اهالی امروز در حال بارگذاری

توجه به مسئله ای انسانی یا توجیه فلسفی

ارسال شده در توسط ahali

ابتدا در موضوع آزادی بیان نظر خودم را اینگونه بیان میکنم که مطابق با ماده
19 اعلامیه جهانی حقوق بشر است: ” هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد.این حق
شامل داشتن آزادی در داشتن عقاید بدون ملاحظه و مزاحمت و آزادی در طلب و کسب و نشر
اطلاعات و افکار از طریق هر رسانه ای و بدون ملاحظات مرزی
است.”

برای من مسئله آزادی بیان یک اصل اساسی و پذیرفته شده است نه یک اصل مقدس. به
نظر من این اصل جز یکی از پایه ای ترین اصولی است که این مجموعه و گروه که زمانی
نشریه ای را تولید می کرد باید به آن معتقد باشد. این که میشود در حوزه اندیشه با
آزادی بیان مخالفت کرد بحثی نیست. شما می توانید با آزادی بیان مخالفت کنید اما
احتمال قریب به یقین دیگر نه در مجاور هم که در دو جبهه مخالف هم قرار میگیریم و
مسیرمان از هم جداست. ( البته میدانم که در مطلبتان اشاره کردید که منظور شما
مخالفت با آزادی بیان نیست). کما اینکه در زمان انتشار نشریه دوستانی بودند که با
هرگونه اظهار نظر و بیان عقیده مخالفت و علیه مان شب نامه منتشر می کردند. (دوباره
تاکید میکنم در حوزه اندیشه هر بحثی قابل طرح است حتی همین جمله)

اما مسئله اصلی: میخواهم مجددا مطالبی را عنوان کنم تا مسئله اصلی که متاسفانه
در پشت پرده توجیه در حال گم شدن است، روشن شود. در ابتدا نظر الف تنها در مورخ 18
آبان در ذیل مقاله “جامعه به مثابه…” مرور میکنم:

“… آیا باید این سخنان در مورد مثلا روابط آزادانه پیش از ازدواج و
غیره را مطرح کرد یا نه؟ این حرف به میان آمد که شاید لزومی به اشاره کردن به چنین
صحبت هایی نباشد چون به کار گروهی لطمه میزند! اما در نهایت این مطرح شد که چه
اشکالی دارد اگر کسی چنین باوری داشته باشد و آن را مطرح کند؟ چه حقی دارم به دلیل
یا بهانه ای جلوی طرح موضوع را بگیرم؟ حتی اگر با نظرمن مخالف باشد؟…”

1-   
متاسفانه موضوع
اصلی مقاله ” جامعه به مثابه…” نه تنها دیده نشده بلکه به حاشیه رفته
است و مسئله حاشیه ای آن جای موضوع اصلی را گرفته است. – به مثال دیدن نوک دماغ – جان
کلام مقاله جدا از اینکه نویسنده به مسئله روابط آزاد اعتقاد دارد یا نه، نیاز
به مراقبت پزشکی یک انسان
در شرایط خاص و حاد است. ماده 25 اعلامیه جهانی حقوق
بشر: ” مادران و کودکان حق برخورداری از کمک و مراقبت ویژه را دارند. همه
کودکان اعم از آنکه ثمره ازدواج باشند یا نباشند باید از حمایت اجتماعی یکسان بهره
مند شوند.” ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر” هرکس حق دسترسی مساوی به
خدمات عمومی را در کشور خود دارد” ( تاریخ به تصویب رسیدن اعلامیه حقوق بشر سال
1948 میلادی برابر با سال 1327 شمسی است. که از آن تاریخ تا کنون سازمان ملل بر
آموزش این حقوق در بین ملت ها و از طریق آموزش در مدارس تاکید میکند)

متاسفانه هیچ کدام از دوستان اهالی تا کنون این مسئله را
مدنظر قرار نداده و به بحث و مناقشه در باب مسئله ای حاشیه ای ( که خود جای بحث
داشته و دارد) پرداختند و این موضوعی است که سوال ایجاد میکند: مگر دوستان اهالی
که خود را از طبقه روشنفکر جامعه میدانند و اهل قلم فرسایی هستند آیا تا بحال به
این مسئله فکر نکرده اند و هنوز در طرح کردن یا نکردن مسائلی همچون روابط آزاد گیر
کرده اند؟ و مسئله بسیار مهم و انسانی مورد اشاره در مقاله را به فراموشی سپرده
اند؟

2-    
آنجایی که گفته
می شود: آیا باید روابط آزاد را مطرح کرد یا نه؟ آیا این مسئله به کارگروهی لطمه
میزند یا نه؟ دقیقا تاییدی بر عنوان مقاله است: جامعه به مثابه پلیس امنیت
اجتماعی
. در جاییکه ( فضای مجازی و حضور دوستان صاحب فکر و اندیشه) انتظار می
رود بدور از همه قید و بندها و سانسورها و مصلحت نگری ها مسائلی که کمتر یا اصلا
به آن پرداخته نشده، مطرح و تبادل نظر شود، متاسفانه برخی از دوستان اهالی طرح
چنین مسئله ای را خطری برای امنیت کارگروهی تلقی میکنند. مصداق بارز پلیس
امنیت اجتماعی.

3-    
دوست عزیز، الف
تنها، که مطرح کردید چه اشکالی دارد با نظری مخالف بود. بحث پیش آمده ناشی از
مخالفت نبود که اگر این چنین بود یکی از همان دوستان مقاله ای یا نظری در زیر
مقاله ” جامعه به مثابه…” می نوشتند و به صراحت مخالفت خود را با دلیل
و حتی بدون دلیل اعلام می کردند. مسئله آنجاست که گفته شده:”شاید لزومی
به اشاره کردن به چنین صحبت هایی نباشد چون به کار گروهی لطمه میزند! اما در نهایت
این مطرح شد که چه اشکالی دارد اگر کسی چنین باوری داشته باشد و آن را مطرح کند؟
چه حقی دارم به دلیل یا بهانه ای جلوی طرح موضوع را بگیرم؟” برای من
این سوال پیش می آید که مگر تا قبل از آن فکر ( نه عمل) میکردید که حق دارید جلوی
چیزی را بگیرید که حالا با بحث تلفنی و تبادل نظر به این نتیجه رسیده اید که نه حق
ندارید؟!

4-    
در شب مهمانی
دوست عزیزمان، بی نام، اشاره میکند: بهتر بود پیش زمینه هایی مطرح می شد و بعد
وارد این بحث میشدیم. آقای بی نام عزیز: مگر اینجا مدرسه یا دانشگاه است که پیش
نیاز را باید بگذرانیم؟ طرح مسئله ” جامعه به مثابه…” بیان یک درد و
یک معضل اجتماعی از جانب بخشی از زنان جامعه است. نه یک مسئله پیچیده فلسفی و نه
ریاضی و فیزیک پیشرفته. طرح ساده مسئله ایست که نه اکنون، بلکه سالهای سال است حل
نشده باقی مانده و هنوز نه تنها قانون (همان قانونی که اصول حقوق بشر را پذیرفته!)
کاری برای آن نکرده که افراد جامعه ما از هر طبقه ای ( حتی برخی از روشنفکران) به
آن فکر نکرده و حتی با بدبینی به آن نگاه می کنند.

5-    
درنهایت فکر
میکنم همچنان مسائل زیادی است که حل نشده برای همه ما باقی مانده است و هیچ اشکالی
ندارد که به صراحت و بدون فلسفه بافی اعلام کنیم با مثلا فلان موضوع مخالفیم. آن
موقع خواهد بود که راه برای تبادل نظر بدون پیشداوری باز خواهد شد.

 

ahali
abtavakolishandiz@yahoo.com

یک دیدگاه برای “توجه به مسئله ای انسانی یا توجیه فلسفی”

  1. نقطه سر خط گرامی،
    ممنون که نظراتت را مکتوب نوشتی و مطرح کردی. این طوری بهتر می توان در مورد حرفها قضاوت کرد. اما اجازه بده سه تا نکته را هم مطرح کنم.
    1- اینکه تنها نوک دماغ مطلب را دیده باشیم و اصل موضوع فراموشمان شده باشد شاید صحیح نباشد. اجازه بدهید این طور بگویم که از نظر من اصل مسئله کاملاً پذیرفتنی بود. بحث های پیش آمده بر سر طرح آن مسئله خاص بود، معنای این حرف این نیست که اصل مقاله فراموش شده است. و ننوشتن نظر برای تصدیق اصل قضیه به معنی نفی آن نیست. چون بارها مطالبی در وبلاگ نوشته شده که (متأسفانه؟) کسی حرفی در مورد آن نزده است، و نباید آن را به معنای نخواندن یا فراموش کردن اصل قضیه دانست.
    2- آری، من گاهی به این فکر و تردید هم افتاده ام که آیا حق دارم جلوی کاری را بگیرم یا نه. شاید این فکر تردید به خاطر باقیمانده های استبداد درونی باشد، شاید به خاطر عدم تمرین ذهنی خوب باشد؛ شاید برای این هم بوده باشد که باید در مورد همه چیز اندیشید و بر مبنایی آن را پذیرفت یا رد کرد (و البته بسیار مهمتر اینکه خود آن مبنا را هم باید بررسی کرد)؛ شاید هم به این خاطر بوده باشد که به مسائل تابوی ذهنی و اجتماعی مربوط می شود. از این حیث هم اشکالی نمی بینم، گرچه خود را در درجه فکری پایین تری نسبت به دوستانی می یابم که این مسائل را برای خودشان حل کرده اند، و شاید راهشان جدا است. اما امیدوارم دوستانی که این راه ها را رفته اند، به سبب پیشگام بودن در مسیر، راهشان را جدا ندانند، چون مسیر یکی است، تفاوت در میزان طی کردن آن است.
    3- در نهایت اینکه برخلاف شما، مطلب قبلی را توجیه فلسفی نمی دانم. بلکه به گمانم تنها به بخشی از موضوع پرداخته است و کل ماجرا را مد نظر نداشته است. و نام این کار توجیه نیست، شاید «جامع نگر نبودن» باشد.
    از اینکه دست به نوشتن بردی بسیار خوشحالم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *