اهالی امروز در حال بارگذاری

معرفی و دانلود کتاب: معایب الرجال

ارسال شده در توسط هتاو

در سال 1309 قمری (1270 شمسی) کتابی به نام « تأدیب النسوان »از نویسنده‌ای ناشناس در ده فصل منتشر شد که در هر فصلش به نحوه اصلاح رفتار و کردار ناپسند زنان (از دید نویسنده) میپرداخت.

فصل اول درباره «سلوک زن» ، فصل دوم «حفظ زبان»، فصل سوم «گله‌گزاری»، فصل چهارم «قهر کردن»، فصل پنجم «طرز راه رفتن»، فصل ششم «آداب غذا خوردن»، فصل هفتم « پاکیزه نگه داشتن بدن و استعمال بعضی از عطریات»، فصل هشتم «طرز لباس پوشیدن»، فصل نهم «آداب خوابیدن» و فصل دهم «آداب صبح برخواستن از خواب»

بی‌بی خانم استر آبادی که در آن زمان 35 ساله بود در مجلسی با دوستان، از زنان دیگر می‌شنود که کتابی به این نام به چاپ رسیده. تصمیم میگرد پاسخ او را بدهد تا:

“تا مردان بدانند که هنوز در میان زنان کسانی چند با رتبت بلند نکونام و ارجمند می‌باشند که قوه ناطقه مدد از ایشان برد”

در سال 1313 قمری ( 1274 شمسی) پاسخ کتاب را می‌نویسد. بی‌بی خانم در ابتدای کتاب بنا به خواهش دوستان از پیشینه و پدر و مادرش میگوید و آنها را معرفی میکند. سپس به طور خلاصه برای هر ده فصل کتاب « تأدیب النسوان » پاسخی می‌نویسد. بعد از آن به شرح عیوب مردان میپردازد که مفصل‌تر است و در نهایت سرگذشت خودش و خیانت همسرش را روایت میکند. گه‌گاهی، اینجا و آنجا شعرهایی در مدح سلطان هم می آورد. یکی از نکاتی که به آن توجه شده است طنز بودن نگارش بی بی است به طوری که وی را نخستین زن طنز نویس ایران میدانند.

بی‌بی خانم استر آبادی در سال 1324 قمری (1285 شمسی) اقدام به تاسیس مدرسه‌ای دخترانه میکند که شروع به کارش با این اعلان در روزنامه ها آغاز میشود:

« مدرسه جديد موسوم به دبستان دوشيزگان نزديک دروازه قديم محمديه بازارچه حاجي محمد محسن افتتاح شده است . اين مدرسه حياطي است بزرگ و اتاق‌هاي متعدد با تمام لوازمات مدرسه‌يي. از براي افتتاح اين مدرسه پنج معلمه تعيين شده است که هر کدام يک درس مي‌دهند از قبيل نخست نامه، مشق قلم، تاريخ ايران، قرائت، کتاب طباخي، قانون، مذهب، جغرافيا، علم حساب . بر حسب قوه هر دختر و خانمي اين علوم تدريس مي‌شود. به علاوه اتاقي هم معين شده است که در آنجا هنرهاي يدي، از قبيل کاموادوزي، زردوزي، خامه دوزي، خياطي و غيره تعليم مي‌شود. تمام معلمان از طايفه اناثيه هستند و به غير از يک پيرمرد قاپوچي مردي در اين مدرسه نخواهد بود. شاگرد از هفت الي دوازده سال قبول مي‌شود. اتاق ابتدايي ماهي پانزده قران، اتاق علمي ماهي 25 قران. به فقرا تخفيف داده مي‌شود. هردو نفر شاگرد يک نفر مجاناً قبول مي‌شود. اميد است که در وطن عزيز ما هزاران از اين مدارس افتتاح شود.»

اما افتتاح این مدرسه هیاهو و جنجال گسترده‌ای را موجب می‌شود و مخالفان ادعا می‌کنند که مدرسه را بیگانگان برای رواج بی‌عفتی دایر نموده‌اند و تا آنجا پیش می‌روند که مدرسه را که در واقع خانه شخصی بیبی خانم و شوهرش است، به آتش می‌کشند.. مشروطه‌خواهان و نمایندگان مجلسی هم که با تحصیل دختران موافق بوده‌اند از ترس تبدیل شدن این موضوع به بحران سیاسی در برابر مخالفان سکوت میکنند و در پاسخ به شکایت بی‌بی خانم میگویند که صلاح در این است که مدرسه تعطیل شود. بنابراین مدرسه پس از یک‌ماه فعالیت تعطیل می‌گردد اما بی‌بی خانم با انتشار مقاله در روزنامه‌ها، مشروطه‌خواهان را وادار به حمایت از بازگشایی مدرسه می‌کند و به این ترتیب با راه‌اندازی دبستان دوشیزگان سد موجود د‌ر برابر تاسیس مدارس دخترانه می‌شکند.

 ظاهرا کتاب «معایب الرجال»  در سال 1371 در آمریکا به چاپ رسیده است[1] و لینک نسخه خطی کتاب در سایت دانشگاه هاروارد موجود است.

برای خواندن این کتاب به سایت مراجعه کردم، گرچه کیفیت بسیار خوب است اما مطالعه آن به دلیل خطی بودنش مشکل است. در اینترنت هم جستجو کردم ولی نتوانستم نسخه‌ای کامل بیابم. بنابراین تصمیم گرفتم همانطور که میخوانم بنویسم و به شکل فایل PDF برای مطالعه دیگران هم قرار بدهم.

در این بازنویسی منظور من خواندن و فهمیده شدن بی‌بی بوده است بنابراین تفاوت‌های املایی (نمیدانم غلط املایی هستند و یا در آن‌زمان به این صورت نوشته می‌شدند) نادیده گرفته شده و لغات از نظر املا، سرهم و جدا‌نویسی، داشتن و نداشتن سرکش برای حرف گ به شکل امروزی نوشته شده است.

اما برای علاقه‌مندان دیدن این وجه از نگارش هم ممکن است جالب باشد که در آن‌صورت باید به نسخه خطی مراجعه نمایند.

خلاصه‌ای از کتاب بی‌بی را برای مطالعه اینجا می‌آوردم که در واقع پاسخ بی‌بی به همان ده فصل کتاب «تأدیب النسوان » است.برای مطالعه کامل کتاب میتوانید آن‌را از لینک موجود دانلود و مطالعه کنید.

لازم است از محمود و ابوالفضل عزیز که با حوصله وقت گذاشتند و با دقت اشتباهاتِ بسیار مرا تصحیح کردند تشکر کنم.

امیدواریم مفید باشد.

معایب الرجال

BiBi

(در صورتی که فایل پی دی اف با نام فارسی در سیستم شما باز نمیشود فایل با نام انگلیسی را میتوانید دانلود کنید)


[1]  بخشی از اطلاعاتی را که آورده‌ام از ایمیلی برداشتم که فروردین امسال به دستم رسید که در آن آقای محمود فرجامی روزنامه‌نگار و پژوهشگر در خصوص این کتاب توضیحاتی داده بودند و لینک نسخه خطی این کتاب در سایت دانشگاه هاروارد را نیز ارائه نموده بودند. که دلیل بازنگاری کتاب شد. بخش‌های دیگر توضیحات نیز از ویکیپدیا برداشت شده است.

خلاصه کتاب:

این کمینه خود را قابل تأدیب کردن رجال ندانسته لهذا جواب کتاب تأدیب النسوان را گفته و معایب الٌرجال نگاشتم تا معایب‌شان عیان شود شاید دست از تأدیب کردن نسوان بردارند، در پی تأدیب و تربیت خود برایند و آن را به چهار مجلس و فی الجمله از طریقه زن‌داری ایشان، پس از آن سرگذشت خود را قرار داده[ام].

مجلس اول اطوار شرابخوار، مجلس دویم کردار اهل قمار، مجلس سیم در تفصیل چرس[1] و بنگ[2] و واپور[3] و اسرار، مجلس چهارم شرح گفتگو و اوضاع عبائره و اقرات اجامره[4] و الواط

سلام من بخواتین‌های[5] آراسته و دوشیزه‌کان نوخواسته. بدانید و آگاه باشید نصیحت پذیرید و پند گیرید تا در دنیا و آخرت رستگار شوید. خداوند تبارک و تعالی شما زنان را برای مردان آفریده که تا کشت و زرع ایشان باشید و نسل زیاد کنید و گرنه کار دیگری از شماها بعمل نخواهد آمد. حال پیش خود تصور نمائید عقل دوراندیشی داری که کارهای عمده از پیش بری یا قوت و زوری در خود دیده ]ای[ که با خصمان برابری کنی و یا آنقدر کفایت داری که از کسب بازوی خود کفیل خرج شخصی شوی و یا آنکه یک اربعین بیمانع قاعده زنان بدرگاه حق جلٌ و علی عبادتی نمایی پس عاجزه و ناقصه همه چیز هستی و باید مطیع امر شوی[6] خود باشی و هرگز بدون اجازه شوی از خانه بیرون نروی و پیرایه خود به مرد بیگانه نشان ندهی و بروی شوهر همیشه خندان باشی و هرگز از او چیزی نخواهی اگر از گرسنگی بمیری. هر لباسی که بخرد بپوشی بدور نیندازی و قهر نکنی. در شوخی و ملاعبت[7] جری[8] باشی در جنگ و نزاع خامشی گزینی. شر شوی را به‌کس نگویی. در پی خرابی و رسوایی او نباشی. دروغ و دغل مکر و حیل را پیشه خود نکنی. مال شوی را بدون اجازه او به کسی ندهی اگر از خود مالی داری از او مضایقه ننمایی.

اما ای خواهران دینیِ من در صورتی این نصیحت‌ها را بجا بیاورید که شوهر مؤمن و صالح پیرامون معصیت نگردد و با زن خوش‌سلوکی و مهربانی نماید تکلیف مالایطاق[9] نفرماید. بهانه‌جوئی و ایرادگیری پیشه خود نکند. سفاکی بی‌باکی را شعار خود نداند. لج‌باز و رفیق‌باز، از خانه فراری نباشد. زن دوست نه اِمردباز[10] باشد و یا آنکه چون مردان بی‌غیرت بدون جهت زن طلاق دهد. اگر بدین صفات متٌصف[11] نشد البته البته هر چه زودتر بهتر در خلاصی خود سعی نمایی که هرچه زود خلاص شوی دیر است تا جوانی و پیر نشده[ای] گرفتار بنات و بنین[12] نگشته خود را مستخلص[13] نما.

چنان مکن که به بیچارگی فرو مانی                         کنون که چاره بدستت درست چاره بساز

اما بعد روزی در منزل یکی از دوستان محفلی از نسوان گرد آمده و انجمنی از ایشان گرم گردیده این کمینه در آن میانه بلبل بوستان و عندلیب هزار دستان گردیده از هر حکایتی صحبتی و از هر روایتی نصیحتی مینمودم تا به مقامیکه دیگران را کار به غیبت کشیده و مرا زبان به منع و شناعت. گفتم پیغمبر فرموده الغیبت و اشد من الزنا. یکی از همجنسان من که دل پر دردی و رنگ و روی زردی داشت از دست شوی نامرد خویش آهی سرد برکشید و گفت ای خواهر خبر از دل‌های داغدار و جگرهای پرشرارمان نداری که این صحبت را غیبت می‌شماری و این حکایت را غیبت میپنداری.

آگاه کسی ز کار ما نیست              کاو را نظری به یار ما نیست.

در جواب چنین گفتم که اگر از کار شما آگاه نیستم ولی از کار خود آگاهم. هرچه بنالید حق دارید. چون این گفتم به همدیگر آمیختند و همه در دامنم آویختند که راست بگو به تو چه میگذرد. گفتم این خبر را دفترها باید و این حکایت را کتاب‌های روایت شاید. به زبان راست نیاید صفت مشتاقی. گفتند معاذالله دست از دامنت رها نکنیم تا حکایت و سرگذشت خود را تماماً باز نگویی. چون چنین دیدم چاره ندیدم آنچه بر سرم آمده بود عرضه نمودم. گفتم یار عزیزم مار شد و خانه‌ام چون غار و روزگارم شب تار. بر حیرتشان افزود و غیرتشان رخ نمود زیرا که هرگز از شوی خود شکایتی نکرده بودم و همه اوقات بر خلاف اخوات تعریف و توصیف صفات پسندیده او نموده بودم و اظهار رضامندی و خورسندی داشتم. اگر گاهی یکی اظهار دلتنگی از شوی خود مینمود من او را ملامت مینمودم و دلالت میکردم که این راه ضلالت است زیرا که  تقصیر از ماهاست نه از مردها. ما ناقص‌العقل و الایمان میباشیم و ایشان کاملان جهانند. از آنجاییکه تا انسان چیزی را عیان نبیند و تجربه ننماید سرد و گرم روزگار نچشد سستی و سختی این غدار مکار نکشد، خردمند نگردد و پند نپذیرد و این کمینه چون بی‌تجربه و ساده بودم اقدام به بعضی امور استعلام[14] نمینمودم.

داستانی تازه بشنو از کلک‌های فلک                       قصه پر غصه بسیار تلخ بی‌نمک

و آن این است که کتابی از نامردی که نادره دوران و عجوبه جهان است که اسم بد رسم او را تأدیب النسوان نهاده. بنده دیده‌ام و حال در اینجا حاضرست شما نیز در او ناظر شوید. چون آن اوراق را ملاحظه نمودم دیدم گوینده او به اعتقاد خود تربیت شده، میخواهد مربی زنان گردد و مهملاتی چند برهم بافته که هیچیک را از مأخذی نیافته با سلیقه کج، طریقه لج پیشه گرفته، نیش زبان به ریشه کندن نسوان دراز کرده، بد اندیشه نموده و او را مفصل به ده فصل فرموده که هر فصلی ایرادی غیرواقع، بسیار بیمزه و خنک، پرنیش‌تر از خارخسک بر نسوان وارد آورده. او را نپسندیده به دور انداختم و در خاطر نرد مخاطره میباختم و طرحی در واهمه میساختم. هرچند تا بحال خیال نداشتم، لیکن اکنون همت برگماشتم که سخنانی موزون به پارسی زبانان از خوبی، در نرمی چون آب روان در برابر کتاب زشت این بدسرشت آدم تا مردان بدانند که هنوز در میان زنان کسانی چند با رتبت بلند نکونام و ارجمند می‌باشند که قوه ناطقه مدد از ایشان برد.

هرچند مرتبه مردان به مقتضی ادله و برهان و آیات قران از زنان برتری و بالاتری دارند قال الله تبارک و تعالی الرِّ‌جَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ[15] الی آخر آیه. ولی نه هر مردی از هر زنی فزون‌تر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر. مریم و زهرا (ص) آسیه و خدیجه کبری از زنانند. فرعون و هامان[16]، شمر و سنان[17] از مردان.

نه هرکه طرف کُله کج نهاد و تند نشست                  کلاه داری و آئین سروری داند.[18]

تمام امورات دنیای دنی بالنسبه اضافی و نسبی میباشد. زنان را همین بس بود که مردان اگر سر به اوج آسمان کشند زائیده زنانند و پس افتاده ایشان.

باری چنانکه عرضه شد گوینده آن کتاب گویا سلیقه خود را میزان قرار داده دیگر نداند که سُلق شُلق[19] و بیش از عدد نفوس، راه‌ها و طرق هر یکی را طبیعت مضاد با دیگری و هر مردی را مخالف با طینت دیگری. هر شخصی از برای خود زنی و زنده‌گانی خواهد که دیگران نتوانند. چنانچه در طی مقالات و ذکر آن ایرادات و رد هر یک به وجه اکمل معروض خدمت خواهد گردید.

یکی از سخنان مصنف[20] آن است که دختران می‌گویند ما زن ارباب عمایم[21] و خورنده‌گان مظالم و پوشنده‌گان لباس دراز و گوش‌دهندگان به آواز ساز و صاحبان ریش دراز و پیران احوال پریش و بدخویان درویش نمیشویم و این سخنان را عیب بر آن بینوایان گرفته و کنایه‌ها و سرزنش‌ها گفته که تمام آنها به‌لا‌کلام بدتر و برتر از سقط و دشنام است. حال دمی از روی انصاف بنگرید که حق با دختران است یا نه. زیرا که زنده‌گانی و عیش از برای ابکار[22] جوان با این گروه از مردان خصوصاٌ پیران ایشان به چه نحو و به چه‌سان صورت گیرد بخصوص که دختران بحسب و نسب جنسیت به ایشان نداشته باشد یا فرزندان ارباب سیف[23] و قلم یا فرزندان خاندان شرف و کرم یا بنات کسبه و تجار محترم باشند که هیچ‌یک را سنخیت با ایشان نباشد. مگر نه جنسیت و سنخیت را در عالم اعظم شرط اختلاط و ازدواج است.

کبوتر با کبوتر باز با باز                    کند همجنس با همجنس پرواز

در این زمان که مردم ایران را صفات رذیله، پست‌تر از بهمیه نموده، آن صفات اکثر در این قسم مردان موجود است و خصایل حمیده‌شان مفقود. پس این مطلب کمال سلیقه و شعور دختر است نه عیب و نقص ایشان.

فصل اول مصنف گفته اگر مردی دست زن خود را بگیرد و بخواهد در آتش اندازد آن ضعیفه باید مطیعه باشد. ساکن و خامش باشد. ابا و امتناع ننماید. به‌به مولانا تو با این فهم و ذکا اگر کتابی نمینوشتی چه میشد. چه بسیار مردان مکار غدار تبه‌روزگار که پیشه بدکیشه خود را این قرار داده‌اند که میگردند زن با مال و جهاز پیدا کنند و ببرند پس از آن بهر مکر و حیله و ظلم و ستم با انواع و اقسام خوشی و ناخوشی مال ایشان را بستانند به اصراف و تبذیر[24]. مانند مال‌دزدی دیوارنه‌وار سفیهانه خرج‌های بیمصرف و هرزه‌گی‌های بیمعنی مانند کیمیاگری و قمار‌بازی، جنده‌بازی و بچه‌بازی یا مهمانی تماماً را تمام کنند. بعد از آن به فقر و فلاکت و تکدی و نکبت افتند و آن ضعیفه بیچاره را با چند طفل یا بی‌طفل طلاق دهند و پی دیگری بلند شوند. این قسم مردان بی‌ایمان در این زمانه چندین هزارانند. تمام محکمه‌های شرعیه و عرفیه شهر و بلادیه و قراء و دهات مبتلا به طٌی این گفتگو‌ها در سالان دراز بوده و هستند. تازه تو بیچاره ناشی عامی پیدا شده زنان را ناصح گردیده و دور نیست که یکی از آن شیاطین تو باشی که به این مکر و حیل این کتاب را بطبع رسانیده و خود را ناصح ایشان وا نموده که این بیچاره‌ها را به چاه اندازی. عجیب‌تر اینکه این نادان خود را تربیت شده به اصطلاح متفرنگین و مستفرنگین سویلیزه[25] میداند و خود را مقلد معلمین اروپ می‌انگارد. معلوم شد که نیم‌و‌‌یلیزه هم نیست. تمام اهل فرنگ این شعر را مانند کتاب مانی و نقش ارژنگ دانسته نقش کارها و کردارهای خود مینمایند.

اِنٌَ النساء رَیاحین خُلقِنَ لِکُم          وکُلٌُهم تِشتَهی شَم الرَیاحین[26]

تمام نسوان را مانند دسته گل دانسته در برابر ایشان کمر خدمت بر میان بسته، کمال اتخاد و اتفاق بدون شایبه و خلاف و نفاق با یکدیگر دارند بلکه اکرام و احترام از زنان بیش از مردان نمایند. مصنف بر خلاف اهل اروپ وحشت‌خو و زشت‌جو و درشت‌گو تماماً در تحقیر زنان میکوشد تمام محاسن ایشان را به معایب موهومه و معجوله خود میپوشد. اُفٌ لکم و لِما یَصنَعُون.

فصل دویم در حفظ زبان گفته که زخم زبان بدتر از زخم سنان[27] است. حق است این سخن حق نشاید نهفت. چه خوش گفته جراحاتَّ السنان لها التیام و لا یلتیام ما جرح اللسان.

آنچه زخم زبان کند با مرد               هیچ شمشیر جان ستان نکند.

اما از روی انصاف در هیچ عهد و زمانی و در هیچ زمین و مکانی کسی به کسی مثلاً شده است بگوید قربانت بگردم او در پاسخ بگوید زهرمار. تا مرد صد بار زخم زبان به زن نزند و زن را ملجا[28] نکند زن یکمرتبه جواب زشت ندهد.

جواب هر جفنگی یک جفنگ است              کلوخ انداز را پاداش سنگ است.

ولی تا به حال دیده و شنیده نشده که کسی در جواب بد خوب و در جواب زشت مرغوب گفته و نوشته باشد خصوصا زنیکه در خانه نشسته و در بروی خود بسته، ممنوع از تمام مراودات و تحصیل محاسنات و ادب و تربیت و معاشر و مباشر ناقصات و ناقصان مانند اطفال و صبیان و دختران و نسوان و گرفتار روزگار و صدمات و زحمات خانه‌داری و بچه‌گذاری و نگاه‌داری اینهمه امورات متواری، با وجود اینها همه تا چندین بار زخم زبان به تکرار نبیند به جواب شتاب ننماید و این خود بر شخص عاقل کامل منصف عادل پوشیده و پنهان نیست. هرچند مصنف کتمان نموده.

فصل سیم در گله کردن زن از مرد گفته و این را عیب بزرگ شمرده که باید هرگز هیچ زنی از مرد خود گله ننماید. دیگر نداند که گله از روی محبت و مودت بر میخیزد و هیچکس از بیگانه و مدعی و دشمن گله ننماید.

اگر با دیگرانش بود میلی                چرا ظرف مرا بشکست لیلی

اگر مرد[ان] از روز اول بهمان وضع که در اوان عروسی و زمان دامادی به طور مهربانی رفتار و کردار نمایند و گفتار و اطوارشان را تبدیل و تغییر ندهند بهمان وطیره[29] تربیت شده خوی خوش گرفته، بوی ناخوش هرگز به مشامشان نرسیده. زیرا که زن لابد و ناچار است از همه جهت اسیر دست مرد میباشد غیر از مرد خود کسی را نمیداند و نمیبیند و نمیشناسد.

جز آستان توام در جهان پناهی نیست         سِرّ مرا بجز این در حواله‌گاهی نیست.

فصل چهارم در قهر کردن زنان گوید و این را عیب دانسته و حال آنکه اگر مابین زن و شوهر مانند پدر و فرزند مبالست باشد نه عداوت بلکه محبت و مودت تمام باشد. ناز کردن و قهر نمودن بهترین ناز معشوقان است و شیرین‌ترین عشوه محبوبان، خوشترین شیوه مطلوبان است که مرد را اناً فاناً آزمایش در پایه اندازه محبت بنماید. مصنف تمام زنان را کنیز و خدمتکار فرض نموده و تمام مردان را سلطان و خداونده‌گار. نه چنین است و نه تمام طبایع بر این است پس بهتر آن است که منصف چون شعوری ندارند دیگر مربی نسوان نشود.

فصل پنجم در راه رفتن زنان گفته که زن باید قدم‌ها را آهسته بردارد و سخن را نرم و ضعیف بگوید مثل کسی که تازه از ناخوشی برخواسته باشد. بلی این زن از برای مردی خوب است که امیرکبیر باشد یا خونخوار و شریر. مردم‌آزار و نکته‌گیر و کار خانها همه مردانه و بیرون خانه و زن هم عقیم نه کار ِ خانه و نه اولاد و نه امجاد[30] و نه شغل شبانه و روزانه قطعاً مواظبت مرد نماید و مرد هم یا اهل عیش نباشد یا اگر هم باشد در بیرون خانه عیش نماید. والا زن بیچاره مردم رعیت با اینهمه کارهای بسیار مشکل و دشوار باید طرف میل مرد هم باشد، چگونه میتواند این قسم رفتار و مواظبت کند. چون عبد ذلیل در خدمت رب جلیل. خداوند منان این قسم تکلیف ما لایطاق به بندگان نفرموده که این مربی جدید به نسوان میفرماید. اگر بنای ایرادگیری در زنان باشد تمام هنرها عیب گردد.

ولی اگر مقام انصاف و مروت الفت و محبت باشد

یک هنرش بینی و هفتاد عیب                    دوست نبیند به جز آن یک هنر

بیچاره زنان که از هر طرف بدیشان میتازند. شعرا هجا مینمایند، عقلا و اُدبا نیش زبان میزنند و اسمش را نصیحت میگذارند و راه فضیحت[31] میسپارند. در همچه زمانی و چنین اوانی که بر هر عاقل واضح است کتاب تأدیب النسوان هم پیدا میشود و قوز بالای قوز و درد بالای درد میگردد.

فصل ششم در غذا خوردن زنان است چنین گفته که باید زن در سر خوان و زیر سفره نان دو زانو نشیند و سه انگشتی غذا بخورد و حرف نزند  و صدا نکند و جواب کسی را نگوید یعنی لال‌بازی درآورد. از روی مروت و انصاف بنگرید زنانی که با چندین طفل کوچک و بزرگ بر سر خوان و سفره نان این قسم رفتار عیان نمایند دیگر آن اطفال بر سر آن سفره ظرفی باقی میگذارند یا فرصت به کسی در غذا خوردن میدهند. اگر زن ساکت باشد آن بچه‌گان کاسه خورش را در افشره ریزند و یا افشره را بر سر پلو نثار کنند زن هیچ نگوید یا برود پیش سر را بگذارد در گوش بچه بگوید بابایت به قربانت آرام بنشین و حرف مزن، اطفال زندگانی را بر او و مرد او حرام و طعام را تمام میکنند. باید زن و مرد با بعضی اطفال خورد گرسنه بمانند و ظروف شکسته. بلی اگر یکمرد با یک زن به رسم فرنگ بروند در مهمانخانه شاید بتوانند به دستورالعمل او رفتار نمایند اما فرنگ از قرار جغرافیای تاریخی و سیاحتنامه‌های امم مختلفه تمام زن‌های نجیب تربیت شده عالم به چندین علم در سر میز با مردان اجنبی مینشینند و وقت رقص دست مردان اجنبی را گرفته میرقصند. اما آداب دین اسلام دیگر است. زن‌های ایران گرفتار خانه‌داری و خدمتگذاری میباشند. علی‌الخصوص زن‌های رعیت. مصنف سلیقه شخصی خود را دستور‌العمل داده. چنانچه گفته زن باید از شوهر دور بنشیند. این هم همان فرض خدمتکاریست که پیش خود خیال کرده و سابقاً کمینه عرض نموده والا الفت و محبت عاشقی و معشوقی با این رسم و این قسم اختلاف کلیه دارد که به هیچ قسم تصور نمیتوان نمود. خداوند هوش کرامت فرماید.

فصل هفتم در پاکیزه‌گی و آرایش و زینت و نظافت و خوش‌بویی و خوش‌خویی و خوش‌رویی زنان گفته تمام مطابق سلیقه راوی خواص و عوام است اما به شرط آنکه اسبابهم از همه جهت فراهم بوده باشد. فقر و فلاکت که اسباب کثافت است مفقود باشد. غنا و ثروت که موجب انواع طهارت و نظافت موجود و مرد هم خوش‌خو و زن‌دوست نه اِمردباز، بهانه‌جو و خشن‌پوست که آنچه را زن در کمال دقت و معشوقیت بنماید و بجا بیارد.

فصل هشتم در لباس پوشیدن زنان گفته اگر زن‌ها شلوار گشاد و بلند و عرقچین کلچه‌وار خوش آیند بپا کنند و به سر نهند خیلی خوبست. باز طریقه عناد و لجاج پیش نهاد خود نموده و سلیقه کج خویش را میزان قرار داده. حاصل اینکه هر زنی باید به طریقه و سلیقه مرد خود رفتار نماید و کردار خود را از قرار میل شوهر بنماید. بسیار از زنان که بفرموده مرد عمل نمایند از لباس و اساس باز طرف میل مرد نگردند به جهت خوی بد آن ناسپاس خدانشناس. و بسیار از زنان انواع لباس‌های قیمتی ظریف و لطیف از مال خود برای خود و شوهر خود میخرند و میدوزند میپوشند و میپوشانند، با وجود این هیچ در نظر مرد بدبخت نمیاید و آن زن بیچاره همیشه تباه کردار و سیاه روزگار در انظار ایشان خوار و زار است. پس هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست بخصوص در این زمان که هیچ نظم و نظامی در کار نیست. کارها همه به بخت و اتفاق است پس تکالیف غیرمعلوم و تألیف معدوم. نفاق و شقاق موجود و الفت و اتفاق مفقود.

فصل نهم در آداب خواب گفته. الحق درست و راست بدون کم و کاست گفته باز به شرط غنا و عدم فقر و فراهم بودن اسباب زنده‌گانی از همه جهات. نه مثل ما مردم ایران فقیر و محتاج بنحویکه سی سال یکمرد و زن در زیر یک لحاف کرباس از سر شب تا به صبح از دو طرف بو کنند روایح کثیفه و عفینه با اصوات زیر و بم عجیب و غریب در زمستان و تابستان. تمام معایب از فقر و جهل است  و بس. والّا هر ذی شعوری بد از خوب فرق کند و مرغوب از غیرمرغوب تمیز دهد. محتاج به این همه روده‌درازی نیست.

فصل دهم در آداب صبح از خواب برخواستن زنان گفته که باید زن صبح از خواب برخواست فوراً از اطاق برود بیرون و مرد را بگذارد به کنیزان و خدمتکاران. معلوم است که این نصیحت را برای چه کرده است. برای اینکه خانم که رفت آقا انگشتی به کنیزان و خدمتکاران برساند و این را برای خود عیشی قرار دهد.

همچه معلوم میشود که زنان بد این زمان بهتر از مردان بد این زمان هستند زیرا که ایشان محجوب و ممنوع از مراوده و مخالطه[32] می‌باشند کمتر صفات رذیله و قساوت قلب دارند چون ضعیف‌الحسّ و الجسم و ضعیف اُلعقلند چندان شرارت از ایشان بروز نمینماید. اگر هم بروز نماید تقصیر از مردان ایشان است بدلیل اینکه مردان تربیت‌کننده زنانند و زنان  اسیر دست ایشان. از آنجاست که اینهمه معایب پیدا شده.


[1]  گرد بنگ است که گلوله و جمع کرده پس در غلیان نهاده بکشند و کیفیتی دهد که جبن و بیم و واهمه و اشتها را بیفزاید (دهخدا)

[2]  گردی که از کوبیدن برگ ها و سرشاخه های گلدار شاهدانه میگیرند که به خاطر داشتن مواد سمی مخدر است، حشیش.(دهخدا)

 [3]  واپور] پُرْ ] (از لاتینی یا فرانسوی به معنی کشتی . || کشتی دودی یا کالسکه ٔ دودی یا هر چیزی که به مدد دخان میرود. این لغت در فرانسه به معنی خود بخار و دود هم هست. (دهخدا) ] منظور همان وافور است که امروزه میگوییم که معنای لغوی آن همین توضیح قبلیست[

 [4] اجامر] اَ م ِ ] (از ع ، اِ) اَجامِره . جمعی است بی مفرد بمعنی بوش . اراذل و اوباش .(دهخدا)

[5]  خواتین : جمع خاتون (دهخدا)

 [6]  شوهر

 [7]  شوخی و عشق بازی کردن (معین)

[8]  بی باک، گستاخ. (دهخدا)

 [9]  تکلیفی که انجامش در توان و قدرت فرد نباشد

[10] غلام باره (دهخدا) – امرد: 1- بی ریش، پسر2- پسر بدکار، مفعول (معین)

 [11]  دارنده صفتی (معین)

 [12]  منظور اینست که دارای فرزند نشده ای. دارای فرزند دختر و پسر نشده ای.

[13] نجات یافته و رهایی یافته (دهخدا)

[14] پرسش کردن (معین)

 [15] آیه 34 سوره نساء : مردان سرپرست زنانند. [ ظاهرا بحث پیرامون معنی این آیه زیاد است]

 [16] هامان شخصیتی در قرآن است که از او به عنوان وزیر فرعون معاصر موسی یاد شده‌است (ویکی پدیا)

 [17] سَنان بن اَنَس نخعی کسی است که در حادثه کربلا سر حسین بن علی را کامل از بدن جدا کرد.(ویکی پدیا)

 [18] بیتی از شعر حافظ

[19] سُلق شُلق یعنی سلیقه ها متفاوت است.

[20] نویسنده (دهخدا)

[21] منظور آخوندان است. عمامه داران

[22] دوشیزگان (دهخدا)

[23] شمشیر (دهخدا)

 [24] تبذیر: پراکندن مال به اصراف (دهخدا)

 [25] از لغت Civilise  گرفته شده به فرانسه به معنای متمدن.  ( از کتاب تحول نثر فارسی در نیم قرن اخیر، نوشته عزیز دولت آبادی)

[26] لغنا أن الشافعی رأى امرأة فقال :إن النساء شیاطین خلقن لنا * نعوذ بالله من شر الشیاطین/ فقالت : اِنٌَ النساء رَیاحین خُلقِنَ لِکُم وکُلٌُهم تِشتَهی شَم الرَیاحین.از شافعى چنین رسیده که زنى را دید سپس گفت : زنان شیطان هایى هستند که براى ما مردان خلق شده ، خدایا ما از شر شیاطین به تو پناه مى‌بریم .زن نیز در جواب وى گفت : زنان گل و ریحان‌اند که براى شما مردان خلق شده‌اند ، در حالیکه شما مردان همه عاشق بوى گل و ریحان هستید .الأسنوی الأموی طبقات الشافعیة، ج1 ، ص298،

 [27] سرنیزه (دهخدا)

 [28] مجبور. درمانده. ناچار. ناگزیر. (دهخدا)

[29] وتیره: طریقه، روش (معین)

 [30] بزرگواران، جمع ماجد و مجید (معین)

 [31] عیب ، آشکاری عیب کسی(دهخدا)

[32] با هم آمیزش و معاشرت داشتن

هتاو
aravern@yahoo.com

10 دیدگاه برای “معرفی و دانلود کتاب: معایب الرجال”

  1. خسته نباشید . کار بسیار جالب و ارزشمندی بود.
    پاورقی ها هم کم از اصل موضوع نداشتندو به فهم مطالب کمک بسیار کردند.
    اشاراتی که در کتاب درمورد رفتارها و عادات گفته شده خیلی خوب جامعه ان موقع را توصیف می کند بخصوص رفتارهایی که کمترازآن ها صحبت شده است.
    این کار باعث یک ایده در ذهنم شد. سالها پیش در هنگام کوهنوردی در کو ههای اطراف اراک سنگ نوشته ای دیدم مربوط به حدود 150 تا 200 سال پیش که به خط نستعلیق و در مورد بیماری وبا در منطقه توضیحاتی داده است . متاسفانه در ان موقع دوربین نداشتم که از این سند عکسی بگیرم. این بحث دلیلی شد که در اولین فرصت عکس این سند را تهیه کنم و در مورد ان مطلب کوتاهی بنویسم . امیدوارم که همچنان سالم مانده باشد.

  2. هتاو گرامی سلام،
    تایپ و تصحیح و مخصوصاً پی نوشت های این کار خیلی وقت گیر و طاقت فرسا بوده است، محمود هم در ویرایش کار زحمت زیادی کشید، از هر دو بزرگوار به خاطر تأخیر در انجام کار عذر می خواهم، تازگی ها خیلی بدقول شده ام.
    ضمناً نکاتی هم در مورد خود محتوای اثر بود که باید مطرح شود و سعی می کنم در یک فرصت نوشته ای در این مورد تهیه کنم. اما یکی از نکات خیلی جالب تصویر متناقضی بود که این خانم از وضعیت ایران دوره قاجار به دست داده بود. یکی تصویری که در مدح شاه ساخته و پرداخته بود و ایران را گلستان نشان می داد و دیگری تصویری که از وضعیت واقعی ایران و مردان روزگار ساخته بود.

    1. ابوالفضل عزیز
      ممنونم به خاطر وقتی که گذاشتید. بدقول نشدید. کار زیادی بود.

  3. باسلام ممنون از مطلب جالبتون .به نظرمن تمام یابخشی ازاین چرندیات را مردان امروزی نیزقبول دارند سالها طول می کشه تابتوان این افکار را تغییرداد تامردان بفهمند که زنان اول انسانند بعد زن

  4. سلام هتاو
    خسته نباشي. متن بسيار خوبي را براي معرفي انتخاب كردي و مي دانم كه تصحيح نسخه خطي و بازنويسي آن كاري سخت و طاقت فرساست و براي خواندن و باز نويسي آن خيلي زحمت كشيدي از اين بابت بهت خسته نباشيد و دست مريزاد مي گم.
    پيشنهاد مي كنم كه كتاب را با شيوه تطبيق و مقابله با نسخه هاي ديگر آن كه در ايران موجود است تصحيح كني و به عنوان يك اثر ادبي عاميانه چاپ كني. با توجه به اين كه آثاري چون معايب الرجال كه به دفاع از زنان و نقد مردان مي پردازد در تاريخ ايران بسيار كم و نادر است. درواقع اين ويژگي، وجه برجسته اين اثر است. اين راهم بگم كه در ادبيات فارسي و در بين نسخه هاي خطي و تاليفات هنري و ادبي ما خصوصا در دوره اواخر صفويه و نيز دوره افشاريه داستانهايي وجود دارند كه در آنها به زن به عنوان يك قهرمان نگاه شده و برخلاف نگاه مردسالارانه اي كه در آثار كلاسيك به زن مي شده است به وي بها داده است اما متاسفانه به خاطر همان نگاه حاكم مردسالارانه اي كه هميشه در فضاي ايران وجود داشته است اين داستان ها فرصت بروز و معرفي پيدا نكردند. مثلا داستان خاله موشه و بزبزقندي از اين نمونه است.
    كار خوبي بود. واقعا خوشحال شدم كه اين متن را معرفي كردي. و از خواندنش لذت بردم
    از اين كتاب 3نسخه خطي در ايران هست (در كتابخانه كاخ گلستان، كتابخانه ملك و كتابخانه دانشگاه) كه اگر يه روزي خواستي كار تصحيح اون رو انجام بدي ميتوني بهش رجوع كني.(اطلاعات بيشتر از اين كتاب خواستي ميتونم برات بفرستم) در ضمن نويسنده كتاب تاديب النسوان هم خانلر میرزا احتشام الدوله پسر فتحعلی شاه است

    1. عباس عزیز
      سلام
      ممنونم. پیشنهاد را دقیق متوجه نشدم. به هر حال اگر کمک و راهنمایی کنی، حتما چرا که نه. اگر خواستی تماس بگیر بیشتر صحبت کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *