اهالی امروز در حال بارگذاری

به بهانه حرفه ام!

ارسال شده در توسط ahali

چند سالی است به اقتضای شغلم به تحلیل سیلابس ها (بخش های) کتب درسی دوره متوسطه (البته رشته ریاضی) می پردازم. در این رهگذر به اجبار به طور اخص نشست های تخصصی فراوانی نیز در این رشته نظری برگزار کرده ام. هرچند دغدغه اصلی ام بدست آوردن دورنمایی از” سیر و بازتولید اندیشه” در دروس عمومی بوده است.

نکته قابل تامل دردروس عمومی به خصوص دین و زندگی، مطالعات اجتماعی، تاریخ معاصر ، آمادگی دفاعی و حتا ادبیات معاصر بازتولید ایدئولوژی مسلط حکومتی است؛ و این هدف نه فقط به زبان پنهان که در سطور مقدمه این کتاب ها به صراحت بیان شده است. حال اینکه که تا چه اندازه گفتمان مدرسه و بحث کلاسی از سوی معلمان، تضمین کننده بازتولید این ایدئولوژی دولتی است، بماند.

با توجه به سیاستگذاری های مدون شده ، دانش آموزان پس از اتمام دوره دبیرستان باید؛

-: اصول اعتقادی اسلامی را بشناسند؛

-: صفات ثبوتیه و سلبیه خداوند را بشناسند؛

-: ولایت فقیه را به اجمال بشناسند و ارتباط آن را با امامت بدانند؛

-: نیروهای استکباری جهان را بشناسند؛

-: منشاء حاکمیت در جمهوری اسلامی و نظام های عمده جهانی را بشناسند و بر اساس جهان بینی اسلامی نقد کنند.

اما دوره دبیرستان می گذرد و دانش آموزان امروز، این چرخه انتقال معنای یک طرفه را فهم نمی کنند. حتا اگر دبیری در انتقال این معنا موفق عمل کند، باز هم در برساختن ذهنیت دانش آموزان موفق نبوده است.

به دیگر سخن باز هم طبق مطلب جرم چیست  بین ذهنیت، “سیاستگذاران نظام آموزشی”  و  “گفتمان مدرسه” و  “ذهنیت نسل امروز” شکاف زیادی است. این شکاف آنقدر زیاد است که والدین حتا برای آموزش دقیقتر مطالب درسی با هزینه خود به طور خصوصی به آموزش فرزندشان می پردازند چه رسد به بازتولید یک اندیشه خاص. در واقع “مقاومت” در زندگی روزمره دانش آموزی موج می زند. دانش آموزان با خلاقیت هایی از اجرا وفهم این سیاستگذاری طفره رفته و در وادی دیگری زندگی می کنند.  

ahali
abtavakolishandiz@yahoo.com

8 دیدگاه برای “به بهانه حرفه ام!”

  1. سلام. مطلب جالبی بود.
    شکی نیست که آموزش و پرورش پایه و اساس فرهنگ و شاید کلیت جامعه باشد. وقتی مطلب را می خواندم به این مسئله فکر می کردم که گویا در ایران، مقاومت در برابر حکومت (و لابد قانون)، تضاد منافع ملی و منافع حاکمان و از همه مهمتر بی اعتمادی به حکومت و شکاف دولت-ملت با چنین نظام آموزشی نهادینه می شود. با این اوصاف چطور می توان انتظار ملی گرایی و ملیت پرستی را داشت؟ این مطلب حتی در زمان پادشاهی پهلوی هم (که به ملیت اهمیت بسیاری می داد) صادق است. گویا حاکمان ایران فراموش می کنند برای پر کردن شکاف بین دولت- ملت باید مبنای فرهنگ عمومی (و صد البته آموزش و پرورش) را بر اصول مورد توافق اکثریت بگذارند نه منافع اقلیت.
    یک نکته دیگر هم به ذهنم می رسد که گمانم طرح آن بد نباشد و آن کارکرد استبدادی مکتب خانه های قدیمی و شاید تا حدودی بعضی از مدارس امروز (به خصوص در اول انقلاب) باشد که در مطالب قبلی نقطه سر خط به آن اشاره کرد. گویا شکاف بین حاکم و رعیت در سطح دانش آموزان و در نظام آموزش و پرورش نیز بازتولید می شود. این یکی از دلایل پایدار ماندن بی اعتمادی دائمی مردم ایران به قانون و حاکمیت است.

  2. سلام.مطلب جالب و درستی است.دو تا نکته در این زمینه دارم:
    1-صادق زیباکلام توی کتاب سنت و مدرنیته (بررسی علل ناکامی اصلاحات در دوران قاجار)که واقعا خوندنش علاوه بر مفید بودن لذت بخش هم هست،توی مقدمه میگه از اون جایی که مرسومه نویسنده ابتدا از کسایی که کمک کردن یا به شکلی باعث نوشتن کتاب شدن تشکر بکنه بیشترین تشکر رو باید از
    اموزش و پرورش میهنم بکنم،چرا که شیوه ی اسفناک تدریس تاریخ در مدارسمون انگیزه ی اصلی نگارش این کتاب شد و…
    2-فصل اول کتاب فیزیک سال اول دبیرستان انرژی های تجدیدپذیر و ناپذیر رو معرفی میکنه.تا پارسال وقتی انرژی هسته ای رو معرفی می کرد یکی دو تا مزیت ولی پنج تا عیب بزرگم براش میگفت و البته بچه ها هم سر کلاس می پرسیدن که اگه این همه عیب و مشکلات داره پس چرا به خاطرش با همه ی دنیا درگیر شدیم و …اما از اونجایی که حکومت محترم کاملا بنای پاسخگویی داره!امسال فقط یکی از معایب انرژی هسته ای رو نام برده و بقیه رو تبدیل به مزایا و محسنات کرده….این قصه قطعا و لاجرم سر درازتری دارد.

  3. ممنون از اظهار نظر مدد و الف.
    به نظر می رسه که ساختار برخی مدارس غیرانتفاعی گاها با گفتمان ایدئولوژی پرور سیستم در تناقض است.علت هم از قوت این مدارس نیست بلکه در سیاستگذاری های انتزاعی ، آرمانی و متداخل حکومت است.در واقع حکومت منافع هیچ طبقه مسلطی را دنبال نمی کند.(شاید به همین دلیل نماینده طبقه مسلط نبودن دولت است که انقلاب در هر زمان دست یافتنی است).
    من دنبال مجتمع هایی هستم که تکوین ذهنیت اخلاق شهروندی در دستور کارشان باشد نه ایدئولوژی حکومتی.این مجمع ها در تهران کم اند ولی دبیرانی یافت می شوند که به صورت فردی و کاملا انزواطلبلنه پشت درهای بسته کلاسی کارشان را می کنند.

  4. خیلی اتفاقی رسیدم به وبلاگ شما
    با یه سرچ ساده، ولی به اندازه‌ای از غنای وبلاگ شما در عجبم که نمی‌تونم در مقابل مطالبتون خودمو کنترل کنم.
    خوشحالم که پیداتون کردم 🙂

  5. بی نام عزیز مطلب بسیار جالب و موضوعی در خور توجه بود
    الف تنهای عزیز: جذابیت نظرتان دست کمی از مطلب نداشت

    ممنون

  6. خانم موثق گرامی،
    از لطفتان ممنون، ظاهراً وبلاگ شما هم به تیغ سانسور دچار شده است و گویا ادبیات فارسی می خوانید. خوشحال می شویم اگر تمایل به همکاری با وبلاگ ما را داشته باشید.
    هتاو گرامی، شما لطف دارید، همگی منتظر مطالب و ترجمه های شما هستیم.

  7. به نکته ظریف و مهمی اشاره کردی بی نام جان که متاسفانه سیاست گذاران نظام آموزشی حاضر نیستند با این واقعیت روبرو شوند – اگر یادتان باشد در زمان چاپ اهالی امروز هم مطلبی در مورد دروس عمومی در دانشگاه نوشته شد. و فکر می کنم در نظام های خود کامه این امر طبیعی باشد که ایدئولوژِی مسلط بر جامعه در تمام سطوح ترویج و تدریس شود.

  8. سلام سر خط.
    آره کار جالب و میدانی خوبی انجام شد.اما این مطلب و آن کار در عرصه توصیف اجتماعی هستند.اما مرحله دوم کار که همان استنباط و کاویدن چگونگی این مقاومت اجتماعی است نیز نباید مغفول بماند.شاید در مطلب دیگری بشود این فرهنگ مقاومت اجتماعی را هم تحلیل و تشریح کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *