اهالی امروز در حال بارگذاری

به بهانه حرفه ام 2

ارسال شده در توسط ahali

جامعه ساز کیست ؟ این پرسش را می توانیم درباره سایر تخصص های اجتماعی نیز بکار ببریم نظیر اینکه : دندانپزشک کیست ؟ یا خلبان کیست ؟ و یا مربی بسکتبال کیست ؟ برای تعریف هر یک از این تخصص ها بی شک با استفاده از برخی ویژگی ها و صفات خاص اقدام به تعریف آن می نماییم و زمینه کاریش را معرفی می کنیم . بنابراین در مورد جامعه ساز می بایست برخی صفات و ویزگی های او رابیان کنیم و هم زمینه کاری و فعالیت او را مشخص نماییم .

جامعه ساز کسی است که با توجه به دانش وی در علوم اجتماعی اقدام به بهینه سازی رفتارهای اجتماعی خود و دیگران می نماید و مدیریت و رهبری این تغییرات را بر عهده می گیرد . بنابراین جامعه ساز سه ویژگی اصلی دارد :

۱ ) نسبت به علوم اجتماعی مطلع است و توانایی درک و فهم رویدادهای اجتماعی را دارد . 

۲ ) توانایی ایجاد تغییرات مطلوب رفتاری در خود و دیگران را دارد .

۳ ) می تواند تغییرات اجتماعی را مدیریت و رهبری کند .

جامعه ساز برخلاف جامعه شناس فقط به شناسایی قوانین اجتماعی اکتفاء نمی کند . او اهل عمل است . عمل جامعه ساز ابتدا از خودش شروع می شود آنگاه به دیگران تسری می یابد .

جامعه ساز فقط به مطالعه کتب فلسفی و جامعه شناسی اقدام نمی کند و یا تنها به حضور در جلسات و حلقه های روشنفکری بسنده نمی نماید . او خود را در میان جامعه و موتور محرک جامعه می بیند و اقدام می نماید . تفاوت اصلی جامعه ساز با جامعه شناس در عملیاتی بودن حرفها و رفتارهای وی است .

مهمترین گروه اجتماعی که حقیقتا مشغول امر جامعه سازی است معلمان می باشند . البته این بدین معنی نیست که سایر گروه ها و افراد در این زمینه نقشی ندارند بلکه بیشترین نقش و وظیفه برعهده معلمان است . از اینرو هر جامعه ای که به نقش و مسئولیت معلمی و امر تعلیم و تربیت اهمیت بیشتری می دهد و عملا زمینه را برای این موضوع بهتر فراهم می کند آن جامعه درستتر و شایسته تر ساخته می شود . قدرت جامعه در وجود جامعه سازان آن جامعه به خصوص معلمین و نظام تعلیم و تربیتی آن جامعه است .

اما واقعیت این است که جامعه متعلق به همه مردم است و همه می توانند جامعه ساز شوند به شرط ان که انگیزه و شوق بهبود وضعیت جامعه خود را داشته باشند. جامعه سازی درحقیقت مهندسی اجتماعی است . طراحی ویا کنترل و یا اصلاح ساز و کارهای اجتماعی است .    

                                                                                                         بی نام

ahali
abtavakolishandiz@yahoo.com

14 دیدگاه برای “به بهانه حرفه ام 2”

  1. سلام بی نام عزیز
    مطلبت مملو از حس نوستالوژیک بود . منو یاد کتاب اجتماعی سال اول راهنمایی انداخت. تمام چیزیهایی که اینجا گفتی خیلی قشنگ تر و ساده تر در کلاس اول راهنمایی خوانده بودیم. نوشته بودی به بهانه حرفه ام. دوست داشتم بدونم شغلت چیه فکر کنم شغلت خواندن کتاب های دوران مدرسه خصوصا راهنمایی است و بیان خلاصه آنها به دیگران است.
    چه شغل باحالی داری

  2. سلام.پیش از ورود به کار تدریس خیلی نسبت به اصلاح امور جامعه ناامید بودم ولی با شروع تدریس و دیدن بچه ها امیدوار شدم به تغییر و اینکه یگانه راه اصلاح از میان کار با بچه ها میگذره.اما با دیدن معلمها ناامید شدم و البته ناامیدتر از پیش!واقعیت اینه که تعداد معلمهایی که اصلا دل نگران اصلاح جامعه باشن اونقدر کمه که نمیشه به نتیجه ی کارشون امیدوار بود.البته این ناامیدی هنوز نتونسته من رو نسبت به وظیفه ی شخصی و اخلاقیم دلسرد کنه.اشتباه نشه ادعای باسوادی و روشنفکری و بیشتر فهمیدن رو ندارم.فقط میدونم که دلم میخواد توی کلاس یه کاری بیشتر از تدریس بکنم.شاید حتی این کار این باشه که یه دانش آموز کندذهن و خونواده شو تشویق به ترک تحصیل و تهییج به پرداختن به کاری که بیشتر با علاقه و استعداد طرف جور در بیاد باشه!

  3. با سلام مجدد. من با نظر مدد موافقم همانطور كه مطلب بي نام عزيز رو نيز تاييد ميكنم ولي نكته اساسي در هر گروه و جامعه اي نوع نگرش سردمداران و صاحبان آن است براي مثال در يك خانواده به عنوان جامعه اي كوچك نگرش فرزندان در حدود %70 شباهت و الگو برداري شده از يكي والدين و يا تلفيقي از هر دو مي باشد. پس به ناگزير نوع سياست اتخاذ شده در هر جامعه اي را نوع جهانبيني و نگرش صاحبان آن است كه نقش اصلي و اساسي را در تربيت آن جامعه بازي ميكنند…
    فرزندان، آينه والدين مي باشند، پس شرايط حال حاضر ما ثمره تفكر و تصميم گيري سه دهد گذشته سردمداران اين سرزمين مي باشد و لا غير!!!

  4. سلام بر مرتضی عزیزم

    آری شغلم همین که فرمودی هست. و الان چقدر درک می کنم که چه چیزهایی می توانستم بیاموزم که نیاموختنم؛ و امروز سعی می کنم بیاموزانم آنچه که به موقع نیاموختنم.

  5. ن کسرای گرامی،
    فرمایش شما صحیح است، اما همین سردمداران هم برآیند جامعه ما هستند. منظورم این نیست که برآیندی هستند که طی یک فرآیند آزاد و دموکراتیک انتخاب شده اند یا کنار گذاشته شده اند. منظورم «برآیند طبیعی» (به قول هگل ضرورت طبیعی) جامعه ما هستند. یعنی با یک دور مواجهیم. دروغگویی و ریاکاری سرمداران چه جایگاهی در جامعه بدون دروغ و ریا می تواند داشته باشد؟ تقلب در سطح سیاسی چگونه می تواند به تقلب در کار و درس و زندگی ربط نداشته باشد؟ و الی آخر

  6. الف. تنهای عزیز من نیز بیان شما را قبول دارم ولی فراموش نکنیم که تک تک اعضای یک گروه فرای من فردی دارای یک شخصیت گروهی می باشند که تحت تاثیر رفلکس های جامعه خود عمل میکنند و قدرت تصمیم گیری کمتری دارند…
    الزامات و قوانین وضع شده در هر گروهی شرایط تعیین کننده را مهیا میکند و عملکرد غیر را تاب نیاورده و طرد میکنند.؟

  7. بی نام عزیز سلام
    خوشحالم که بعد از مدتها دوباره شما رو در فضای وب میبینم. نگران بودم نکنه در صندلی داغ اهالی امروز به شما خیلی سخت گذشته باشه…
    در خصوص مطلبی که گذاشتید باید بگم نظر بنده به نظر مرتضی نزدیکتر است!
    گرچه نحوه بیان ایشون رو نمیپسندم و قسمتی از این آگاهی رو مدیون مقاله دوست عزیز، الف.تنها در خصوص مبانی استدلال و هنر مخالفت کردن هستم. که شاید بد نباشه حتی یه مدتی به عنوان مطلب ثابت در صفحه اول نمایش داده بشه.
    به هر حال چیزی که میخواستم بگم این هست که در حرف مرتضی نکاتی هست. اول اینکه مقاله شما عنوان به بهانه حرفه ام رو داره اما نمیشه مقاله شما رو به عنوان اون ربط داد اینکه چطور این مطالب با حرفه شما ( که خواننده ای که شما رو نشناسه نمیدونه چی هست) ارتباط پیدا میکنه، چه استفاده ای از این مطلب در چه زمینه ای کردید؟
    در مورد خودم با توجه به اینکه شغل شما رو میدونم، و دیدم که اشاره کردید یکسالیی هست که پروژه ای را در محل کارتون شروع کردید، موضوع برایم جالب شد اما وقتی مطلب رو خوندم، نتونستم بفهمم این نکات رو چطور در محل کارتون پیاده کردید. آیا این نکاتی بود که به بچه ها تدریس شد؟ به چه روشی تدریس شد؟ نتیجه چی بود؟ عکس العمل آنها چطور بود؟ آیا اصلا این موضوع رو میخواستید بگید؟ یا نه فقط میخواستید اطلاعاتی رو در میون بذارید؟
    آیا مطالب قرار هست دنباله دار باشه؟ چه هدفی داره؟ آیا مثلا هدف این هست که مفاهیم و تعاریف ساده سازی و ارایه بشن؟

  8. مسئله دیگه این هست که اگر این مطلب رو با ما (خوانندگان بزرگسال) میخواستید در میون بگذارید میشد کمی در سطح بالاتر و یا با نگاه متفاوت و یا با فعالیت متفاوتی بهش پرداخته بشه به نظرم. شاید اصرار ما بر ساده نویسی شما در جلسه اهالی امروز باعث به وجود آمدن این موضوع شده. شاید اینجا دو موضوع نگارش ساده و روان مطلب با ساده کردن موضوع کمی مخلوط شده.
    اما به هر حال سوال بجایی از دل مطلب شما از طرف الف. تنهای گرامی مطرح شد و اینکه چه حقی داریم؟
    اتفاقا مشابه همین سوال رو هفته پیش با گروهی دیگر از دوستان جدید در مدرسه افروز (که در اون با حقوق و وظایف شهروندی و روش تدریس یا تسهیلگری اونها به کودکان آشنا میشم) مطرح کردیم.
    من پرسیدم با توجه به تعریف اجتماع (به گروهی از مردم اطلاق میشود که در یک منطقه جغرافیایی معین زندگی میکنند، فرهنگ و شیوه زندگی مشترگی دارند،به وجود مشترکاتی چون حقوق، امتیازات و منافع آگاه هستند و میتوانند هدف هایشان را به صورت دسته جمعی دنبال کنند) میبینم که شیوه زندگی و (شاید حتی فرهنگ من) با خیلی از مردم یکی نیست. خیلی از کسانی که میبینم فعال اجتماعی هستن همینطورن، به نظرم آیا به این معناست که من (یا ما) اقلیتی هستم که سعی میکنم تغییری در اکثریت به وجود بیارم؟ بر فرض که جواب مثبت باشه و بر فرض که جامعه ای حتی با معیارهای جامعه جهانی درست کارنکنه و اشکال داشته باشه، آیا حق دارم؟
    یکی از جواب ها این بود که ما کسی رو مجبور به کاری نمیکنیم. تلاش برای بردن یه جامعه به سمت ارزشهایی که فرد قبول داره مغایر با احترام به رای اکثریت نیست. ما کسی رو مجبور به چیزی نمی کنیم. راهی رو که به نظرمون درسته نشون می دیم. و اگه کسی قبول کرد اون وقت میاد به اون سمت و کلا وظیفه شهروند موثر همینه.
    منتها یک نکته ای رو من اضافه کنم، به نظر من وقتی ما میتونیم ارزشهامون رو به دیگران هم بگیم و سعی کنیم انتقال بدیم که اول موفق شده باشیم در زندگی خودمون اون رو پیاده کرده باشیم. اول یک سوزن به خودمون زده باشیم بعد یک جوالدوز به دیگران . به نظرم بهتره کمی از واژه اصلاح امور پرهیز بشه. چون خیلی کلیه این واژه و نگاه از بالا داره. به نظرم بهتره اول از اصلاح خودمون شروع کنیم.

  9. هتاو عزیز سلام و ممنون از نگاه موشکافانه ای که دارید.

    صندلی داغ اهالی امروز بدون تردید برای من کارکرد مثبت داشته است. ظاهرا علائم آن هم در حال رخداد است.

    اورده بودید که نمیشه مقاله شما رو به عنوان اون ربط داد. شاید نشود هرچند که من چنین نظری ندارم چون اگر حرفه ام این نبود شاید چنین پروژه ای رو شروع نمی کردم.

    امده است که :آیا این نکاتی بود که به بچه ها تدریس شد؟ به چه روشی تدریس شد؟ نتیجه چی بود؟ …….

    این پروژه دارای ابعاد اجرایی هست که فعلا در این دو مقال طرح مساله شد. در مطالب آینده جزئیات بیشتر را خواهم آورد. در واقع حوزه مفهومی آن بود.

    امده است که: آیا مطالب قرار هست دنباله دار باشه؟ چه هدفی داره؟ آیا مثلا هدف این هست که مفاهیم و تعاریف ساده سازی و ارایه بشن؟

    جواب این است که آری دنباله دارد و هدفش هم در مطالب دوم به صراحت گفته شده است. جامعه سازی. باید بگویم قرار ندارم که ساده سازی کنم. بلکه قرار دارم که آنچه کرده ایم را ساده بیان کنم. هرچند مفاهیم نظری پیچیده ای پشت این ایده هست که مجال طرحش فعلا نیست.

  10. اورده اید که : میشد کمی در سطح بالاتر و یا با نگاه متفاوت و یا با فعالیت متفاوتی بهش پرداخته بشه.
    پاسخ من این است که: احتمالا می شود. ولی آنچه به ذهن من رسید این بود.

    آورده اید که: آیا به این معناست که من (یا ما) اقلیتی هستم که سعی میکنم تغییری در اکثریت به وجود بیارم؟

    آری. تحمیل عقیده ای هم در کار نیست. فقط بیان و آموزش آنچه به تجربه و مطالعه و مشورت به عنوان امر نزدیک به صحیح قلمداد شده است، می باشد. بالاخره رسیدن به جامعه سالم قائم به ویژگی هاییست. این ویژگی ها تمرین و آموزش داده می شود.

    آورده اید که: اول موفق شده باشیم در زندگی خودمون اون رو پیاده کرده باشیم.
    بلی اگر توانسته باشیم که بهتر و یهتر . ولی اگر هم من نتوانسته باشم چنین باشم محصول همین سیستمی هستم که اصلا طرحی برای آموزش من داشته.

  11. بی نام عزیز
    در خصوص آنچه که در مورد سطح بالاتر گفتم، حرفم را پس میگیرم. شما حق دارید در هر سطحی که مایلید بنویسید. شاید باید بیشتر به خود مقاله تان میپرداختم. در واقع منظورم را بد بیان کردم. اما ترجیح میدهم تا تمام شدن سری مقالات شما صبر کنم.
    شاید نظر من هم تا آن موقع عوض شد.
    در مورد عنوان مقاله، فقط فرمودید نظر من این نیست. باشد همین را از شما میپذیرم، گرچه به عنوان خواننده مقاله، از نویسنده انتظار دارم سوالاتم را با دلایل قانع کننده تری پاسخ بدهد.
    در خصوص اینکه فرمودید اگر موفق نشدم محصول چنین سیستمی هستم، باید بگویم خود را دست کم میگیرید. همه محصول همین سیستم هستیم، اما هر کسی که آگاه شد میتواند آن تغییرات را به وجود بیاورد(چتاتکه نمونه های آن در کشور ما هستند و شاید لازم نباشد مثال بزنم) اگر نشد یعنی هنوز آگاه نشده است. و یا آن آگاهی که فکر میکند کسب کرده، نهادینه نشده. در این صورت اجرا و انتقال آن به دیگران خالی از اشکال نخواهد بود.

  12. سلام بی نام جان
    اول از همه باید یگم که منم با نظر مرتضی و هتاو موافقم هرچند که درست متوجه نشدم مرتضی با طنز حرف زده یا این که جدی.
    اما اونجا که گفته بود (منو یاد کتاب اجتماعی سال اول راهنمایی انداخت) جالب بود. اگر منظورش بدیهی بودن این مطالب هست منم باهاش موافقم.
    در مورد ساده نویسی باید بگم ساده نویسی هیچ ربطی به محتوا نداره برای این که با ساده نویسی و روان نویسی به طور دقیق آشنا بشی پیشنهاد میکنم یکی از مدخل های دایره المعارف را بخوان . فرقی نمی کنه کدوم مدخل. خودت بهتر از من میدونی که مدخل نویسی برای دایره المعارف دانش و توانایی زیادی میخواد و از هر کسی هم نوشتن آن ساخته نیست. تمام مدخل ها یک موضوع را ولو ساده به صورت کاملا علمی و دقیق بیان میکنن اما زبانی که در این نوع نوشتار به کار می ره از نهایت سادگی و پیرایش برخورداره.
    در نهایت این که نمی خوام با یاس و نا امیدی به این حرکت ها نگاه کنم اما فکر میکنی نوشتن چنین مطالبی و یا آموزش آن به بچه هایی که خصوصا در دوره دبیرستان هستند چقدر میتونه در تغییر شرایط اجتماع تاثیر بذاره که بتونیم در کنارش خودمان را هم اصلاح گر هم بدانیم.
    البته منکر این نیستم که هر حرکتی بهتر از هر حرکتیه اما باید بگم این پروژه ها و این کارهای کاملا شخصی و نهایتا چند نفره به جایی نمیرسه و این که فکر کنیم با چنین حرکت هایی میتونیم چیزی را تغییر بدیم فقط یه ایده آل نگری صرفه.نه چیز دیگه.

  13. سلام عباس عزیز

    از راهنمایی تان در بابت ساده نویسی سپاسگزارم.

    در مورد بی فایده بودن چنین حرکاتی هم ،من با نظر شما هم رای نیستم. چرا که بازخوردهای مثبت کوچکی از این نوع برنامه ها دیده ام. به نظر این حقیر ما ابتدا مسئول حرکات و رفتار خودمان و دوم جمعی و گروهی که در اختیار ما قرار دارند هستیم. دید ما این است اگر همین جمع اندک با برنامه ریزی و … به حد مطلوبی برسند، ما وظیفه خود را انجام داده ایم. جمع های کثیر دیگر نه در توان من و نه در حیطه اختیارات من است.
    فکر میکنم این تفکر شما زیرآب تمام فعالیت های جمعی رو هم می زنه.

  14. سلام بی نام عزیز
    اشتباه نکن صحبت من در مورد کار جمعی نیست. از توضیحات خودت تا حدودی در مورد پروژه ای که داری انجام میدی آگاهم. منظورم اون بود.
    به هر حال موفق باشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *