اهالی امروز در حال بارگذاری

نقد مقاله فدائیان جهل درشماره 12 نشریه اندیشه پویا

ارسال شده در توسط هتاو

نویسنده: شیددخت

درشماره مذکور نوشتاری با عنوان “فدائیان جهل” توسط آقای خجسته رحیمی که سمت سردبیری مجله را نیز دارا هستد در صفحه 9 به چاپ رسیده است. از آنجا که این مقاله به نظرم بسیار مغرضانه و یکسویه آمد و نیز از طرفی در صفحه 40 همان شماره ایشان مصاحبه ای با آقای حسام الدین آشنا – مشاور فرهنگی ریاست جمهوری- با عنوان تامل برانگیز “پروژه آقای روحانی زودن چپ زدگی است” انجام داده اند، به نظرم رسید نیاز به پاسخ و جوابیه ایست تا حداقل حرکتی در مقابله با نوع جدید به رکود کشاندن مطبوعات و تحریف و سانسور انجام شده باشد و از طرفی نویسندگان این نشریات و مقالات آگاه شوند که جریان ها و خط مشی ها دیده و فهمیده میشوند . امیدم این است که تلنگری باشد.

لذا گرچه این جوابیه را برای ایشان فرستادم لازم دیدم تا از رسانه دیگری جهت نشر آن برای به گوش رساندن صدای دیگر، استفاده کنم.

کاش روشنفکران دهه پنجاه تحریرالوسیله را خوانده بودند

سلام،جناب آقای خجسته رحیمی

نوشتار جهت دار وشخص فرموده شما را درباره انسانهای صادق و بزرگواریکه امثال شما و اربابانتان موقعیت کنونیتان را مدیون جانفشانیهای آنان هستید خواندم و متاسف هستم که دیگر نمیتوانم با شور وشوق منتظر شماره جدید مجله تان باشم که در این وانفسای اطلاع رسانی سبب دلگرمی بود.

شرح ماجرا به داستان کمیک بیشتر شباهت دارد تا تراژیک، مرجع تقلیدی که درگیریهای شخصی و شاید عقیدتی (تاکیدم برای این است که در این اختلاف ،وضعیت مردم هیچ نقشی ندارد) با شاه دارد از در مخالفت درمی آید. تعداد اندکی از پای منبر نشینان ایشان برطبق گفته های او دین ومذهب خود را در خطردیده و غائله ای رادر خرداد 42 رقم میزنند و سرکوب میشوند. پرواضح است که اکثریت مردم ایران پیرو ایشان نیستند. ایشان درآن زمان بدون هیچ تعرض وداغ و درفشی فقط تبعید میشوند نه کتک میخورند، نه در زندان شکنجه میشوند ونه حکم اعدام در انتظارشان است چون شاه کمونیسم را خطر اصلی می پندارد. برادران پیرو ایشان (به جای رفقا که به تمسخر در جای جای نوشته اورده اید) وحتی فرزندانشان در پناهگاه امن تقیه باقی میمانند.

مطلب بالا همانقدر اصالت دارد و مهر تایید تاریخ برآن میخورد که نوشتار شما. مطمئنا برداشتی چنین سطحی، یکسویه و مغرضانه و بدون مطالعه کار را به جاهای باریک می کشاند.

نوشته اید نقل است که پویان به ترس از اسلحه دچار شده بود بخاطر تیری که احتمالا هنگام تمیز کردن اسلحه شلیک شده است.چقدر خوشحالم که شما تاریخ نگار نیستید و گرنه فاتحه تاریخ را می باید خواند و جالب تر اینکه همین شخص دارای فوبیای اسلحه قبل از دستگیری با اسلحه به زندگی خود خاتمه میدهد.

گفته اید الگوی جوانان از جلال وشریعتی به کاسترو و چه گوارا تغییر کرد کاش به دنبال علتش هم می بودید واقعا نمیدانم چرا جوانان می باید از کسانی که خودشان هم سردرگم ومغشوش بودند تاثیر بگیرند اگر به جای آنان بازرگان را جایگزین میکردید پذیرفتنی تر بود لااقل گروه وابسته به او برنامه مدون تری داشتند.

از نظر شما تحصیل در دانشگاه دوری از جهل است شاید بدانید که همان مرجع درس خواندن در دانشگاهای ایران را برای جوانان مفید نمی داند آنها را از حضور در دانشگاه منع میکند و دانشگاه را منبع فساد میخواند.طبق نوشته خودتان جلال و شریعتی هم جهل را تقدیس میکردند و حاج سید جوادی هم.البته اگر آن دانشگاها و فارغ التحصیلانش را با دانشگاهای امروز مقایسه کنید به نتایج جالبی می رسید.

برعکس شما من از استدلال پویان تفکر انسانی والا و صادق و البته خام و نپخته را برداشت میکنم که به دلایل بسیاری قادر به تحلیل درست از شرایط نیست و تحت تاثیر وضعیت موجود داخلی و خارجی زمان خود اتفاقا در جای درست ایستاده، زندگیش را در دست گرفته و جانفشانی را تنها راه نجات میداند.

تا امروز مثل شمایی شاید برای به دست آوردن دل آقای مشاوری که براساس گفته های خودش هدفش زدودن چپ زدگی است (کاش یکی به ایشان بگوید چپ و راست باید باشند تا میزان اعتدال شما معلوم شود.در ضمن کی و کجا این تفکر حذف از اذهان بیرون خواهد رفت؟) اینطور نان به نرخ روز بخورید(نحوه تاسیس رشته ارتباطات برای مقطع فوق لیسانس ودکترا که ایشان هم تاسیس میکنند و هم درس میخوانند واقعا متحیر کننده است.)

بد نیست بدانید هنوز هستند کسانی که با پویان 22ساله (آوردن سن هم از نکات جالب توجه نوشته شماست گویی که میخواهید علت رفتارهای او را جوانی جلوه دهید ولی یادآوری میکنم که بنابر نوشته خودتان در معرفی آقای مشاور ایشان هنوز در دبیرستان بودند که هم در دادستانی انقلاب!!!! و هم در اطلاعات نخست وزیری مشغول به کار بودند.جل الخالق) در مورد شریعتی موافقند. همان دوجمله‌ ای که او در جواب پویان گفته میتواند معیاری برای شناخت این معلم انقلاب باشد دراین مورد نمیدانستم ازبابت اطلاع رسانی سپاسگزارم.

درمورد کاسترو و اینکه اصلا شما در جایگاهی هستید که او را میان مایه بخوانید، عقاید و اقدامات بعدِ پیروزیش چیزی نمیگویم چون فقط کافی است سرمان را کمی به عقب برگردانیم یعنی همان زمانی که نوجوان هفده –هیجده ساله ای در دادستانی انقلاب واطلاعات نخست وزیری شاغل است دیگر اینکه دعوی مدافع او بودن را اصلا ندارم.

اینکه آن جوانان پرشور و صادق درصورت پیروزی به چه تبدیل میشدند فقط میگویم نمیدانم و برعکس شما ساده زیستی و پیروی از اصولی که برای خود تعیین کرده بودند را جزو نقاط مثبتشان به حساب میاورم چون اکنون میبینم که منادیان حکومت عدل علی چگونه زیست می کنند. اگر هدف از این نوشتار این بود که دموکراسی به قول خودتان غربی را تطهیر کنید باید بگویم نه تنها موفق نبوده اید بلکه مرا به این نتیجه رسانده اید که اگر امثال شمایی مدافع آن هستید پس نباید چیز خوبی باشد. آقای محترم برای اثبات چیزی لزومی ندارد که چیز دیگری را به لجن بکشید.

 باید ببخشید که نوشته من انسجام ندارد چون جزو جاهلین هستم و اسلاف آقای مشاور با بستن دانشگاهها مانع از ادامه تحصیل همسالان من شدند و اصلا هم اسمش را تقدیس جهل نگذاشتند.

هتاو
aravern@yahoo.com

14 دیدگاه برای “نقد مقاله فدائیان جهل درشماره 12 نشریه اندیشه پویا”

  1. شیددخت گرامی سلام،
    خوشحالم که به نوشتن در این سایت رو آورده اید. در مورد مطلب بالا ابتدا باید سعی کنم اصل مقاله را پیدا کنم تا بتوان منصفانه قضاوت کرد. اما اجازه بدهید نقدی را همین جا مطرح کنم که به روش نقد شما برمی گردد نه محتوای آن، چون همانظور که گفتم تا اصل مطلب خوانده نشود، قضاوت بی معنی است.
    در مورد روش نقد هم می خواهم به یک نکته اشاره کنم و ادامه بحث را اگر فرصتی دست داد پی بگیریم. استناد به جوانی و 22 ساله بودن فلان فرد که شما آن را مورد شماتت قرار دادید کار صحیحی است، اما خودتان هم از این دایره بی نصیب نماندید و آقای آشنا را نیز با همان چوب جوانی راندید. منظورم این است که دقیقاً باید همین روش را هم در مورد ایشان پی بگیریم و در مورد رفتارها قضاوت کنیم نه سن و سال. اطلاعات من در مورد ایشان به مطالب اینترنت و همین جور مباحث محدود می شود و خودم را مدافع یا مخالف ایشان نمی دانم، می خواهم بگویم نمی شود دیگری را به خاطر استناد به سن نقد کرد و در عین حال همین نقد را در مورد خود فراموش نمود.
    موفق باشید.

  2. سلام
    گمانم نتوانسته ام منظورم را درست بیان کنم.میخواستم بگویم که اگر جوان بودن پویان برای انجام کارسیاسی مورد شماتت است پس چرا همین صفت در آقای آشنا که در نه حتی جوانی بلکه نوجوانی شاغل در دو نهاد مهم وتاثیر گذار بودند مورد تقدیر قرار میگیرد .درواقع این تناقض در نوشتار جناب خجسته است.

  3. شیددخت گرامی سلام؛
    از اینکه نقدتان را در سایت اهالی منتشر کردید بسیار سپاسگزارم.
    فکر کنم اگر لینک اصل مقاله رو هم می آوردید بهتر می شد. قضاوت منصفانه منوط به مطالعه اصل مطلب است که سعی می کنم آن را بیایم و بخوانم.
    فکر می کنم عصبانیت و شاید شتاب زدگی، موجب مخدوش شدن انسجام نقدتان شده است.
    در سایت اهالی جای نقد مطالب نشریات، روزنامه ها و حتا دیگر سایت ها خالیست. این اقدام شما را به فال نیک می گیریم؛ زیرا اینگونه مطالب (مثل واکنش به منشور شهروندی که ابتکار خود شما هم بود) سایت را از پیله بیرون می کشد و فضای گسترده تری را به روی سایت می گشاید.

    1. بی نام گرامی
      اصل مقاله در نشریه چاپ شده و به خاطر احترام به حق کپی رایت در اینجا گذاشته نشد.

      1. هتاو گرامی؛
        آیا اگر اصل مقاله در سایت نشریه اندیشه پویا یا هرجای دیگری موجود باشد، با گذاشتن لینک آن در سایت اهالی به مشکل عدم رعایت قانون کپی رایت برمی خوریم؟

        1. بی نام عزیز
          لینک ندارد.
          یا باید مطلب تایپ شود و گذاشته شود یا اینکه تصویر آن گذاشته شود. این بدان معناست شما مقاله را میخوانید بدون اینکه پولی بابت خرید نشریه پرداخت کرده باشید. در حالیکه نویسنده و ناشر چنین اجازه ای ندادند. اگر شما میدانید که جایی لینک آن موجود است که خود نشریه اندیشه پویا قرارداده (به این معنا که اجازه داده همگان به رایگان به مطلب دسترسی داشته باشند) آن را قرار بدهید.

          1. با سلام
            جستجو می کنم . چون به تکمیل مطلب سایت کمک خوبی می کند امیدوارم این اجازه داده شده باشد.
            سپاسگزارم.

  4. سلام
    من هم متوجه مطلب نشدم ولی با این حال به شیدخت عزیز حق میدهم عصبانی باشند به خاطر تحریف ها و نادیده گرفتن ها و …این عصبانیت برایم قابل درک است ،برایم آشناست ….

  5. بی نام گرامی ،من هم با شما در مورد نقد نشریات وسایتها موافقم.متاسفم که از نوشته ام عصبانیت استنباط شد چون حس من اصلا عصبانیت نبود بلکه بیشتر متاسف وغمگین بودم .بهر حال از اینکه برای خواندن نوشته خام من وقت گذاشتید از همه شما سپاسگزارم.

  6. به دلیل اینکه در جمهوری اسلامی آدمکش زندگی می کنم نه اسمی می گذارم و نه ایمیلی و فقط می خواهم این رابگویم که مزدور کثیفی همچون رضا خجسته رحیمی که با پرویز ثابتی در نوشتن اولی مقاله و دومی کتاب همداستان شده بیانگر آنست که ماهیت کثیف و ضد مردمی روحانی با این مشاور ابله اش برای همه رو شده است و به زودی منتظر سرنگونی ولایت ادمکش فقیه باشید !!

    1. با سلام،باید بگویم من با نظر ایشان مطلقا موافق نیستم.اینگونه اظهارنظرها به گمان من از خشمی کور سرچشمه میگیرد که مطمئنا هیچ پشتوانه فکری هم ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *