اهالی امروز در حال بارگذاری

روان‌شناسی و اخلاق (4): بدبینی یا خوش‌بینی، تقابل طبیعت با تربیت

ارسال شده در توسط ابوالفضل

انسان برای پیشرفت هم به بدبینی نیاز دارد و هم به خوش‌بینی. خوش‌بین هواپیما را اختراع می‌کند و بدبین چتر نجات را. (ناشناس)

در دو مقاله قبلی که هتاو در مورد مثبت‌اندیشی آورده بود، به‌‌نوعی می‌توان گفت بدبینی [غیرمفرط] بهتر دانسته شده بود تا خوش‌بینی مفرط. به گمانم نیازی به گفتن این حرف نیست که افراط در هر دو چندان پسندیده نمی‌نماید. شاید گفتن این نکته ولو در پرانتز جالب باشد که کسی مانند ارسطو بنیان اخلاق را بر فضیلت می‌گذارد و فضایل را بر اساس حد وسط تعریف می‌کند و لذا نسبت افراط و تفریط با اخلاق را هم از همین راه معین می‌کند.

این نکته را هم اضافه کنم که به نظرم دغدغه نویسندگان آن دو متن ترجمه شده این بوده که کشورشان را از خوش‌بینی مفرط نجات دهند و به همین دلیل هم لابد چاره کار را تأکید بر بدبینی دیده‌اند. این حرف مثل این وضعیت است که کسی به سمت چپ جاده متمایل شده باشد و برای برگشتن به حالت تعادل ناچار باید به سمت راست برود. اما این مثال به معنی آن نیست که راست (یا در بحث ما بدبینی) مخصوصاً در شکل افراطی آن صحیح‌ترین وضع ممکن است. برداشت من از دو نوشته قبل این بود که حد وسط به بدبینی نزدیک‌تر است، یا همان جمله معروفی که می‌گوید بدبینی به واقع‌بینی نزدیک‌تر است.

اما مسئله بسیار مهمتر این است که بدبینی و خوش‌بینی مبنای روانی دارد. گزارش خلاصه‌ای که در زیر می‌آید ادامه مباحث روان‌شناسی و اخلاق است که به مناسبت بحث‌های پیش آمده در سایت مطرح می‌شود. منبع گزارش خلاصه زیر درس‌گفتارهایی است که در درسی با عنوان «روان‌شناسی اخلاقی» و بر مبنای کتاب جاناتان هایت موسوم به «نظریه خوش‌بختی» مستمع آن‌ها بوده‌ام.

انسان ذاتاً به مکانیزمی مجهز است که امور منفی برای بقا و تولید مثل را دقیق‌تر و سریع‌تر متوجه شود و به آن‌ها عکس‌العمل نشان دهد. مثلاً دشمن و غذا را در نظر بگیرید. دشمن منفی است و غذا، مثبت. اگر یکبار در مورد دشمن اشتباه کنیم از بین می‌روم، اما اگر یکبار در مورد غذا اشتباه کنیم از بین نمی‌روم و دفعه بعد اصلاح می‌کنیم. بنابراین بهتر است مکانیزمی که در این شرایط رقابتی فعالیت‌های موجود را تنظیم می‌کند، امور منفی را دقیق‌تر گزارش کند و موجود نسبت به امور منفی سریع‌تر واکنش نشان دهد. این اتفاق در جانوران افتاده است، در انسان هم هست یعنی نوعی سوگیری منفی یا بدبینی در جانوران و انسان وجود دارد. افراد با اندک صدایی که احتمال خطر دارد از جا می‌پرند. واکنش‌های انسان‌ها نسبت به امور منفی سریع و قوی است و به سختی می‌شود جلوی آن را گرفت.

سوای این امور روانی، در بدن ما هم مکانیزمی که وجود دارد که این حالت منفی‌نگری را نشان می‌دهد. در سیستم عصبی اتوماتیک دو نوع سیستم وجود دارد، یکی سیستم سمپاتیک و دیگری پاراسمپاتیک. سیستم پاراسمپاتیک سیستمی است که جانور یا انسان را «نزدیک» و «آرام» می‌کند و سیستم سمپاتیک او را «دور» و «تحریک» می‌کند. اگر چیز ترسناکی دیده شد سیستم سمپاتیک تحریک می‌شود، جانور می‌ترسد و فرار می‌کند. اما اگر چیز آرامبخشی ببیند، سیستم پاراسمپاتیک جانور را هدایت می‌کند. در انسان سیستم سمپاتیک فعال‌تر است تا پاراسمپاتیک.

در توضیح این مکانیزم باید گفت پردازش اطلاعات در بدن زمان‌بر است. اطلاعات از محیط به ستون فقرات می‌آید و به سیستم لیمبیک و سپس به کورتکس می‌رود. در سیستم لیمبیک بخشی به نام تالاموس وجود دارد اطلاعاتی که از مناطق مختلف بدن می‌آید از جمله از چشم و گوش و … اول به تالاموس می‌رسد و بعد در مغز توزیع می‌شود. اطلاعات پردازش می‌شود و بعد به قسمت فرونتال مغز می‌رود (که قرار است کار استدلال را انجام دهد) و بعد دوباره برمی‌گردد و به ما می‌گوید که چه کاری انجام دهیم. این کار زمان‌بر است، مثلاً مار می‌بینید این اطلاعات باید برود و بیاید تا شما از مار فرار بکنید. در اینجا بخشی به نام آمیگدال وجود دارد که کار حافظه را انجام می‌دهد. اگر در این مکانیزم چیز ترسناکی کشف شود، این امر در حافظه آمیگدال باقی می‌ماند. کودک در ابتدا از حرارت گریز ندارد ولی یکبار که دستش می‌سوزد آمیگدال می‌فهمد که برای پرهیز از گرما یا چیز سوزاننده باید چه کاری انجام داد. از این به بعد دیگر لازم نیست اطلاعات برود و برگردد، آمیگدال به‌طور خودکار از طریق تالاموس عمل می‌کند.

نکته دیگر این است که میان سمت راست نیمکره قدامی مغز نسبت به سمت چپ عدم تقارنی دیده می‌شود. در بعضی افراد سمت راست و در برخی افراد سمت چپ بیشتر فعال بوده است. در اواخر دهه 1980 ریچارد دیویدسون کشف کرد که این عدم تقارن با مثبت‌نگری و منفی‌نگری ارتباط دارد. کسانی که نیمکره قدامی سمت چپ‌شان بیشتر فعال است بیشتر خوشبین هستند و بالعکس افراد دارای فعالیت در سمت راست هستند، بیشتر احساس ناراحتی و منفی‌نگری دارند. این مسئله در کودکان نیز صادق است. در بچه ده ماهه‌ای که سمت راستش فعال‌تر است اگر مادر از کودک جدا شود بیشتر گریه می‌کند. و وقتی بزرگ‌تر هم می‌شود در محیط جدید احساس اضطراب یا غریبی می‌کند و بعدها بیشتر احساس ترس و منفی‌نگری دارند. بر اساس این مطلب، بیشتر انسان‌ها سمت راست مغزشان فعال‌تر است.

پس در مجموع ما بدبین و منفی‌نگریم. ما در بدنمان سیستم منفی فعالی داریم که سیستمی سریع و قوی است و مقاومت در برابر آن مشکل‌تر است. در صورتی که سیستم آرام‌بخش اینگونه نیست. اگر غذای لذت‌بخش ببینید یا بخورید، آمیگدال آنگونه عمل نمی‌کند که وقتی غذایی منفور خورده باشید. به این معنا بدبینی به نوعی ذاتی ماست. هم به لحاظ روانی اینگونه ساخته شده‌ایم که بدها برای ما بیشتر جلوه می‌کنند تا خوبی‌ها و هم به لحاظ بدنی در برابر بدی سریع‌تر و قوی‌تر واکنش نشان می‌دهیم تا در برابر خوبی‌ها. این مسئله البته ذاتی ماست اما قابل عوض کردن است. به‌عبارت دیگر در اینجا بحث ژنتیک یا طبیعت (Nature) در برابر تربیت (Nurture) مطرح می‌شود.

هایت (نویسنده کتاب) سه راه برای متعادل کردن این حالت نسبتاً افراطی پیشنهاد می‌کند. [نکته‌ای که باید در اینجا بر آن تأکید کرد این است که چنین روش‌هایی برای بخش ناخودآگاه انسان طراحی می‌شوند نه بخش خودآگاه انسان]. روش اول مدیتیشین است. علامت موفقیت این روش آن است که چیزهایی که فرد به آن‌ها تعلق (attachment) دارد تخفیف پیدا کرده یا از بین می‌رود. مثلاً اگر کسی خیلی حساس باشد که مورد نقد قرار بگیرد یا به مسایل مالی حساس باشد می‌تواند با مدیتیشن به این قضیه تخفیف بدهد یا آن را از بین ببرد و از تعلقات بکاهد. روش دوم شناخت‌درمانی است که یک روش روان‌درمانی است که از دهه 1960 ایجاد شده و در برابر نگاه فرویدی قرار دارد که مدعی بود تمام مشکلات و عقده روانی به کودکی برمی‌گردد. آرون بک مشاهده کرده است که روش روان‌درمانی در افراد افسرده نتیجه عکس می‌دهد و روش شناخت درمانی را مطرح کرده که موفق هم بوده است. در توضیح این روش باید گفت میان افکار و عواطف در افراد افسرده دور معیوبی (vicious circle) وجود دارد و از هر کجا شروع کنید به دیگری سرایت پیدا می‌کند. یعنی افکار منفی، عواطف منفی را تقویت می‌کند و عواطف منفی افکار منفی را. بک می‌خواهد جلوی دور معیوب را بگیرد و به فرد افسرده‌ می‌گوید ببین چه افکاری به ذهنت می‌آید آنها را بنویس و بعد در موردش فکر کن ببین آیا شواهد برای دفاع از تمام این عواطف منفی داری یا خیر. اگر بتوان [واقع‌بینانه] عواطف را بررسی کرد و این کار تداوم پیدا کند، رفته رفته افکار شما بهتر می‌شود و جلوی دور معیوب گرفته می‌شود. افکار که بهتر شد عواطف بهتر می‌شود و بالعکس. روش سوم، روش دارویی است. از جمله استفاده از دارویی به نام پروزاک که البته استفاده از دارو معایب خاص خود را دارد.

ابوالفضل
abtavakolishandiz@gmail.com

8 دیدگاه برای “روان‌شناسی و اخلاق (4): بدبینی یا خوش‌بینی، تقابل طبیعت با تربیت”

  1. ابوالفضل عزیز سلام
    مطلب خوبی بود ممنون …..سالها پیش دوستم که درگیر افسردگی شدید بود (دوقطبی ) و آگاهی کاملی نسبت به بیماریش داشت راجع به روند بیماری و آنچه از نظر ژنیتیکی و فیزیولوژیکی اتفاق میافتد توضیحاتی به من داد و این وابستگی جسم و روان برایم جالب بود . بعد از مطالعه نوشتار شما مطلب دیگری از مجله اصول بهداشت روان با عنوان “تاثیر خوش‌بینی سرشتی بر سوگیری توجه به چهره‌های هیجانی)خواندم .مقاله نتیجه ی پژوهشی بود که به منظور بررسی تاثیر خوش‌بینی سرشتی بر پردازش اطلاعات چهره‌های هیجانی شاد و خشمگین انجام گرفته بود .مقاله بسیار تخصصی بود اما نتیجه آن جالب بود که نشان می داد آنها که خوش‌بینی کمی دارند (بدبین) نسبت به چهره­ی هیجانی خشمگین گوش به زنگی توجهی نشان می­دهند در حالی که افرادبسیار خوش‌بین نسبت به چهره­ی هیجانی خشمگین، اجتناب توجهی نشان می­دهند در حالی که هیچ گونه اثری از سوگیری نسبت به چهره­ی هیجانی شاد در افراد خوش‌بین و بدبین مشاهده نگردید. در این مقاله توضیح می دهد که توان­مندی افراد خوش‌بین در برگرداندن توجه از محرک‌های منفی و تهدیدکننده­ی یکی از مهم­ترین عوامل محافظت­کننده در برابر پیامدهای منفی درازمدت و افزیش سازگاری در آن­ها می­باشد و ادامه می دهد که به لحاظ آسیب­شناسی روانی سوگیری توجه به تهدید منجر به اشتغال ذهنی به محرک‌های تهدیدکننده می شود …..
    http://jfmh.mums.ac.ir/?_action=articleInfo&article=889
    جالبی این مقاله در واقع این بود(از نظر من ) که تاثیر خوش بینی بر پردازش اطلاعات و تو جه به محیط را با استفاده حس بینایی مورد بررسی قرار داده بود …

    1. میترای گرامی سلام
      ممنون از مقاله ای که معرفی کردی. در مورد تأثیر خوش بینی بر پردازش اطلاعات بینایی گمانم همه ما تجربیاتی داشته باشیم. همین عبارت معروف «جهان پیش چشم کسی تیره و تار شدن» نشان می دهد که وضعیت ذهنی چه تأثیری بر درک بصری ما از جهان دارد. هرگز فراموش نمی کنم که پس از پایان سربازی وقتی برای انجام کارهای اداری به آن محیط برگشتم چقدر آن را از لحاظ بصری متفاوت می دیدم.

  2. سلام ،البته مطلب دوست گرامی ابوالفضل مفید وکاملا قابل استفاده بود ولی در مورد مقاله ای که سرکارخانم میترا لینکش را گذاشته بودند من که چیزی نفهمیدم ونتیجه گیری ایشان هم که درواقع دوباره نویسی قسمتی ازهمان مطلب بود کمکی به من نکرد اگر لطف کنند ودراین مورد توضیح بیشتری بدهند سپاسگزار میشوم.

  3. خب ،گویا این دوستمان خیال واشکافی مسئله ای را که عنوان کردند ندارن.بهرحال بابت جستجویی که برای پیداکردن این مطلب بهردلیل انجام دادند از ایشان سپاسگزارم وسعی خواهم کرد جواب سئوالاتم را پیدا کنم.

  4. شیدخت عزیز با سلام
    درمورد دوباره نویسی مطلب حق با شماست و عذر خواهی میکنم به خاطر تاخیر در جواب (سفر بودم ).
    نمیدونم دقیقا سوال شما چیست پس فقط سعی میکنم به طور مختصر آنچه خودم فهمیدم را مطرح کنم .
    این پژوهش تلاشی است برای بررسی تاثیر خوش بینی بر پردازش اطلاعات .
    روش کار هم به این صورت بوده که با بهره گیری از روشهای علمی ،جامعه ی آماری انتخاب شده و با ستفاده از آزمون “جهت گیری زندگی ” و”پرسش­نامه­ی عاطفه­ی مثبت و منفی” تفاوت های فردی در خوش بینی و بدبینی و حالت های خلقی آزمودنی ها سنجیده شده است و سپس با استفاده از تکلیف رایانه ای” دات -پروب” به این مساله پرداخته شده که سوگیری توجه (بصری )افراد خوش بین و بدبین به سمت کدام محرک هیجانی است . در این تکلیف یک محرک هیجانی (در ا ین آزمون محرک ها چهره های شاد ،خشمگین و خنثی بوده اند) به همراه یک محرک خنثی برای مدت نسبتا کوتاهی (500 هزارم ثانیه) ارایه می­شوند، سپس نقطه­ای جانشین یکی از این محرک‌ها می­گردد. آزمودنی‌ها زمانی قادر خواهند بود نقطه را سریع­تر کشف کنند که قبلا به موقعیتی که نقطه در آن ظاهر می­شود توجه کرده باشند.
    نتایج آزمون تایید می کند که توجه دیداری به چهره های هیجانی با ویژگی خوش بینی افراد مرتبط است .با وجودی که افراد به طور یکسانی محیط خود را تجربه میکنند (دیدن و شنیدن )اما میزان خوش بینی بر چگونگی تفسیر افراد و حتی آنچه باید در محیط مورد توجه قرار دهند تاثیر میگذارد .در این آزمون خوش بین ها نسبت به “چهره های هیجانی خشمگین ” اجتناب توجهی و بدبین ها نسبت به همین چهره “گوش به زنگی توجهی “نشان دادند. “اجتناب توجهی” نسبت به محرک هیجانی ناخوشایند با برون گرایی مرتبط است و “گوش به زنگی توجهی نسبت به محرک هیجانی ناخوشایند با روان آزرده گرایی ارتباط دارد .
    سوگیری توجه به محرک های “ناخوشایند و تهدید کننده ” منجر به اشتغال ذهنی به چنین محرک هایی میشود و باعث غفلت از جنبه های مثبت میشود .در حالی که افراد خوش بین با برگرداندن توجه خود از محرک های منفی و تهدید کننده در برابر پیامد های منفی درازمدت از خود محافظت میکنند .
    نکته قابل توجه دیگربرای من این است که
    خوش­بین‌ها به صورت ارادی به اطلاعاتی (مثبت و منفی )توجه می­کنند که مرتبط با بهزیستی آن­ها باشد. این افراد به طور مستقیم از توجه کردن به اطلاعاتی که مرتبط با آن­ها است سود می­برند و به صورت غیرمستقیم با اجتناب کردن از اختصاص توجه به اطلاعات تهدیدکننده­ی نامربوط نیز بهره‌مند می­شوند. این نوع توجه انتخابی منجر به ارزیابی تهدید کمتر در فرد شده . درواقع آنها با کنترل توجه ،ارزیابی منفی کمتری نسبت به محیط دارند که این مساله منجر به واکنش های هیجانی منفی کمتری در دراز مدت می شود (در یک مطالعه­ی ردیابی چشم نشان داده شد که افراد خوش‌بین در مقایسه با افراد بدبین به تصاویر تومورهای سرطانی پوست کمتر چشم می­دوزند که این موضوع باعث می­شود که توجه دیداری ایشان به سمت اطلاعاتی رهنمون شود که آن­ها را در رسیدن به اهداف­شان کمک می­کند و آن­ها را از محرک­های نامربوط دور نگه می­دارد. بنابراین به نظر می­رسد خوش‌بین‌ها سوگیری “توجهی اجتنابی” به اطلاعات منفی نشان دهند.)
    به قول ابوالفضل عزیز تجربه های شخصی ما هم در این زمینه کم نیستند اما به هر حال مطالعه آن در قالب این پژوهش برای من جالب و مفید بود.
    آنچه این مقاله برایم ارمغان آورد توجه بیشتر به مدیریت و کنترل هیجانها ی منفی برای زندگی بهتر بود .
    با تشکر دوباره از ابوالفضل و شیدخت عزیز

  5. باعرض معذرت که من ادم دیرفهمی هستم طبق انچه من فهمیدم خوش بیتها دارای مکانیزمی هستند به نام اجتناب توجهی که این مکانیزم درانها به صورت غیر مستقیم سبب اجتناب کردن از اختصاص توجه به اطلاعات تهدید کننده نامربوط میشود وبرعکس یعنی به اطلاعاتی که سبب بهزیستی انها میشود توجه نشان میدهند
    سوال-این روزها خبرها وعکسهای دلخراشی از مرگ سه انسان هموطن درحوادثی قابل پیش بینی در شبکه های اجتماعی وروزنامه ها انتشار یافت بنا به استدلال شما خوش بینها با توجه به مکانیزم دفاعیشان یعنی همان اجتناب توجهی نسبت به این خبر واکنشی نشان نخواهند داد چون هیچ ربطی به بهزیستی زندگیشان ندارد.اشتباه میکنم؟

  6. شیدخت جان سلام
    در مقاله مذکور( اصل مقاله خط سوم )خوش بینی و بدبینی به عنوان انتظارات فراگیر از پیامدهای مثبت و منفی در آینده توصیف شده اند . یعنی فرد خوش بین انتظار آینده ی بهتری را دارد ،در نتیجه به اطلاعاتی توجه میکند (یا اجتناب توجهی نشان می دهد) که منجر به برآوردن انتظاراتش شود .
    در مثال( قضیه آتش سوزی) مورد نظر شما فرد خوش بین بعد از شنیدن خبر ممکن است به اطلاعاتی در ارتباط با اقدامات ایمنی لازم جهت پیشگیری از آتش سوزی در منزل و محل کار توجه کند .یا به بررسی راههای خروج مناسب در صورت بروز چنین حوادثی بپردازد یا به جمع آوری اطلاعاتی بپردازد که به او کمک کند با مسئول مربوطه جهت تغییر شرایط خطر آفرین ارتباط برقرار کند یا پیگیر احقاق حقوق افراد حاثه دیده و قربانی شود .به هر حال در همه ی این موارد انتظار فرد خوش بین بهبود شرایط در آینده و پیشگیری از بروز مجدد چنین اتفاقاتی است .
    البته فرد بدبین نیز ممکن است اقدامات مشابهی انجام دهد اما تفاوت قابل ملاحظه ای در میزان اضطراب ،واکنش هیجانی ،نگاه به آینده و حالات روحی افراد خوش بین و بدبین وجود دارد .
    در مورد سوال شما عرض کنم که دلیلی برای عدم واکنش افراد خوش بین در مورد این اتفاق و هزاران اتفاق خوشایند و ناخوشایند دیگر وجود ندارد . در واقع هیج جا مطرح نشد که فرد خوش بین از توجه به واقعیت اجتناب می کند . بحث بر سر پردازش اطلاعات است به گونه ای که در نهایت آن اطلاعات مثبت یا منفی درراستای به هدف رساندن (بهزیستی )شخص خوش بین موثر باشند .
    توضیح دیگر اینکه بهزیستی به این معنا نیست که فقط من و زندگی شخصی ام بدور از آسیب باشیم .لازم به توضیح نیست که بهزیستی من در گرو بهزیستی جامعه ی من است …..
    (با توجه تعریف خوش بینی و بدبینی ) به نظرم نه خوش بینی بی تفاوتی است و نه بدبینی واقع گرایی .
    شاد باشید

  7. ممنونم میترای گرامی گرچه با شما هم عقیده نیستم اما امیدوارم ایده الهایتان برای شما زندگی خوبی به همراه بیاورد.

نظرات بسته شده اند.