اهالی امروز در حال بارگذاری

تغزل کلاسیک فارسی دستمایه نا‌انسانی کردن روابط

ارسال شده در توسط ابوالفضل

1- اشعار عاشقانه یا تغزلی در حد منتهای خود می‌کوشند بیانی دلنشین از رابطه‌ای درونی را به وسیله زبان بیان کنند که این رابطه را عشق می‌خوانند. از وجوه مختلف معنایی عشق که بگذریم، مهمترین وجه درونی آن دلدادگی است، یا همان احساس نیاز شدید به حضور.

2- دل سپردگی در اساس خود احساسی
صرف است. اما نمود مهم بیرونی آن هنگامی هویدا می‌شود که با سرسپردگی توأمان شود؛ یعنی
تسلیم شدن محض در برابر اراده و میل معشوق. و اینجاست که این احساس درونی به
رفتاری فردی و خواه ناخواه اجتماعی بدل می‌شود. شباهت این رفتار با رفتار تعبدی و
اطاعت محض بسیار فراوان است. به همین دلیل است که بسیاری اوقات برای توصیف این
رفتار از واژه پرستیدن بهره گرفته می‌شود.

3- اطاعت محض از انسانی دیگر و
یا حتی موجودی برتر، گلوگاه مخالفت تفکر انسان‌محوری (اومانیستی) است. چنین اطاعتی
لاجرم با پیش‌فرض نابرابری همراه است. و به همین سبب این رفتار، امری است نا‌انسانی.
استفاده از پیشوند «نا» به‌جای پیشوند «غیر» در این بحث به این دلیل است که غیر‌انسانی
امری ضد‌انسانی را یادآور می‌شود، اما امر نا‌انسانی، به مسئله‌ای خارج از شمول
انسانیت به معنای انسان بودن اشاره دارد.

4- اشعار تغزلی کلاسیک فارسی
(فی‌المثل حافظ و سعدی) جدای از تمام زیبایی‌های آنها، به این پیش‌فرض دامن می‌زند.
ولذا می‌تواند از حیث اجتماعی دستمایه‌ای قرار گیرد برای نا‌انسانی کردن روابط.
کافی است استفاده مکرر برخی تفکرات این چنینی را از این گونه اشعار مد نظر قرار دهیم: جمال چهره
تو حجت موجه ماست و از این دست.

ابوالفضل
abtavakolishandiz@gmail.com

7 دیدگاه برای “تغزل کلاسیک فارسی دستمایه نا‌انسانی کردن روابط”

  1. هتاو گرامی، بابت نظرتان ممنون. حق با شماست، دشوارنویسی بیماری ناخواسته ای شده و به جان قلمم افتاده. شاید هم بخشی از آن ناشی از تلاش برای کوتاه نویسی باشد. بی هیچ تعارفی می گویم، ای کاش من هم می توانستم به روانی شما بنویسم.

  2. سلام الف تنهای عزیز
    بحث عشق و دلدادگی در تغزل و ادبیات از جمله مباحثی است که از جنبه های گوناگون دستمایه ی تحقیق و تفحص قرار گرفته ولیکن با این وجود نقاط تاریک بسیاری از نظرگاه های مختلف وجود دارد که همچنان جای دارد تا در آن به تحقیق و تفحص پرداخته شود. اما نکته ای که در مطلب شما توجه من را جلب کرد این بود که گفته بودید
    اشعار تغزلی کلاسیک فارسی (فی‌المثل حافظ و سعدی) جدای از تمام زیبایی‌های آنها، به این پیش‌فرض دامن می‌زند. ولذا می‌تواند از حیث اجتماعی دستمایه‌ای قرار گیرد برای نا‌انسانی کردن روابط.
    اگر درمورد نمود و حضور عشق در ادبیات با تغزل از منظر ساختار اجتماعی و تحلیل جامعه شناختی تاریخی دوره های خلق آثار ادبی در ایران نگاه شود و خصوصا تاریخ زندگی و تحلیل روابط اجتماعی دوره ای که شاعران فارسی خصوصا سعدی و حافظ را که خودتان به آن اشاره کردید را مورد تحلیل قرار دهیم متوجه می شویم که حکمی را که در مورد این نوع نگاه در ادبیات و شعر بیان نموده اید چه از نگاه اومانیستی و انسان مداری و چه از جنبه های دیگر فکری اشتباه است و به طور موجز اگر بخواهم بگویم این نوع عشق نه تنها منافی حرمت انسانس نبوده بلکه جنبه تعالی فردی و رشد و شکوفایی ساختارهای اجتماعی را در دوره خود داشته است
    مطلبت جالب بود اما خیلی کوتاه زمینه پردازی شده بود و عجولانه قضاوت شده بود .
    جا دارد که این مبحث بیشتر باز شود و با نگاهی همه جانبه مورد تحلیل قرار گیرد.
    اگر یک مقدار شرایط مساعدت تری پیدا کنم دوست دارم در این مورد کمی به تضارب آرا بپردازیم.
    به هر حال از مطلبی که گذاشتی ممنونم

  3. عباس گرامی
    ممنون از اظهار نظرت. گمانم به دلیل خلاصه نویسی بیش از حد خلط مبحث وسوء تفاهمی پیش آمده باشد. من به دوره حافظ و سعدی اشاره ای نکردم. بیشتر منظورم استفاده امروزی از اشعار این بزرگان بود برای برجسته کردن و تقدس بخشیدن به کسانی بود که به هیچ عنوان شایسته آن نیستند. اما مسئله ای که همچنان در ذهنم پابرجاست این است که اومانیسم به عنوان انسان محوری آموزه هایی دارد که شاید به ظن من رها شدن از بندگی و رسیدن به برابری انسانی (و نه رشد و تعالی) مهمترین آنها باشد. از این منظر باز هم به همان نتیجه قبلی می رسم که این اشعار می تواند دستمایه ناانسانی کردن روابط باشد. این حکم بدان معنا نیست که خود این اشعار در تعالی فرد به کاری نمی آیند یا ناانسانی هستند. بلکه روابط میان انسانها را از حالت برابری خارج می کنند. تعالی و کمال بحث جداگانه ای است که اگر فرصتی دست دهد به قول تو می توان به تضارب آرا در مورد آن پرداخت.
    به هر حال از اینکه مطلب را خواندی و نظرت را نوشتی بسیار خوشحال شدم. امیدوارم دل نگرانی هایت هرچه زودتر برطرف گردد و باز هم همان روحیه سابقت را در تو سراغ بگیریم.

  4. سلا الف تنهای عزیز
    ممنون از توضیحی که دادی. من تازه متوجه مطلب تو شدم . کاملا بحثی که کردی درست است اما باید بیشتر این مبحث را باز کنی. خیلی گنگ این موضوع را بیان کردی به همین خاطر متوجه نوع نگاه و مقصود اصلی ات در وهله اول نشدم. اما حالا موضوع را دریافت کردم. خیلی موجز و مبهم نوشته بودی . یک مقدار موضوع را باز تر کن و توضیحات رسا تری بنویس. اینجوری نوشتن مخاطب را به اشتباه می اندازد و درک مبحث را برایش سخت می کند
    با نظرت موافقم. موضوع جالب و خوبی است . تا به حال خودم به این مساله اینطوری نگاه و دقت نکرده بودم. دوست دارم این بحث را ادامه بدی اگر امکان دارد.
    باز هم از توضیحاتت ممنون

  5. به نظر من بررسی عقاید خود شاعران هم می تواند در بررسی این موضوع کمک کند.
    اگر به شعر همانند هنر نگاه کنیم و به شاعر همچون هنرمند . در زمینه های مختلف هنری هم این نا انسانی دیده میشود.اما این که چقدر این نو ع نگاه در دیگر افراد
    تاثیر گذار بوده خود جای بحث دارد.
    موضوع جالبی است .ممنون

  6. عباس عزیز،
    حق با توست، جا داشت خیلی بیشتر توضیح داده می شد اما به هر حال خوشحالم که با این دقت آن را خواندی و در موردش نظر دادی.
    نقطه سر خط گرامی،
    بله، این ناانسانی در هنرهای مختلف دیگر هم هست و از این بابت حق با شماست. در مورد تاثیرگذاری هنر بر دیگران بهتر از من می دانید که این تاثیر لزوماً مستقیم نیست و در مورد هنرهای مختلف فرق می کند، اما به هر حال در مورد ادبیات کمی پررنگتر است (به دلیل زبان محور بودن آن). اما در هر صورت نمی توان به طور کلی این تاثیر را انکار یا صد در صد اثبات کرد. از نظرت ممنون.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *