اهالی امروز در حال بارگذاری

پیروزی در مجادله (6): پیشینی‌انگاری

ارسال شده در توسط ابوالفضل

انسان معمولاً از واقعیت به‌عنوان سنگ محک اصول خود استفاده می‌کند و وقتی واقعیت را مشاهده کردیم، می‌توانیم اصول خود را حفظ کرده و یا تغییر دهیم. اما اگر بخواهیم کار را با اصول (امور پیشینی) شروع کنیم و از آنها به‌عنوان مبنای پذیرش یا رد واقعیت بهره بگیریم، راه نادرستی در پیش گرفته‌ایم و اینجاست که مرتکب مغالطه پیشینی‌گرایی می‌شویم.

 آقای گالیله! لزومی ندارد با تلسکوپ تو به آسمان نگاه کنیم. ما می‌دانیم که تعداد اجرام آسمانی هفت تا بیشتر نیست.

 (چنین دیدگاهی به‌راستی کوته‌بینانه است.)

ارتباط بین واقعیت‌ها و اصول مسئله پیچیده‌ای است. لازم است از ابتدا نوعی اصل در اختیار داشته باشیم در غیر این صورت اساساً هیچ چیزی به نام واقعیت بر ما آشکار نمی‌شود. این مغالطه به معنای اولویت دادن بیش از حد به اصول است و اینکه اجازه ندهیم آنچه مشاهده می‌کنیم این اصول را اصلاح کند. همین کار باعث می‌شود مفروضاتی بی‌پایه در تأیید نظریه‌ای ارائه کنیم که شواهدی بر تأیید آن در دست نیست و در نتیجه موجب رد شواهد مربوطه می‌شود.

تمام پزشک‌ها این کارها را فقط به‌خاطر خودشان انجام می‌دهند. اگر واقعاً این همه وقت گذاشته باشی و هیچ چشمداشتی نداشته باشی، پس حتماً از این کار نفع دیگری می‌بری که من از آن خبر ندارم.

 (البته بجز این مغالطه‌ که خیلی هم پنهان نیست و از آن خبر داریم!)

استدلال پیشینی‌انگاری بیشتر مورد استفاده کسانی است که اعتقادات‌شان خیلی ربطی به واقعیت‌های موجود ندارد. این مغالطه مثل جارو دستی کوچکی می‌ماند که واقعیت را زیر فرش پیش‌فرض‌ها مخفی می‌کند. چنین وسیله‌ای برای خانواده‌ای که مصمم است اتاق‌های ذهن خود را از گرد و غبار جهان واقعی پاکیزه نگه دارد ضروری است. بر روی دسته این جارو و در ذهن استفاده‌کننده از آن این عبارت افسانه‌ای حک شده است که: «ذهن من شکل گرفته شده است. مرا با واقعیت‌ها به اشتباه نیندازید.»

خیلی از ما ممکن است دارویی را دیده باشیم که در تبلیغاتش گفته می‌شود تأثیر آن صد در صد به اثبات رسیده است و اگر بهبود حاصل نشد این مطلب را اثبات می‌کند که باید میزان بیشتری از آن مصرف کرد.  می‌توانیم بگوییم واقعیت‌های مورد استفاده موجب اثبات کارآیی دارو می‌شود حالا نتیجه کار هرچه می‌‌خواهد باشد. با این حال هر روز دقیقاً با همین ادعا مواجهیم که کمک‌های ما به کشورهای فقیرتر باعث توسعه و پیشرفت آن‌ها شده است. در صورتی که توسعه‌ای رخ داده باشد، این مسئله کارآیی کمک‌های ما را نشان می‌دهد و اگر هیچ توسعه‌ای در کار نبوده باشد، این مسئله نشان می‌دهد که باید بیشتر از قبل کمک کنیم. مثل این است که  سکه‌ای بیندازیم، اگر شیر بیاید [طرفداران این حرف] برنده می‌شوند و اگر خط بیاید منطق بازنده می‌شود!

از مغالطه پیشینی‌گرایی می‌توان برای تأیید پیش‌داوری علی‌رغم وجود شواهد استفاده کرد. اگر سیاستمداری که از او حمایت می‌کنیم در حین تقلب در امتحانات گیر افتاد، و یا با کارآموزی سر و سری داشت، این موقعیت‌ها باعث رشد شخصیت او می‌شود. چنین موقعیت‌هایی او را آبدیده می‌کند و مورد آزمون قرار می‌دهد و باعث می‌شود شایستگی او برای تصدی یک پست بیشتر بشود! البته اگر همین اتفاق برای هر کس دیگری بیفتد باعث می‌شود صلاحیتش سلب بشود.

چون در تبت هیچ گربه‌ای زندگی نمی‌کند، این حیوان که اینجا است و گوشش مثل گوشش گربه‌ها است، دمش مثل گربه‌ها است، پوستش شبیه آنهاست و سبیل‌هایش هم به گربه‌ها رفته معلوم می‌کند که سگ‌های تبت خیلی خوب بلدند نقش بازی کنند!

(تازه موش هم می‌گیرند و شیرشان را هم از ظرف می‌خورند.)

به‌طور کلی اگر در هنگام استفاده از مغالطه پیشینی‌انگاری، واقعیت‌ها را به دلیل نادرستی آن‌ها رد کنیم فایده‌ای به حالمان ندارد. چون ممکن است مخاطبانی شاهد آن‌ها بوده باشند. اگر این واقعیت‌ها را تفسیر کنیم و نشان بدهیم که آن‌طورها هم که به نظر می‌رسید نیستند، خیلی بهتر کارمان پیش می‌رود. در این صورت این واقعیت‌ها بجای اینکه ناقض نظر ما باشند، عملاً آن را تأیید می‌کنند.

هنوز هم معتقدم کتاب‌هایی که توصیه کردم پرطرفدار‌ترین کتاب‌ها هستند. البته انکار نمی‌کنم که این کتاب‌ها از آن دست کتاب‌هایی هستند که در کل کتابخانه کمتر از بقیه کتاب‌ها خوانده می‌شوند، اما من این مسئله را نشانه پرطرفدار بودن آن‌ها می‌دانم. چون وقتی یک کتاب واقعاً پرطرفدار باشد مردم می‌روند آن را می‌خرند یا از دوستان‌شان قرض می‌گیرند؛ کسی منتظر نمی‌ماند که بخواهد آن را از کتابخانه قرض بگیرد.

 (دست‌کم این مغالطه که خیلی پرطرفدار است!)

ابوالفضل
abtavakolishandiz@gmail.com

11 دیدگاه برای “پیروزی در مجادله (6): پیشینی‌انگاری”

  1. سلام ابوالفضل عزیز
    دست شما درد نکنه .
    به نظرم این نوع مغالطه در جامعه ی ما کاربرد زیادی داره بخصوص برای افرادی که متعصبانه طرفدار یک تیم یا گروه سیاسی و اجتماعی یا یک مکتب و سبک خاص هستند .این سوال تو ذهنم می چرخه که آیا مغالطه راهکاری برای توجیه این تعصب و راهی که انتخاب شده است یااشتباه در استدلال است که چنین مغالطه ای را باعث میشود ؟

    1. میترای گرامی،
      بله دقیقاً در مورد تعصب طرفداری از عقیده های خاصی است مثل استقلال و پرسپولیس که به نظرم هیچ فرقی با هم ندارند. مسلماً این نوع مغالطه از جهت گیری درونی انسانها ناشی می شود. البته نمی توان ادعا هم کرد که هیچ کس بدون تمایل و جهت گیری باشد. بحث خیلی مفصلی در این زمینه هست و عده ای معتقدند اساساً تفکری بدون پیش فرض وجود ندارد. اما به نظر می رسد این نوع مغالطه حالت افراطی پیش فرض است، حالتی که حتی در صورت اثبات نادرستی فرد حاضر به دست کشیدن از آن نیست. به قول معروف در اینجا باور و ذهن نیست که با جهان مطابقت داده می شود بلکه افراد سعی می کنند جهان را با باور خودشان مطابقت بدهند.

  2. با سلام به همه بزرگواران
    من هم با نظر میترا موافقم این نوع از مغالطه از پرطرفدارترین ها در ایران می باشد.
    ابوالفضل جان از شما متشکرم، سری مغالطه از مطالب جالب و گیرایی می باشد که من آنها را پیگیری می کنم.
    موفق باشید.

    1. سلام،
      بله آخر سال است و من هم همین طور سرم شلوغ است. گویی ما ایرانی ها تازه آخر سال یادمان می افتد کارهای ناتمامی داریم. من هم مطلبی دارم که به زودی می گذارم.
      ضمناً مجوز ارشاد کتاب غذا و فلسفه در حال صدور است، امیدوارم به زودی چاپ شود.
      موفق باشید.

      1. دقیقا همینطوره. منتها این کارها مربوط به شرکت هست. یکهو همه میخواهند همه چیز را قبل از عید سر و سامان بدند. بعد از آن طرف تا خرداد انگار همه خوابند.
        ممنون بابت خبر. امیدوارم.

  3. با سلام و عرض تبریک سال نو امیدوارم سال خوبی در پیش رو داشته باشید.
    مثال جارو دستی مثال جالبی بود . من در مواجه با آدمهای مذهبی و سنتی بیشتر این موضوع رو مشاهده کردم.
    در جایی اشاره کردید که در ابتدا باید اصولی وجود داشته باشد تا واقعیت بر ما آشکار شود. این سوال به ذهن می رسد که مگر خود اصول از واقعیت ها منتج نشده اند.مثلا اصل ایده زمین مرکزی از مشاهدات روزانه آسمان برآمده بود.

  4. محمود گرامی سلام
    سال نو را به تو و همه دوستان شادباش می گویم و برای همه آرزوی سالی پربار دارم.
    در مورد اصول به نظر می رسد دو دسته اصل وجود داشته باشد، بعضی از اصول تجربی هستند و از مشاهده به دست می آیند، اما بعضی اصول پیشینی هستند و مبنای تفکر انسان و به آنها اصول موضوعه هم می گویند. مثلاً زمان و مکان، وحدت، مانعه الجمع بودن تناقض و از این دست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *