اهالی امروز در حال بارگذاری

خودمان را نقد کنیم

ارسال شده در توسط ahali

قبل از این مطلب ، تصمیم داشتم در مورد کنسرت همایون شجریان که اوایل همین ماه در اراک برگزار شد و اتفاقاتی که پیش آمد مطلب و گزارشی تهیه کنم که بحث شب یلدا و مطالب اخیر پیش آمد و هر موقع تصمیم گرفتم در بخش نظرات مطلبی بنویسم با مطلب جدیدی مواجه شدم. اگر بخواهم از دید مثبت به قضیه نگاه کنم باید شب یلدا را به فال نیک گرفت چرا که باعث می شود دوستان عزیز سری به وبلاگ بزنند و چند صباحی بحث هایی به جریان بیافتد و دوباره به جریان زندگی برگردند تا شب یلدای بعدی و اما از جنبه انتقادی آن  اینکه چه بحث هایی مطرح می شود و چگونه و مسایلی نادیده گرفته می شود مرا واداشت تا مطلبی جدا بنویسم .

 

قبل از اینکه شروع به نوشتن کنم و مطالبم را که نگاهی انتقادی دارد و ممکن است به مذاق برخی دوستان خوش نیاید مطرح کنم (یادمان باشد شالوده نشریه و خیلی از بحث های صورت گرفته مسئله نقد و نقد پذیری بود) سری به مقاله الف. با عنوان ” مبانی استدلال و هنر مخالفت کردن” زدم  و مقاله را دوباره خواندم تا بتوانم نقدی منصفانه تر بنویسم و سعی و تلاشم بر همین است .

 

1-
بطور قطع فضای وبلاگ بعنوان یک فضای مجازی شرایطی متفاوتی با نشریه دارد . در زمان چاپ نشریه فضایی وجود داشت که دوستان اهالی آن روزها مدام در تعامل و همفکری با هم بودند و می توانستند نسبت به نوشته ها و افکار و سوالات همدیگر تبادل نظر کنند و حتی در همان شماره های اول نقدی بر مقاله های همدیگر بنویسند . اما در فضای مجازی این نوع تبادل نظر تنها در بخش نظرات و خود مقالات اتفاق می افتد و باعث می شود که نویسنده مقاله و مخاطبین به بحث پیرامون مطلب بپردازند. جایی الف. در مقاله مذکور اشاره می کند “اما دست‌کم یکی از اهداف این همه مطالعه پی بردن به صحت و سقم مطالب است و البته برقراری گفتگوی دوطرفه – نه یک‌جانبه – تا به این ترتیب چیزی بیاموزیم.”
و همچنین یادم هست در شب یلدای کاشان الف . یادآور نکته مهم و ظریفی شد که
  نوشتن و فعال بودن در وبلاگ منوط به بازخورد داشتن از طرف مخاطبین است و بی تفاوتی مخاطبین عامل بی انگیزه بودن. نکته مهمی که متاسفانه اهالی شب یلدایی عزیز فراموش کرده اند گفتگوی دو طرفه است. آنچه باعث رونق وبلاگ و پویایی آن می شود این فرایند دوجانبه از سوی نویسندگان و مخاطبین می باشد  که در مورد وبلاگ ما بیش از نود درصد مخاطبین همان نویسندگانند. فعال بودن در وبلاگ به عنوان محلی برای تبادل افکار و نقد آرا ونظرات همدیگر تنها به نوشتن مقاله نیست (که در این مورد دوست عزیزم عباس عدم فعالیت خود و دیگر دوستان را نبود وقت عنوان می کردند)فعال بودن در بخش  نظرات نیز  نشان دهنده اهمیت دادن افراد در این فرایند گفتمان دوطرفه است . که در این مورد هم دوست عزیزم عباس عنوان کردند که خوب ممکن است من در مورد بعضی از مطالب نظری نداشته باشم. بله حرف شما صحیح . اما سوال من این است که از ابتدای امسال بیشتر از ده مقاله یا مطلب با موضوعات متنوع  در ارتباط با مسایل   اجتماعی ، فلسفی ، زنان ، سفر نامه ، فقه و …. نوشته شده آیا واقعا هیچ کدام از دوستان اهالی یلدایی در مورد هیچ کدام از این مطالب نظری نداشته اند ؟ که اگر این چنین است

ما  آزموده ایم در این شهر بخت خویش   باید برون کشید از این ورطه رخت خویش.

اما اگر دلیل آن نبود وقت عنوان می شود که باز عذر بدتر از گناه ست که اگر چنین است چه می شود که در حوالی شب یلدا این چنین فعالیت در عرصه مقالات و نظرات  بروز می کند .

 

من این بی تفاوتی را نوعی بی احترامی تلقی می کنم. چرا که برای تک تک مقاله ها و مطالبی که نوشته می شود دوستان فعال در وبلاگ با همه مشکلاتی که آنها هم در زندگی روزمره دارند ساعت ها برای نوشتن آن وقت صرف می کنند .از پیدا کردن مطلب یا پرورش دادن آنچه در ذهن می گذرد تا نوشتن ، ترجمه، ویرایش ، تایپ مطلب و انتخاب عکس. همه با دقت و وسواس زیاد انجام می شود تا یک مطلب به بهترین شکل درمعرض دید مخاطبین و ما قرار گیرد و این ناشی از مسئولیت پذیری نسبت به خود  و بازدیدکنندگان وبلاگ  است (البته من خودم در این زمینه ضعیف هستم ولی تلاش می کنم از دوستان فعالم بیاموزم  ).

چنانچه بپذیریم که مشکلات زندگی و نبود وقت و چه چه باعث کم لطفی به وبلاگ ( به عنوان نماد این مجموعه )شده است چرا بعد از اینکه مهمانی  شب یلدا مطرح می شود و دوستان دوباره یاد وبلاگ می افتند  مروری بر آنچه نوشته شده است  نمی کنند و احتمالا بدون  خواندن و نظر گذاشتن بی تفاوت از کنار آن عبورمی کنند. من این رفتار را  نوعی  بی احترامی در وهله اول به خود مطالب بعد به نویسنده می بینم . این که با یک عذر خواهی از کنار این موضو ع بگذریم تنها صورت مسئله را پاک کرده ایم .

2-
این بخش سخنم با دوست عزیزم ن.کسری است. نقد های زیادی به حضور یک هویی شما و مطالبتان دارم . ابتدا از مطلبتان شروع می کنم . دوست عزیز مطلبی که گذاشتید در اینکه بسیار جالب،آموزنده وحاوی مباحث مهمی است شکی نیست انتقاد من در نوع مطلب گذاشتن شماست. رعایت حق کپی رایت جز حقوق مسلم در کار نشر چه بصورت کاغذی و یا الکترونیکی است. البته داعیه این را ندارم که این قانون  را بطور تمام و کمال رعایت می کنم  اما حداقل درنشریه و  وبلاگ  تمام تلاش همه ما این بوده و یا باید باشد که چنین قانونی را محترم بشماریم . از شما بعید است که چنین خطایی بکنید. اینکه شما بدون هیچ توضیحی با نوشتن نام خود در زیر آن و عدم ذکر منبع آن را در وبلاگ می گذارید و حتی وقتی دوستانتان در قسمت نظرات به  این مورد انتقاد می کنند عذر خواهی هم نمی کنید کمال بی انصافی است.  در وبلاگ هر کجا از مطلبی استفاده شده نویسنده توضیحی در مورد آن داده است. شما حداقل می توانستید در این مورد و در ابتدای مطلب توضیحی بدهید . همانطور که قبلا توضیح دادم دوستان فعال  برای هر مطلب که در وبلاگ گذاشته می شود کلی وقت صرف می کنند و این یعنی احترام به مخاطب . اما اینکه بعد از یک غیبت طولانی بخواهیم با copy ,  paste  کردن یک مطلب بدون ذکر منبع نمایشی پر شور در نزدیکی شب یلدا داشته باشیم بنظر من نشان عدم مسئولیت پذیری در کار گروهی و به نگاهی دیگر عدم مسئولیت پذیری شخصی است .

ن .کسری عزیز آخرین حضور شما را در اسفند 90 در بخش نظرات یافتم.اینکه چرا حضور شما وبرخی دوستان کمرنگ بوده سوال بنده نیست بلکه نحوه حضور شما بعد از این مدت برای من ایجاد سوال کرده است.شما در بخش نظرات مهمانی شب یلدا91 بعد از ابراز شرمندگی سوالاتی را مطرح می کنید.”ولي حالا كه شرايط پا برجاست و فقط نياز به حضور تك تك ما در اين فضا مي باشد چه شده؟ چه كار ميكنيم؟ كجا هستيم؟ چه مي خواهيم؟ آيا نيازي براي ادامه هست؟ مسئوليت و وظيفه ما چيست؟ و و و و …”

من واقعا منظور سوالات شما را نفهمیدم.بخصوص وقتی می گویید آیا نیازی به ادامه هست . این ذهنیت را برای من ایجاد کرد که ظاهرا شما از کار طاقت فرسا در وبلاگ خسته شده اید و حالا نتایج بدست آمده از بازخوردها این سوال را برای شما ایجاد کرده که آیا نیاز به ادامه فعالیت هست یا نه ؟من فکر می کنم اگر حضور شما در وبلاگ پر رنگ تر بود و تاملی در مقالات نوشته شده داشتید  این سوالات را بدین شکل مطرح نمی کردید . یا حداقل  آن را بشکل یک مقاله طرح می کردید تا نظرات دوستان را دریافت کنید.

در ضمن یادآوری می کنم مطالب دروبلاگ با فونت 10 tahoma   نوشته میشود و عکس ها بصورت copy ، Paste ظاهر نمیشوند باید آنها را upload  کرد.

3-
 بی نام عزیز اینکه تلاش برای حرکتی متفاوت دارید جای خوشحالی است . اما در مورد بعضی از مطالبتان انتقاداتی دارم. جان کلام شما را من اینگونه دریافتم  تلاش برای اصلاح امور. این شاید به خودی خود زیبا باشد اما جای سوالات بسیاری در آن نهفته هست . ( بخشی از آنرا الف . و هتاو بیان کردند) برداشت من از نظراتتان این بود که  شما خود را در مقام مصلح اجتماعی می بینید و سعی دارید با کمک دوستتان در قالب پروژه ای آنرا پیاده سازی کنید. بی نام عزیز به نظر من عبارت اصلاح امور کلمه دهان پرکنی است و بیشتر شبیه آرمان های دوران دانشجویی می باشد.

آنچه من بعد از گذشت این سالها فعلا به آن رسیده ام اصلاح و نقد رفتارها و باورهای غلط خودمان است. ما هنوز به خیلی از سوالات  مهم در زمینه ی رفتارهای خودمان  پاسخ نداده ایم و متاسفانه احساس می کنیم که مسایل مهمی تری  هستند که باید به آنها رسیدگی کنیم در حالی که همین مسایل به ظاهر کوچک شالوده رفتارهای ما را تشکیل می دهند. به عنوان مثال وبلاگ اهالی که بعضی مواقع نسبت به آن بی تفاوت عمل می کنیم نمونه ای کوچک از نوع رفتارهای ما در رابطه با یک فعالیت گروهی است که بخشی از حرفهایم در بالا به این
قسمت مربوط میشود.

 

شما در جایی از صحبت هایتان به عملگرا بودن اشاره و تاکید می کنید . خوب حالا فرض کنید شما در حال طرح مسئله  تظاهر در رفتار و ارتباط آن با جامعه هستید ودانش آموزتان از شما سوال می کند که آیا شما هنگام ورود به  آموزش و پرورش در مصاحبه  گزینش دچار تظاهر نشدید؟ یا  اینکه در حال حاضر نوع رفتار شما درمدرسه مطابق با نوع تفکر شما ست ؟ یا در مدرسه و اداره مجبور به تظاهر نیستید؟ و یا سوالاتی از این دست که فراوانند. در آن موقع چه پاسخی خواهید داد؟

اشتباه نشود منظور من این نیست که ما اصلا تظاهر نمی کنیم ورفتارمان عاری از اشتباه است نه. منظور حرفم نوع نگاه به اصلاح گری در جامعه و نقش ما در اصلاح اموراست .

مورد دیگر در ارتباط با عملگرا بودن اینکه در سال گذشته با توجه به مباحث مطرح شده، شما از مقاله ای صحبت کردید که قرار بوده بنویسید و هنوز هم ما منتظر مقاله مذکور هستیم.

درلحظاتی که داشتم مطلبم را ویرایش می کردم  متوجه شدم که شما مطلب به بهانه حرفه ام 3 را در وبلاگ گذاشته اید . مثالی که در این مطلب بود نظرم را جلب کرد به همین منظور گشتی در اینترنت زدم ولی به نکته جالب توجه ای برخورد کردم . کپی مطالب شما را ( به بهانه حرفه ام 1 و 2 و3 ) در وبلاگی به این آدرس مشاهده کردم: 

http://jameesazan.blogfa.com/post/3 


( تاریخ مطالب وبلاگ قبل از وبلاگ اهالی است) هرچند که نمی توانم تعجب خودم را پنهان کنم ولی استنباط من این است که این وبلاگ باید مربوط به همان دوستی باشد که به آن اشاره کردید و ظاهرا در حال کار روی همان پروژه هستید ( آدرس شروع به کار وبلاگ آبان همین ماه است) . یا شایدم این وبلاگ خودتان است که با اسم مستعار علیرضا بهاالدین پور می نویسید. یا شایدم کسی از روی دست شما دارد می نویسد. من واقعا نمی دانم امید وارم مورد چهارمی نباشد..

دوست عزیز اینکه یک مطلب را در دو وبلاگ قرار می دهید و با دو عنوان نویسنده کار شایسته ای نیست . اگر این وبلاگ مربوط به دوستتان هست خوب بود به این موضوع که این مطالب در وبلاگ دیگری هم قرار دارد اشاره ای می کردید. بعضی از دوستان اهالی خودشان وبلاگ دیگری دارند ولی هیچگاه مطالب آنها را در وبلاگ اهالی نمی گذارند ویا بلعکس. اگر قرار است ادامه مطالب به بهانه حرفه ام همان مطالب وبلاگ مذکور باشد استدعا دارم با سرعت نور و در آستانه شب یلدا زحمت سیاه کردن صفحات وبلاگ اهالی را نکشید و دوباره کاری نفرمایید چون احتمالا لینک مطالب بعدی تان موجود هست.

( هر دم از این باغ بری می رسد)

 

ضمن اینکه منتظر انتقادهایتان هستم یادآور می شوم در این نوشتار سعی من برآن بود که نوک پیکان اصلاح گری و نقادی را به سمت خودمان نشانه گیری کنم چرا که به نظرم اولین و مهمترین قدم ها از همین جا آغاز می شود.

ahali
abtavakolishandiz@yahoo.com

17 دیدگاه برای “خودمان را نقد کنیم”

  1. با سلام خدمت شما و دوستان اهالي
    خيلي خوب است که بعد از اينهمه سال مجله اهالي امروز را به شکل الکترونيکي ادامه مي دهيد اما من احساس مي کنم که هر چيزي زماني دارد و وقتي زمانش گذشت ديگر آن بازدهي گذشته را نخواهد داشت، مثل اينکه کيف دبستان نمي تواند پاسخگوي نياز شما در دانشگاه باشد، بنابراين، نقطه سرخط عزيز، طبيعي است که دوستانتان آن شور و حال گذشته را در زمان چاپ مجله نداشته باشند، چيزي نزديک به يک روز کامل همه ي مطالب و کامنت هاي وبلاگ را خواندم و متاسفانه بيشترين کامنتها اعتراض و بايد ببخشيد دعواست، فکر نمي کنيد شايد بايد راه ديگري براي تعامل برگزيد و اگر دوستان علاقه يا فرصت يا نيازي به نوشتن و کامنت گذاشتن ندارند عذرشان را بپذيريد؟

  2. سلام بر نقطه سر خط عزيز
    در مورد نظرتان لازم ميدانم به خدمتتان عرض كنم كه اگر شما تمام نظرات را مطالعه فرموده باشيد از پاسخ من به الف.تنها و سپس هتاو متوجه شده ايد كه من مطلب را من از ايميل خود كپي و پيست كرده ام البته با علم به اينكه من صاحب اثر نمي باشم و اطلاعي از آدرس منبع آن نداشتم ولي بازهم بدليل عدم رعايت سهوي و ناآگاهانه حقوق صاحب اثر و همچنين روال كار نشرياتي عذر خواهي مرا پذيرا باشيد…(با اميد به رضايت…)

    اما در مورد عدم حضور من در مدت گذشته و حتي حضور كمرنگتر در سال هاي گذشته و بازخواستي كه از جانب شما ميشوم ياد معلم هاي دوران ابتدايي مي افتم كه اگر در مهماني يا مجلسي معلممان را ميديديم از ترس بازخواست تا آنجايي كه ميشد در جلوي صحنه ظاهر نميشديم يا حتي فراتر از اين بعضي از معلمان از بازي در كوچه وخيابان شاگردانشان شاكي و سلسله مراتب نارضايتي شان را به گوش اوليا دانش آموز ميرساندند هرچند بنده به داشتن معلمي آگاه و دلسوز كمثل شما به خود مي بالم.

    گويا شما به ياد ايامي كه در سال هاي پيش طرحي جهت تصويب در ضمينه هر شخص يك مطلب در هر شماره اقدام ميكنيد جداي از اين موضوع كه هر شخص جداي از روابط دوستي و كاري واخلاقي اش داراي زندگي مجزا و امور منحصر بفرد خصوصي خودش مي باشد و قراري بر پاسخ گويي به ديگران نمي باشد.

  3. اول خط بعدی عزیز
    سلام.
    ممنون از توجه شما و اینکه وقت گذاشتید و مطالب و کامنت ها را مطالعه کردید.
    اگر منظور شما از اینکه هر چیزی زمانی دارد کار فرهنگی، اجتماعی و یا در کل اندیشیدن است، به نظر من کار اجتماعی یا فرهنگی و… زمان ندارد. زمانش نمیگذرد. شاید شکلش تغییر کند، شاید آدمهایی که کار میکنند تغییر کنند، شاید بعضی فعالیت نکنند، یا کمتر فعال باشند، اما به این معنا نیست تاریخ مصرف موضوعات گذشته است. اگر منظور شما گروه اهالی امروز است که خب، به نظرم با همین دو سه نفر فعال هم ، فعالیت وبلاگ از لحاظ تنوع و کیفیت مطالب قابل قبول بوده. ( البته شکی نیست که با فعال تر بودن بقیه دوستان، میتواند بهتر هم باشد) به شخصه وقتی هر از گاهی مقالاتی که نوشته شده را مطالعه میکنم میتوانم سیر صعودی آن را ببینم. میدانم که مقالاتی از وبلاگ ما پرینت گرفته شده و در دیگر گروه هایی مانند ما مطالعه شده است.
    اما متوجه وجه تسمیه کیف دبستان نشدم، منظور شما این است که این بحث ها دیگر وقتش گذشته و مربوط به دوران دانشجوییست و دیگر به درد زندگی پرمشغله امروز ما نمیخورد؟ اگر اینطور است با این هم متاسفانه مخالفم. ساده ترین دلایلش هم در همان اولین مقاله بی نام عزیز با نام به بهانه حرفه ام آورده شده .
    راجع به اینکه فکر میکنید کامنتهای ما دعواست ، من نمیدانم کدام کامنتها را میفرمایید اما متاسفانه فکر میکنم در این مورد برداشت درستی ندارید. بیشتر انتقاد بوده، شاید درست انتقاد نکردیم اما حتی اگر اینطور باشد که میگویید از دل همین دعوا ها نتایجی به دست آمده که حداقل برای من کاربردی و ارزشمند بوده . دست کم اینکه به مرور انتقاد کردن را یاد میگیریم. شاید این برداشت شما از فرهنگ رودربایستی ایرانی هم بیاید. ما سعی کردیم رک حرف بزنیم تا بتوانیم ریشه مشکل را دریابیم ضمن اینکه دوستی هامان را از غل و غش خالی کنیم.
    امیدوارم باز هم شما را در وبلاگ اهالی ببینم.

  4. دوستان گرامی اهالی امروز
    من به خودم حق نمیدهم از کسی بپرسم چرا در وبلاگ فعالیت نمیکند اما من هم با نقطه سر خط در خصوص مطالب گفته شده موافقم. به هر حال ما یک گروه هستیم، پویایی و دست کم حیات یک گروه، مراقبت و توجه اعضای آن را میطلبد. کم لطفی دوستان باعث نا امیدی ام شد.
    قبلا الف تنهای عزیز اشاره کرده بودند که بازخورد خیلی مهم است. اما من تا اکنون از اینکه بازخوردی نمیگرفتم ناراحت نبودم. به پای این میگذاشتم که وقت نیست، حوصله نیست و یا نظری نیست. اما امید اینکه هر وقت دوستان به وبلاگ سری میزنند بتوانند مطالب متنوع ، جالب و در حد بضاعت من کاربردی بخوانند به من روحیه و انرژی میداد. همان دو یا سه نظری که نقطه یا الف. تنها برایم میگذاشتند و (یا بالعکس)، و بحث های کوچکی که در میگرفت برایم کافی بود که به کار ادامه دهم.ضمن اینکه نقطه به مطلبی اشاره کرد که من تابحال به آن فکر نکرده بودم. مگر میشود دوستان راجع به هیچ چیز هیچ نظری نداشته باشند؟
    حالا اینهم به کنار، به فرض که اینگونه باشد، اما دوستان عزیزم در اینصورت شما چطور میخواهید دست به اصلاح امور جامعه بزنید؟
    نمیدانم، آنقدر سوال در ذهنم هست که به زحمت نوشتنش نمی ارزد. به هر حال من فعلا از خواندن، نوشتن و اگاه شدن و آگاه کردن دست برنداشته ام و تمام این دلتنگی ها هم هم مانع من نمیشوند، اما تنها سوالم این است، آیا ما میخواهیم یک گروه بمانیم؟

  5. سلام به اول خط بعدی
    دوست عزیز که احتمالا از دوستان قدیمی و هم دانشگاهی هستی از وقت و حوصله ای که بخرج دادی و تمام مطالب و کامنت ها را خواندی سپاس.
    نیاز می بینم که چند نکته را توضیح دهم .
    1- در مطلب اخیر در مورد تفاوت کارکرد نشریه و وبلاگ توضیحاتی دادم . قطعا اهداف وبلاگ و نشریه با هم متفاوت است . و حداقل برای من و شاید برخی از دوستان اهالی وبلاگ بیشتر جایی برای تبادل افکار خودمان است و نقد و نظر پیرامون انچه فکر می کنیم .در دوران دانشجویی تصور بر این بود راه و روش و فکری که داریم کاملا درست است و به دنبال تغییر و اصلاح بودیم . اما تجربه این سالها به من نشان داد که تغییرات اساسی از خودمان شروع می شود و این وبلاگ یکی از فضاهایی است برای اندیشیدن در حوزه فکری و رفتاری خودمان و این امری نیست که با گذشت زمان کم رنگ شود بلکه با گذشت زمان نیاز به ان بیشتر احساس می شود و باز دهی مورد نظر شما را من به شخصه در خودم جستجو می کنم.

    2-اینکه بیشتر نظرات دعواست و یا اعتراض کمی بی انصافیست. بله بخشی از نظرات ( نه بیشتر)بصورت اعتراضی است و به گمان من همین گفته بالا را تصدیق میکند که ما هنوز احتیاج به تبادل آرا داریم تا اول ایرادات کار خودمان رفع شود هر چند که ممکن است گاهی لحن کلام تند و تیز باشد . اما به نظر من همین کشمکش ها می تواند در وهله اول در شناخت بیشتر همدیگر به ما کم کند و همین که ما را به فکر وا می دارد تا درباره افکار و رفتار ها یمان کمی تامل کنیم.

  6. 3- دوست عزیز بنده نه رییس وبلاگم نه مالک ان . من هم مثل بقیه دوستان وبلاگ را محلی برای ادامه ارتباط با دیگر دوستانم و جایی برای حرفهای ناگفته مان پیدا کردم .
    چرا اگر این وبلاگ نبود به احتمال زیاد کمتر از حال و روز همدیگر خبر داشتیم و نکته مهم تر اینکه زمانی که تصمیم به راه اندازی وبلاگ گرفتیم نه اجباری بود و نه زوری – همه با علاقه و اینکه نیاز به داشتن چنین وبلاگی را احساس می کردند این وبلاگ تاسیس شد . حالا اگر بعد از گذشت چند سال علایق و نیاز ها تغییرکرده بحثی نیست ، که ممکن است برای همه ما با گذشت زمان این نیاز و احساس به نوشتن و …. تغییر کند . اما نکته مورد نظر من مطلب دیگری بود اینکه من نیاز به نوشتن پیدا نکنم و لی هرز گاهی سری به وبلاگ بزنم ( و همه حرفهایی که در مطلب اخیر زدم) و قص الاهذا نظر من بود.
    4- نکته ای که باز به نظرم رسید اضافه کنم اینکه از جایی که این بحث ها شروع شد خیلی از دوستان موافق نبودند که این بحث ها وارد وبلاگ شود و بهتر است جایی دیگر به انها بپردازیم ولی درنهایت به این نتیجه رسیدیم که اشکالی ندارد همین مسایل شفاف بیان شود – چون این هم بخشی از واقعیت وبلاگ و نویسندگان ان است و به نظر من این هم قدم مثبتی است.

  7. ن کسری و هتاو ممنون از نظراتی که گذاشتید.

    به نظر نقدم کمی تند و تیز از کار درآمد. ولی تلاش می کنم بهتر بنویسم .
    ن.کسری دوست عزیز بنده تمام نظرات شما را خوانده بودم و متوجه شدم که این مطلب را از ایمیلتان برداشته اید اگر به نوشته من دقت می کردید من متذکر شدم بهتر بود در ابتدای مطلب همین موضوع را اشاره می کردید . به همین سادگی .

    دوست عزیز در بالا هم اشاره کردم من نه مالک وبلاگم نه معلم یا هرچیز دیگر .متاسفانه به مطلب من توجه و دقت لازم را نداشتید . مطلبم در مورد شما 2 بخش داشت یکی راجع به عدم ذکر منبع و دیگری در مورد سوالات مطرح شده و یک بخش کلی در مورد همه و آن عدم توجه به کار دیگران . من اشاره کردم که چرا حضور شما وبرخی دوستان کم رنگ بوده سوال بنده نیست بلکه نحوه حضور شما بعد از این مدت برای من ایجاد سوال کرده است که این سوال را نه تنها از شما در مورد بقیه دوستان شب یلدایی هم به نحوی پرسیدم و فکر نمی کنم در رابطه با مسایل خصوصی شما سوالی پرسیده باشم یا شما را بازخواست کرده باشم .
    طرف حرف من با خود گردانندگان وبلاگ است کسانی که حداقل سالی یک بار دور هم جمع می شوند و در مورد وبلاگ بحث و تبادل نظر میکنند. نه یک مخاطب گذرا که ممکن است یک بار بیاید و سری بزند و برود.

  8. نقطه سر خط عزیز سلام و عرض ادب من را هم پذیرا باشید. . از توجه و مطالعه و نقدتان بسیار خرسندم.

    و اما توضیحاتی اندک پیرامون آنچه طرح کردید:

    اورده اید: :جان کلام شما را من اینگونه دریافتم تلاش برای اصلاح امور
    پاسخ اینکه: هزاران کار رسمی بی فایده در نظام آموزشی در حال پیاده سازی است که شاید من هم، از بعد سال ها فعالیت در آن فضای غلط، موقفیت هایی هم کسب کرده ام. و این موفقیت سازی تنها را اعتماد سازی برای فعالیت های دبگرم باشد. من و دوستم فقط و فقط به آنچه فکر کرده ایم صحبح است می پردازیم. شاید اصلاح گری باشد، شاید تخریب گری. ولی آنچه انجام می دهیم حاصل مطالعه و تجربه و مشورت سال های گذشته هست. شاید به این عقیده کنفسیوس که تقوا در گرفتن نتیجه نیست که در انجام وظیفه هست بشود اشاره کرد.

    آورده اید: به وبلاگ اهالی بی تفاوت عمل می کنیم و این وبلاگ نمونه ای کوچک از نوع رفتارهای ما در رابطه با یک فعالیت گروهی است

    پاسخ من این است که: من هیچگاه به وبلاگ بی تفاوت نبوده ام و همیشه از مراجعه کنندگان و مطالعه کنندگاه هستم. ولی نقدتان را به دیده می گزارم.

  9. آورده اید که: شما در حال طرح مساله تظاهر در رفتار و ارتباط آن با جامعه هستید ودانش آموزتان از شما سوال می کند که آیا شما هنگام ورود به آموزش و پرورش در مصاحبه گزینش دچار تظاهر نشدید؟ یا اینکه در حال حاضر نوع رفتار شما درمدرسه مطابق با نوع تفکر شما ست ؟ یا در مدرسه و اداره مجبور به تظاهر نیستید؟

    پاسخم این است که تظاهر نکردم و از گزینش هم عبور نکردم. در واقع توان تظاهر نداشتم که همه چیز را می دانستند. ولی خوشبختانه هنوز فضا اینقدر قاطی پاطی هست که به یک تعویض موقت منطقه کاری رد گم کنی و همه چیز به فراموشی موقت می رود و البته مجالی برای فعالیت جدید.(این هم از محاسن جامعه ایرانی که کمتر غر بزنیم). در مدرسه هم فضا رقابتی تر این حرفاس که نیرویی به نسبت کار بلد را مفت از دست بدهد. گقتمان رسمی خیلی چیز ها را می خواهد که بخش خصوصی منافعش نی گزارد که آن گفتمان را جدی دنبال کند. ولی می پزیرم که تظاهر هم هست . چرا نباشد؟ اصلا دلیل جامعه شناختی محکمی هم دارد.

    آورده اید که: شما سال گذشته از مقاله ای صحبت کردید که قرار بوده بنویسید و هنوز هم ما منتظر مقاله مذکور هستیم
    پاسخ اینکه: این نقدتان هم پذیرفتنی است. ولی آن مطلب حواشی ای می آفرید که خودم در شرایطی که بوده و هستم که توانایی پاسخ به آن سئوالات را ندارم. ولی نفدتان وارد است.

  10. آورده اید که: کپی مطالب شما را ( به بهانه حرفه ام 1 و 2 و3 ) در وبلاگی به این آدرس مشاهده کردم

    پاسخم این است: که آری درست می گویید.بخشی از پروژه همان وبلاگ است که مطالبش را با هم تهیه و انجا می گزاریم. مقدمه مشترک هست ولی از جاهایی جدا می شود. ولی در ذکر نام نویسنده توافقمان بر این شده است که دیدید. این وبلاگ از دید رسمی موسسه کاریمان پنهان است.

    آورده اید: دوست عزیز اینکه یک مطلب را در دو وبلاگ قرار می دهید و با دو عنوان نویسنده کار شایسته ای نیست
    پاسخم: ؟؟؟؟؟ خیلی سئوالتان را درک نکردم.چرا کار شایسته ای نیس؟ مرجع تهیه و تنظیم یکسان است.

    آورده اید: اگر قرار است ادامه مطالب به بهانه حرفه ام همان مطالب وبلاگ مذکور باشد استدعا دارم با سرعت نور و در آستانه شب یلدا زحمت سیاه کردن صفحات وبلاگ اهالی را نکشید و دوباره کاری نفرمایید چون احتمالا لینک مطالب بعدی تان موجود هست
    پاسخم این است که: آری ادامه همان مسیر است ولی بعدا من ابعاد اجرایی تر پروژه رو می نویسم و ایشان ابعاد نظری ترش را.

    در پایان هم از نقدتان سپاسگزارم و ازاین عبارت تان: با سرعت نور و در آستانه شب یلدا زحمت سیاه کردن صفحات وبلاگ اهالی را نکشید و عبارت دیگرتان: هر دم از این باغ بری می رسد نیز سپاسگزارترم.

  11. سئوالی در ذهنم شکل گرفته که آیا درصد قابل توجهی از کامنت های ذیل مطالب وبلاگ به حاشیه معطوف نیست؟

    کمتر دیدم موضوعی طرح شود و از سوی خوانندگان به موشکافی محتوایی آن پرداحته شود. این فضا حتما کمک کننده هست ولی بدون شک چکشی هم به مغز و محتوای اصلی مطالب نمی زند و نویسنده را در مطالعه دقیق تر و بازشکافی مجدد ترغیب نمی کند. نمی دانم دوستان با این نظر و برداشت من موافقند یا نه؟

  12. ن.کسری عزیز
    قرار نیست شما در مورد زندگی خصوصی تان پاسخگو باشید. اما وقتی وارد گروه
    و یا اجتماعی میشویم باید رعایت حقوق و مسئولیت های تعریف شده (حداقل در
    شکل عام گروه) را بکنیم.
    بنده هم از سوال شما جا خوردم. برای همین من از شما سوال کردم اما شما دوست عزیز
    فرمودید واضح است و توضیح بیشتر به نیت نویسنده ظلم خواهد کرد. من متوجه نشدم چه چیز برای شما جای سوال است؟ اینکه خودتان باید
    ادامه بدهید یا وبلاگ؟ چون وبلاگ که دارد ادامه میدهد و راستش سوال شما را کمی برخورنده یافتم.
    البته اگر میخواهید نظر دوستان را راجع به اینکه آیا خودتان باید دراین زمینه
    ها فعالیتی داشته باشید یا خیر میپرسید خب بله حق دارید، اما اگر راجع به
    وبلاگ میپرسید به نظرم بی انصافی میکنید. سوال شما بی احترامی به آنهایی است که
    فعالیت میکنند.

    در مورد مطلبتان عدم دسترسی به منبع برازنده شما دوست عزیز با سابقه فعالیت در اهالی نیست.
    اکنون در اینترنت با یک سرچ ساده همه چیز را میتوان یافت. بیایید اصول اولیه کار
    گروهی مان را زیرپا نگذاریم.

  13. دوست گرامی بی نام،
    راجع به این حرف زدید که کامنت ها به حاشیه معطوف است. اول از همه اینکه آرزو دارم مطالب من اینهمه حاشیه راجع به موضوع کار گروهی میگرفت. بحثی که در مورد پرداختن به اصل مطلب بیان فرمودید بجا، همانطور که گفتم منتظرم مقاله های بعدی تان را بخوانم. اما این بحث اگر چه در حا شیه مطالب شماست اما کم اهمیت نیست نیست دوست عزیز، این بحث ها راجع به اصل وجودی گروه و کار گروهی مان است.
    اینکه میفرمایید آنچه انجام میدهیم شاید اصلاح گری باشد شاید تخریب گری، واقعا جای تامل دارد. شما اگر مطمئن نیستید و نمیتوانید از کارتان دفاع کنید نمیتوانید روی انسانها و کودکان آزمایش انجام بدهید. البته مطمئنم برای کار و فعالیتتان دلایل محکمی دارید اما اینکه چرا قابل نمیدانید تا در میان بگذارید نمیدانم.
    اما تمام آنچه که اینجا مینویسیم که بخشی از رفتارمان هست، نشان میدهد هنوز آنچه میخواهیم بیاموزانیم نهادینه نشده، عملی نشده، عملگرا نشده ایم. از خودم تا نقطه تا شما…. فکر نکنید که در این زمینه تنها انتقادم به شماست. اما درک این مطلب و قدم در راه اصلاح نهادن به جرات نیمی از راه است.

  14. سلام نقطه سر خط عزیز
    مطلب خوبی بود و کاش بیشتر بود. به نظرم اصلا تند و تیز نبود و خیلی هم معقول بود.مطالبی که گفتی میتونه درست باشه اما همه چیز نیست. صحبت کردن در مورد این که چرا نمینویسیم یا سر نمیزنیم در این زمان چیزی جز توجیه نمی تونه باشه اما باز هم میگم همه چیزی هایی که گفتی تنها یه بخش از موضوعه و نه تموم اون.

  15. سلام به همه دوستان و باتشكر از نقطه سر خط و هتاو و اما من نيز از مطلبي كه نقطه سر خط نوشتند خوشحالم زيرا از روحيه اي كه از ايشان سراغ دارم اگر جز اين بود جاي تعجب داشت زيرا با صراحت به همراه كنايه هاي تند وتيز و در بعضي موارد بر خورنده جزيي از نحوه بيانتان مي باشد. ولي الزاماً همه سوال ها داراي جواب خارجي نبوده و گاهاً نگرش به درون خويش پاسخ آن خواهد بود؟ اينكه آن سوال مجدداً در درونمان تكرار شده و مصاديق جواب آن را در خود جستجو كنيم كفايت داشته و رضايت بخش مي باشد…
    عباس جان مي بينم كه شما هم در وادي ما سير مينمايي مارا از دعاي نيمه شب هاي خود بي نصيب نذار اميد كه رضايت بخش بوده باشد.

  16. هتاو عزیز
    مراد من این نیست که بحث های مطرح در کامنت ها بی اهمیت است. منظورم این است که شاید بشود به مفاهیم اصلی مقاله ها بیشتر از این که هست پرداخت. اعتقادم این است که نقدهای وارده بدون شک پیش برنده و کارساز است.

    منظورم از شاید اصلاح گری و یا شاید تخریب گری، بیشتر به قرائت دیگران از چنین فعالیت هایی برمیگردد. وگرنه بخش عمده ای از منطق علمی هر پروژه ای مساله(پارابلمه) بودن آن طرح است. اگر مجری خودش به هر دلیلی به کارش اطمینان نداشته باشد که پروژه نیست.

    باور بفرمائید که قابل ندانستن در کار نیست. در ادامه مطالب شاید این سئوال ها روشن تر شود.

    در مورد نهادینه شدن، هم من موافقم که هنوز کارهای فراوانی است که باید روی رفتار خودم کنم .و هنوز باحد مطلوب فاصله جدی دارم.

    باز هم از توجه و تامل تان بی نهایت سپاسگزارم.

  17. سلام نقطه سر خط
    در کامنت قبلیم یادم رفت به یه نکنه مهم در مورد مطلب اشاره کنم و اونم ابتدای مطلبت بود. سلام بر اهالی شب یلدایی
    خیلی باحال بود. اهالی شب یلدایی نه اهالی امروز.
    ای ول. تیکه باحالی بود. با این سلامت دیگه نیازی به خوندن مطلبت نیست چون میشه فهمید که چی میخوای بگی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *