اهالی امروز در حال بارگذاری

رای بدهیم یا نه؟ مسئله این نیست

ارسال شده در توسط هتاو

از سه شنبه شب با اس ام اس های آشنایان و دوستان که مرا به شرکت در انتخابات دعوت میکردند، تقریبا بمباران شدم. و هر پیام جدید مرا شگفتزده‌تر کرد. این فضای جدید شور انتخاباتی چنان مرا در بهت و حیرت قرار داده که در به در به دنبال تحلیل های مختلف و مخالف و موافق شرکت در انتخابات هستم تا بدانم از چه جا ماندم که این جو را درک نمیکنم. همچنین اگر تحلیلی هست بخوانم تا بتوانم آگاهانه تر تصمیم بگیرم.

در این مدت و از ابتدای شروع انتخابات زیاد به فیس بوک سر نزدم اما همان چندباری هم که رفتم ، فضا فضای تحقیر همراه با شوخی بود. بعد از اعلام اسامی نامزدها موضوع ارتباط هر یک از نامزدها با رهبری بود. بعدتر موقع مناظره‌ها اشتباهات (کلامی و غیرکلامی من جمله تاریخی) نامزدها بود که طبق معمول مسخره میشد. به نظرم می‌آمد یک جو رخوت بر فضای انتخابات حکمرماست. به نظرم می آمد همه خسته‌اند. بعد اوسط هفته پیش کم‌کم دوستانی عکسی با عنوان ” من رای میدهم” را روی صفحه‌هایشان آپلود کردند. که هنوز هم جو و شور انتخاباتی را القا نمیکرد اما از پریشب انگار در یک شب همه چیز زیر و رو شده باشد. دیروز (چهارشنبه 22/3/92) هم در تهران بودم و در
کمال تعجب جوانانی با روبان‌های بنفش را میدیدم که با عکس آقای روحانی اینور و آنور میروند و حتی گروهی جمع شده شعار سر میدهند ( مرگ بر اسرائیل، با دولت روحانی)

من از ابتدا قصد رای دادن نداشتم، اما هرگز متعصبانه بر این عقیده پا نفشردم، به گوش بودم تا دلیلی اگر هست بشنوم و آماده بودم تا اگر قانع شدم (همانگونه که 4 سال پیش اتفاق افتاد) تصمیمم را عوض کنم. اما اعلام اسامی نامزدها برای من یه امتیاز مثبت به نفع رای ندادن بود. بعد از آن شنیدن گاه و بیگاه سخنان کاندیداها بنیان تصمیمم را محکم‌تر کرد. تا پریشب من هیچ پیامی و یا دلیلی و یا نشانه‌ای از جو و شور انتخاباتی دریافت نکرده بودم. اما از همان موقع که این پیام‌ها برایم رسید ذهنم به شدت درگیر شده و کلی با استدلالات این دوستان کلنجار رفته‌ام، خودم را جای ایشان گذاشته‌ام و سعی کردم از نگاه آنها موضوع را ببینم. چرا باید در این انتخابات شرکت کنیم:

1-    1-  “خاتمی با صدور بیانیه‌ای ضمن تشکر از انصراف عارف اعلام کرد رای خود را به نام دکتر روحانی به صندوق خواهد انداخت. خاموش نباشیم. هر نفر 10 نفر”

برایم جای سوال است مگر آقای خاتمی چندماه پیش نگفتند با این اوضاع و احوال شرکت در انتخابات معنا ندارد؟ مگر نگفتند شرایط مهیا نشده است؟ آیا در این مدت کوتاه این مهیا شده است؟ اگر کسی میداند به من هم بگوید که  آن شرایط مهیا نشده چه بود و این شرایط مهیا شده کدام است؟

دوم:من اصلا متوجه نشدم که آقای روحانی از چه زمانی به صف اصلاح‌طلبان پیوستند؟ آیا از اول اصلاح‌طلب بودند یا اینکه اخیرا اصلاح‌طلب شدند یا اینکه ما دوست داریم فکر کنیم اصلاح‌طلب هستند؟ یا چون آقای خاتمی از ایشان حمایت کردند اصلاح‌طلب شدند؟

سوم:آیا حمایت آقای خاتمی برای رای دادن به کسی و شرکت در انتخابات دلیل کافی است؟ من میگویم کاش از ایشان چرایش را نیز سوال کنیم.

2-     2- “شرکت کنیم تا مهندسی انتخابات برای حاکمیت سخت شود.”

به نظر میرسد این شک وجود دارد که آقای جلیلی (که گویا یکی از سخنرانی هایش را هم مردانه و زنانه کرده) فرد مورد نظر هستند و با توجه به اینکه ایشان بسیار تندرو و افراطی ظاهر شده اند ترسی وجود دارد از انتخاب ایشان و بدتر شدن شرایط. بنابراین اگر در انتخابات شرکت کنیم و به آقای روحانی رای بدهیم امکان دارد که ایشان انتخاب بشود که فبها و یا اگر قرار شد مهندسی بشود اسم آقای جلیلی از صندوق بیرون بیاید اینکار برای حاکمیت به سادگی امکان پذیر نباشد.

شاید برخی دوستان مرا دچار توهم توطئه بخوانند، ولی من فکر میکنم آقای جلیلی فرد مورد نظر نیستند و این افراطی‌گری‌ها نمایشی است برای ایجاد همین ترس و تشویق افراد و گروه های ناراضی به رای دادن. به نظرم می‌آید حتی در بین اقشار مذهبی جامعه تعداد کمی هستند که اینگونه افراطی‌گری را خوش داشته باشند و نامحتمل است که به چنین فردی رای بدهند، بنابراین به قول خانم مسیح علی‌نژاد چنین اظهارنظرهایی و چنان نمایشاتی نشان میدهد یا آقای جلیلی نمیدانند چه میکنند (من گفته خانم علی‌نژاد را تعدیل کردم) که بعید به نظر میرسد و یا اینکه حربه ای است برای ترساندن ملت.

اما بیایید این نظر را هم کنار بگذاریم، به نظر من اگر آقای جلیلی فرد مورد نظر باشند به ما ثابت شده که اسم ایشان از صندوق در خواهد آمد، بنابراین مهم نیست که چه تعداد رای به نام آقای روحانی به صندوق برود. اما شاید بگوییم 4 سال پیش هم همین اتفاق افتاد و مردم با حضورشان مهندسی انتخابات را سخت کردند، مشروعیت حاکمیت را کمرنگ کردند و آنرا مجبور به پرداخت هزینه کردند. اینها همه درست اما به نظر من اینبار از آن جهت بعید است که بتوانیم مهندسی انتخابات را سخت کنیم که یک. به نظر من این انتخابات کاملا و به خوبی مهندسی شده است و این را از کاندیداها میتوان دید. این کاندیداها نه تنها در چارچوب نظام هستند (همانگونه که آقایان خاتمی و موسوی و کروبی هم بودند و هستند) بلکه در چارچوب ولایت نیز هستند. یعنی به دقت انتخاب شده‌اند. من فکر نمیکنم حاکمیت ریسک وجود شخصی سرکش را دیگر در این حلقه پذیرفته باشد. دو. چهارسال پیش سی ساله خشم فروخورده با کبریت تقلب شعله ور شد. آیا به نظر شما اگر امسال مجددا مهندسی صورت بگیرد باز آن حوادث تکرار خواهد شد؟ آیا باز اعتراضات شکل خواهد گرفت؟ هیچ چیز قابل پیش بینی نیست اما من بعید میدانم. 4 سال کافی نیست. به خصوص اینکه زخم های بسیاری از آن حادثه باز است. سه. در کنار خروش مردم آنچه که این اعتراضات را تا مدتی ادامه‌دار کرد حرکت های خود آقایان موسوی و
کروبی و اعتراض و حمایتشان از مردم بود. آیا به نظر شما در صورت بروز تقلب آقای روحانی چنین عکس العملی نشان خواهند داد؟

مورد دیگری که در اینباره قابل بحث است باز هم انتخاب بین بد و بدتر است. از آنجا که قبلا این مورد را بحث کرده بودم فقط قسمتی از مقاله آرنت در برای این مباحثه می آورم که به نظر من معتبر است:

“در توجیهات اخلاقی آنها بحث انتخاب میان بد و بدتر نقشی برجسته داشت. بنا بر این استدلال اگر با دو شر روبرو شوید وظیفه شماست که آن را که کمتر بد است انتخاب کنید. حال آنکه اگر اصلا از انتخاب کردن سر باز بزنید نشانه عدم احساس مسئولیت شماست و کسانی که ناهمگونی اخلاقی در این استدلال را نقد میکنند معمولا به تنزه طلبی اخلاقی متهم میشوند که به معنی بیگانگی از واقعیات سیاسی است. متهم میشوند به اینکه نمیخواهند دستهایشان آلوده شود. از لحاظ سیاسی ضعف این استدلال همواره این بوده که کسانی که بد را در مقابل بدتر انتخاب میکنند به سرعت تمام فراموش میکنند که بد را انخاب کرده اند. چون بدی در رایش سوم سرانجام چنان ابعاد هیولایی یافت که دیگر نمیشد آن را “کمتر بد” نامید. افزون بر این اگر به تکنیک های حکومت توتالیتر نگاه کنیم میبینیم که استدلا ل “کمتر بد” یکی از ساز و کارهای ماشین وحشت و آدم کشی نظام است. از اصل انتخاب بد به جای بدتر ، آگاهانه استفاده میشود تا کارکنان دولت همچون تمامی مردم برای پذیرفتن شر به معنای دقیق کلمه آماده شوند.”

به نظر من با اندکی تغییر این موضوع به شرایط امروز ما قابل تعمیم است. اول از همه آنکه در بین بسیاری از کسانی که برای شرکت در انتخابات بحث میکنند عدم شرکت به نوعی “خاموشی” تعبیر میشود که معنای انفعال را میرساند. درمورد ساز و کار حکومت توتالیتر هم فکر نمیکنم جای هیچگونه توضیحی باقی بماند.

شاید بعضی استدلال کنند در مورد انتخابات 4 سال پیش هم همین حرف را میشد زد. ولی من اینرا هم نمیتوانم قبول کنم زیرا آنچه که آقای موسوی 4 سال پیش عرضه میکرد با آنچه اکنون اتفاق می‌افتد تفاوت‌های بسیاری دارد. (لطفا باز هم فکر نکنید من فدایی آقای موسوی هستم، 4 سال پیش هم من از آخرین کسانی بودم که راضی به رای دادن شدم و ایرادات زیادی هم به ایشان داشتم و دارم.)

 

3-    3-   “شرکت کنیم تا با تغییر سیاست‌های خارجی مانع تجزیه ایران و چار شدن به سرنوشتی مانند عراق و سوریه شویم”

اولا من به شخصه نمیفهمم چه اصراری داریم بر داشتن خاک پهناور؟ من با تجزیه قومیت‌ها مشکلی ندارم به خصوص که نه تنها دولت بلکه خود ما پارسی‌ها نیز کارنامه قابل دفاعی در مقابل این قومیت‌ها نداریم. من هم اگر کرد و ترک و عرب بودم و با تحقیر و سرکوب و آزار زندگی میکردم دلم میخواست مملکت خودم را بنا بنهم. ما خودمان از زندگی در این شرایط چه لذتی میبریم که اصرار داریم دیگران هم در آن بمانند؟ شنیده‌ام عهدنامه ترکمان چای به پایان رسیده و ما میتوانیم سرزمین‌هایی که در آن عهدنامه از دست داده بودیم پس بگیریم؟ (من مطمئن نیستم بیایید اینرا مثالی فرض کنیم) آیا باید اینکار را بکنیم؟ آیا درست است که اینکار را بکنیم؟ آیا آنقدر کشور مرفه و آزادی هستیم که دلشان بخواهد دوباره به ما بپیوندند؟ آیا اگر بخواهیم این اتفاق بیافتد اصل دموکراسی نیست از آنها بپرسیم چه میخواهند؟

بعد از آن، اگر دوستان میدانند که آقای روحانی برای سیاست خارجه ایران چه برنامه‌ای دارند بفرمایند، شاید من چیزی را از قلم جا انداختم. البته منظورم کلی گوهایی از این قبیل که “باید منافع و امنیت ملی کشور را حفظ کنیم” و یا “در موضوع سیاست خارجی نیاز به عقلانیت و اعتدال داریم” نیست. منظورم برنامه است.
آیا برای مسئله  هسته ای مان برنامه ای دارند و اینکه چطور میخواهند آن  را محقق کنند به خصوص آنجا که میفرمایند:” البته من تاکید می‌کنم در سیاست‌های خارجی سیاست‌های مهم همه‌جا تایید مقام معظم رهبری و هدایت‌های ایشان هم بوده است آنچه راجع به آن دو دولت گفته‌ام در واقع بخش بزرگی از آن هدایت‌های شخص مقام معظم رهبری بوده است
.”  من فکر نمیکنم دولت قبلی هم بدون هدایت‌های شخص ایشان کار کرده باشد.

یا اینکه سوالم این است که شرکت کردن ما و انتخاب شدن ایشان چطور جلوی سوریه و عراق شدن ما را میگیرد؟ اگرمعتقد باشیم که حکومت مهره خودش را از صندوق بیرون می آورد این پرسش پر رنگ تر میشود.

ضمن اینکه اگر منظورمان از سیاست خارجه آمریکا باشد، قبلا تحلیل کرده که با این کاندیداها امیدی به تغییر سیاست خارجه ما ندارد. البته بدان معنا نیست که آنچه که آنها تحلیل میکنند حتما اتفاق می افتد ولی به من ثابت شده آنها هم بیشتر از ما به تحلیل معتقدند هم تحلیگران بهتری دارند، آنها اتفاقا بر اساس تحلیل هایشان هم برنامه ریزی میکنند.

4-
 4-” گفتمان دموکراسی‌خواهی در ایران بعد از فراز و فرودهای زیاد، این بار هم با انتخاب حسن روحانی همسو شده است. من فکر میکنم
حالا که این گفتمان عمومی و ملی شده، همراهی در این رویداد، چه بگذارند نامش از صندوق بیرون بیاید و چه نه، فرصتی است برای تعمیق دموکراسی و آزادی خواهی در میان مردم و….”

این پیام علی رغم کلام پرطمطراقش کاملا گنگ است. چطور گفتمان دموکراسی خواهی با انتخاب ایشان همسو شده؟ چطور فرصتی برای تعمیق دموکراسی فراهم میکند؟ از بین تمام آنچه که به من رسیده پیام‌هایی از این قبیل و این دست که ” با قلبی رخمی و ذهنی پر از سوال و …. در انتخابات شرکت میکنم” بیش از همه مرا آشفته میکند چون دست‌کم در قبلی‌ها تفکر وجود دارد (گرچه به نظرم از حیث تحلیل میلنگد) اما در پیام‌های اینچنینی هیچ چیز جز بازی با کلمات و تهییج احساسات وجود ندارد. پیامی از این دست خود مخل فرصتی برای تعمیق دموکراسی است از آنرو که با کلام ذهن آدم‌ها را مقهور میکند و فرصت پرسش را میگیرد. چرا اینگونه است؟ آیا صرف اینکه در اس ام اسی آورده شده که این با آن برابر است به معنای درست بودن آن است؟ این موضوعات در پیامک قابل انتقال نیست نیاز به بحث و پرسش و پاسخ دارد. چگونگی و چراییش قابل توضیح نیست و امیدوارم دوستانی که آنرا ارسال میکنند متوجه مسئولیتی که در این زمینه برعهده میگیرند باشند. زیرا مردم ایران هم ذهنی آماده و پرسشگر و نقاد ندارد و وقتی چنین پیامی برایشان ارسال شود به احتمال زیاد به راحتی میپذیرند که حتما همینگونه است و راجع به چگونگی اش پرسشی نخواهند کرد و اگر بر انتخابشان اثر گذار باشد یعنی انتخاب از روی احساس ( اعتماد به فرستنده) و نه عقل.

آنچه من دیروز در خیابان ها دیدم، براستی مرا شوکه کرد. آیا رنگ سبزی که انتخاب کرده بودیم به بار نشست که حالا دنبال رنگ دیگری راه افتاده ایم. آیا از کسی که 4 سال پیش حمایتش کردیم خبر داریم؟ آیا میخواهیم رهایش کنیم؟ تیری بود که به هدف ننشست همین؟ آیا نباید بر همان خواسته‌هایمان پافشاری کنیم؟ آیا آن مسیر طی شد؟ آدمهایش تمام شدند؟ تاریخ مصرفشان گذشت؟ پرونده‌اش بسته شد؟ همه اینها به من میگوید این انتخاب انتخابی از روی احساس است. در آن تحلیل و تفکر جای ندارد. اینبار هم مثل همیشه در برهه ای می آییم و میرویم، قرار نیست چیزی را ادامه بدهیم در صورتیکه کار سیاسی و سیاسی بودن صبر و پشتکار و برنامه میخواهد.

در نهایت میخواهم بگویم دلیل اصلی من برای شرکت نکردن در انتخابات این است که به نظرم اساس انتخاب ریاست جمهوری باید بر اساس برنامه های ارائه شده کاندیداها و مقایسه کف خواسته هایم با آن برنامه‌ها باشد. خود من متاسفانه تنها مناظره با موضوع فرهنگی را کامل دیدم که از نظر من نمایشی ضعیف از درک کاندیداها در این مورد و برنامه‌هایشان بود. کلی گویی و تکرار جمله کلیشه‌ای فرهنگ ایرانی با محوریت فرهنگ اسلامی، همراه با اشتباهات کلامی و تپق‌های شرم آور به من نشان داد که این کاندیداها نه تنها در زمینه فرهنگی هیچ برنامه خاصی ندارند بلکه هنوز به عنوان یک سیاستمدار از درست صحبت کردن عاجزند.

به نظر من در این دوره هیچ یک از کاندیداها حتی برنامه‌ای ارائه ندادند که بتوان با کف خواسته مقایسه شان کرد. اول باید بدانیم چه میخواهیم. حداقل مطالباتمان مشخص باشد ( فکر نکنید من انقلابی هستم، من هم معتقد به تغییر از راه اصلاح هستم و خواسته‌هایم هم شامل این نیست که یک شبه همه چیز عوض شود) و از آن کوتاه نیاییم، آنرا در برنامه‌هایشان جستجو کنیم و اگر دست کم اشتراکاتی وجود داشت انتخاب کنیم.فکر میکنم بقیه دلایل به ویژه چیزی مانند جلوگیری از مهندسی انتخابات دلایل ثانویه هستند.

من اصلا ادعای نظریه دادن ندارم ولی فکر میکنم تغییر در ایران از دو راه اساسی اتفاق می افتد:

1-     1-  سیاسی زیست کردن. بدین معنا که در تمام برهه‌ها باید اینگونه وارد سیاست شویم و دخالت کنیم. فقط در دوره انتخابات سیاسی شدن و حرکت های سیاسی کردن و به سیاست اندیشیدن کافی نیست. باید ادامه اش دهیم، پیگیرش باشیم. آنچه که انتخاب کرده ایم دنبال کنیم و منظور من از انتخاب کردن حتی رای ندادن به عنوان یک حرکت سیاسی است. متنها ما اغلب به صورت موردی در صحنه ظاهر و سپس غیب میشویم. کسی (گروهی، جناحی ) را انتخاب میکنیم و بعد مینشینیم تا به تنهایی کارها را پیش ببرد. ما میان‌بری میخواهیم، تغییر بدون زحمت و هزینه میخواهیم که امکان پذیر نیست.

2-    2-  تغییر از پایین را نیز شروع کنیم. در مورد مسائل اجتماعی ابتدا مطالعه کنیم، بخوانیم و تفکر انتقادی را بیاموزیم. و مهمتر از آن آموخته‌هایمان را در زندگی پیاده کنیم; هر گاه یاد گرفتیم که کودکانمان را به روش درست و علمی تربیت کنیم، هرگاه یاد گرفتیم که به قوانین احترام بگذاریم ( شما بگویید قوانین راهنمایی و رانندگی)، هرگاه متوجه شدیم که خشونت امری فردی نیست و بر همه اثر میگذارد، هرگاه به دفاع کودک و زنی که در همسایگی، خیابان و جلوی چشمان ما آزار میبینند برخواستیم، هرگاه فهمیدیم که زنان نیمی از جامعه هستند و بدون آرامش و برابری برای آنها ثبات و صلح برای هیچ کس نخواهد بود، هرگاه هر روز صبح که بلند شدیم در شبکه‌های اجتماعی به کسی که مخالف ماست بد و بیراه نگفتیم، هرگاه مجیزگویی و بوقلمون صفتی را کنار گذاشتیم، هرگاه در هر جایگاه و کاری که هستیم انرا بدرستی انجام دادیم، آنگاه کم کم به سمت تغییر و اصلاح رفته‌ایم.

 

مطمئن نیستم آنچه که فکر کردم درست باشد و حتما همین است که من گفتم. آرزو میکنم که اینطور نباشد. امیداورم خواسته دوستانم محقق شود جلیلی نیاید و روحانی بیاید و روحانی سیاست خارجه‌مان را تغییر بدهد و زنان و مردانمان را بیش از این جدا نکند و تغییر ایجاد کند. امیدوارم به همین سادگی باشد.

اما از آنجا که با فکر و استدلال به آنچه که گفتم، رسیدم از آن خرسندم اگر اشتباه کرده باشم میپذیرم  (و هنوز هم آماده شنیدن استدلال دیگران هستم و ممکن است استدلال قوی و منطقی نظرم را عوض کند) ، آرزو میکنم همه کسانی که شرکت میکنند و برای انتخاب هر نامزدی برنامه دارند، با فکر و استدلال به این نتیجه رسیده باشند زیرا اگر چنین باشد انتخاب‌شان صحیح است، از یاد نبریم که آیشمان‌(ها) را بیفکری تبدیل به یک هیولا کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هتاو
aravern@yahoo.com

13 دیدگاه برای “رای بدهیم یا نه؟ مسئله این نیست”

  1. هتاو گرامی سلام،
    متن بسیار موشکافانه و جالبی بود. پرسش ها و تردیدهایی که مطرح کرده بودید برای من هم کمابیش مطرح شده بود، گرچه بیان شیوای شما به روشن تر شدن مطلب خیلی کمک می کند. من هم هنوز از تردید و سردرگمی درنیامده ام، و با اینکه دیگر فرصتی باقی نیست نمی توانم این همه هیاهو و شور را درک کنم و خود را در آن سهیم بدانم، به راستی نمی دانم چه باید کرد. همان طور که تلفنی هم با یکی از بچه ها در این باره بحث کردیم.
    ممنون که این تردیدها را نوشتید. در مورد متن ویرایش جدیدی که ارسال کرده بودید هم باید بگویم ای کاش می توانستم زودتر آماده اش کنم شاید ربطی زیادی به انتخابات داشت، اما امان از پیش بینی ناپذیر بودن حجم کارها!
    موفق باشی.

  2. یه بار کامل نوشتم موقع سند نتم قطع شد..به شدت عصبی گشتم….حالا که اینجوره رای نمی ده اصلا…

  3. یه بار دیگه…از اول 🙁
    به احترام نامزد ها: بسم الله الرحمن الرحیم
    از آخر متنت شروع می کنم.کاملا دو راه کاری که ارائه کردی درست و منطقیه و تمام تحول خواهان باید اون رو راه کار خودشون بدونن..
    در مورد رنگ سبز و 4 سال قبل…اگر در دو سال اخیر کوچک ترین حرکتی ، اعتراضی ، جنبشی در ایران می بود من هم این شکل شرکت در انتخابات رو توهین به اون راه و روش می دونستم، ولی میبینیم که مردمی که اون سال ها تو خیابون بودن تو این 2-3 سال یا تو فیس بوک دارن لایک . شیر می کنن یا دارن بالا پایین رفتن دلار و سکه رو رصد می کنن…حقیقت همینه هتاو جان که اون جنبش دیگه نا و توان ادامه بازی رو نداره….مگه اینکه بازی جدیدی شروع بشه…

  4. دقیقا همین طوره هتاو جان…عدم شرکت یعنی خاموشی…کاش این طور نبود…کاش یه جامعه مدنی داشتیم که می تونست با هماهنگی کار سیاسی و اجتماعی انحام بده..ولی میبینی که نداریم..این جمله که رای ندادن یه خیزشه هم جز اینکه یه جمله اوتوپیایی باشه و غرور ما رو ارضا کنه چیزه دیگری نیست

  5. هتاو..یه چیزایی هست که نیاز به تغییر کلان نداره…ولی تو وضع زندگی مردم خیلی تاثیر داره…اسم اینا هم احساسات نیست..همون طور که خودتم حتما این مسائل رو حس میکنی…چند تا مریض تو این مدت به خاطر قیمت داروها درمانشون رو ئل کردن؟!! بزرگترین بیمارستان استان گیلان سرم نداره…بیمار باید بره سرم بخره بیاره با خودش…بحث رو عوض کردم که بگم یه تغییر کوچک یه 5% وضع اقتصادی بهتر واسه خیلی ها فرق ایجاد می کنه….همیشه نباید به فکر یه تغییر کلان باشیم…

  6. جواب خیلی از مسایلی رو که گفتی ندادم..اول چون با یه سریشون موافقم….بعدم یه بار تایپ کردم پرید 🙁
    نکته آخر یه بار دیگه هم می گم اگه برم رای بدم تو یه تصمیم 50 50 این رو انتخاب کردم…و با یه سری از صحبت هات 100% موافقم

  7. ماهان جان در مورد آنچه که در مورد جنبش سبز گفتی، منم دقیقا دارم همین رو میگم. میگم ول میکنیم. در این مورد هم همینطور میشه به احتمال زیاد یعنی چه روحانی بشه، ولش میکنیم و کارها و مطالباتمون و وعده هاش رو پیگیری نمیکنیم چه جلیلی بشه (بر فرض با تقلب) حتی اگر اعتراض کنیم رهاش میکنیم. این ناپختگی سیاسیه و معنیش این نیست آنچه که قبلا اتفاق افتاده رو باید رها کرد. منم نمیگم جنبش سبز زنده است. میگم نیاز به تحلیل داره. نیاز به ادامه رفتار سیاسی در موردش هست. تا وقتی که این در ما رخ نده، یعنی بیشتر نیرویی که در این زمینه میذاریم به هدر میره.

  8. در مورد عدم شرکت به معنای خاموشی فکر کنم نتونستم منظورم رو درست برسونم. متاسفانه نمیدونم چطور باید بگم. عدم شرکت هم یک جور انتخابه یک جور تصمیم سیاسیه اگر از روی بی تفاوتی و بی فکری نباشه. بعد هم من اصلا حرفی از اینکه جامعه ما جامعه ایده ال و مدنیه نزدم. ربطش رو با مطلبم نفهمیدم. مهم این نیست که من رای نمیدم و توی رای میدی. مهم اینه که هر دوی ما بعد از انتخابات هم سیاسی بمونیم. دخالت کنیم، نظارت کنیم. شاید مهمتر از همه به تحلیل ادامه بدیم، حرف بزنیم و کارهایی که کردیم رو بسنجیم. در فکر تغییر کلان هم نیستم، توی متن هم گفتم که منهم معتقد به تغییر از راه اصلاح هستم و این یعنی تغییراتی که آهسته و کم کم اتفاق میافتند.. گفتم که معتقدم کار سیاسی زمان و صبر میبره و این یعنی به تغییرات کلان یا ضربتی اعتقاد ندارم . گفتم که به نظرم تغییر از جامعه معتقدم و این شاید بیش از هر دو موردی که گفتم زمان بر باشه.

  9. از اونجا که من یکی دوبار قبلا متنم پریده همیشه یا اول توی ورد تایپ میکنم یا وقتی اینجا تایپش میکنم کپی میکنم که اگه پرید بذارمش دوباره! 😛

    اینم راهنمایی واسه دکی خودم! مرسی که خوندی، مرسی که نظرت رو نوشتی و خیلی دلم میخواست چیزهایی که پاک شد رو هم بخونم.

  10. مسئله ای که ما اغلب فراموش میکنیم اینست که برای به دست اوردن هر چیز نیاز به پرداخت هزینه ای است که این شامل دستاوردهای سیاسی نیز هست واین هزینه را هرکس به شکلی پرداخت میکند یکی جان میدهد ،یکی از تحصیل محروم می شود،یکی زندان را تجربه میکندو…….یکی هم ازکمبود دارو رنج میبردومعتقد نیستم که این مسائل توجیه خوبی برای شرکت در انتخابات ورای دادن به کسی باشد که از قضا درمورد مسائل اقتصادی برنامه ای ندارد بقول دوستی اگر قراربود این موضوع را درنظر بگیریم میباید به محسن رضایی رای بدهیم.

  11. خانم شید دخت…در مورد مثال هایی که در مورد هزینه زدید آیا تفاوتی حس نمی کنید؟ شما برای مبارزه سیاسی حق انتخاب داری…که هزینه بدی یا ندی…بری راهپیمایی یا نری…ولی در مورد کمبود دارو چنینه واقعا؟!
    بحث اصلی اینجا فرد آقای روحانی نیست…بلکه دو گانه دموکراسی خواهان- اقتدار گراها است…( مقاله آقای گنجی در سایت رادیو فردا شاید جالب باشه)

  12. با سلام بنده حقیر از ارادتمندان آقا میباشم و اعتقادم بر این است که درمملکتی که ما زندگی میکنیم و کسی مثل آقا ولی امر مسلمین را داریم بنده حقیر چگونه میتوانم در امور انتخاب نماینده مجلس شورا یا نماینده مجلس خبرگان اضهار نظر بنمایم چرا که فهم و درک من در این مورد به اندازه ذره ای از فهم و درک آقا نمیباشد پس به خود اجازه رای دادن نمیدهم ، از کسانی هم که به مقام معظم رهبری اعتقاد دارند میخواهم چنین کنند و باعث بی احترامی به مقام معظم رهبری را ننمایند آقا از بزرگواری خود یک تعارفی نمودند ما در حد و اندازی رهبری نستیم که بخواهیم در چنین مسایل مهمی نظر بدهیم با آرزوی طول عمر برای آن مقام عظما ……

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *