد باز آن است) که ویژگی های فوق العاده ای دارد و تمام بخش های وب سایت را می توان به دلخواه تغییر داد، از تعداد ستون و رنگ بندی گرفته تا ساختار کلی سایت و فونت و همه چیز دیگر. در ضمن وقتی از وب سایت استفاده شود دیگر خبری از تبلیغات نیست و البته تا آنجا که متوجه شده ام می توان تمام نوشته های قبلی را به طور اتوماتیک با فید RSS منتقل کرد.
    اما به هر حال این کار خالی از دردسر نیست ولی دست کم می توان وب نویسی یاد گرفت. اگر در مورد وب اهالی هم تمایلی وجود داشته باشد، من می توانم بخشی از این کارها را انجام دهم.
    ضمناً پوسته های رایگان و فروشی وردپرس نیز به مراتب زیباتر و بهتر از پوسته های بلاگفا و … هستند، چند تا پوسته نسبتاً مناسب را هم دیده ام که شاید بتوان خرید و راه اندازی کرد (اگر بحث طراح اسکین به جایی نرسیده باشد).

  10. الف. عزیز
    با سیستم وبلاگدهی اش کار کردم. ولی با نرم افزارش نه. به هر صورت مخالف نیستم. چون وقعا از بلاگفا هم به تنگ آمدم.
    فقط زحمت آموزشش به ما احتمالا به دوش خودتون میافته. نه بحث طراحی اسکین هم به جایی نرسیده. بدجوری سرم شلوغ بود. در هر صورت من موافقم. و خیلی ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *