اهالی امروز در حال بارگذاری

گربه درمانی برای کودکان مبتلا به اوتیسم

ارسال شده در توسط هتاو

داستان واقعی از معجزه گربه‌ای برای پسری مبتلا به اوتیسم [1]

جی.منرلینگ

مقدمه:

گربه‌ها کم‌کم راه خود را به عنوان حیوانات درمانگر باز میکنند و در دوران نقاهت در خانه و یا آسایشگاه‌ها به انسان‌ها یاری میرسانند. اگر چه در مورد کمک سگ‌ها و اسب‌ها به کودکان اوتیسمی بسیار نوشته شده اما در مورد گربه‌ها بسیار کم – اگر اصلا – نوشته شده است.شاید این داستان واقعی شگفت‌انگیز چشمانتان را به روی امکانات سودمندی که گربه‌ها برای درمان کودکان اوتیسمی در اختیار قرار میدهند باز کند.

من پدری بیوه با یک دختر و یک پسر هستم. پسرم به اوتیسم مبتلاست. همین هم باعث شد که ما به گربه‌ها روی بیاوریم. خیلی قبل از به دنیا آمدن پسرم من وارد حوزه علوم اعصاب شده و با کودکانی که ناتوانی‌های عصبی داشتند مشغول به کار شدم. هرگز فکرش را نمیکردم آنچه که به عنوان حرفه برگزیده‌ام یک روز در زندگی شخصی‌ام به کار بیاید. وقتی پسرم چهارساله و دخترم نه ساله بود همسرم ناگهان از دنیا رفت. من ماندم و دختر و پسری کوچک. پسری که با اوتیسم دست و پنجه نرم میکرد.

برای آنهایی که ممکن است ندانند، اوتیسم اختلالی در برقراری ارتباط است که در مورد بسیار حاد با عقب‌ماندگی ذهنی نیز اشتراکاتی دارد. خوشبختانه ریچارد به عقب‌ماندگی ذهنی مبتلا نیست. اما دارای مشکلات ارتباطی است که افراد مبتلا به اوتیسم هر روز با آن دست و پنجه نرم میکنند. در سن چهار سالگی ریچارد هنوز زبان باز نکرده بود. به خاطرم آمد که در یکی از کتاب‌ها چیزی در مورد دختری مبتلا به اوتیسم خوانده‌ام که به کمک ارتباط با یک اسب از دنیای درونی‌اش بیرون آمده بود. بنابراین گفتم، چرا که نه. امتحانش مجانیست.

ریچارد را به تمام مکان‌هایی که میتوانست به حیوانات نزدیک و با آنها روبرو شود بردم. اما هرگز علاقه‌ای نشان نداد. تا اینکه یک روز از یک پناهگاه محلی حیوانات بازدید کردیم. من با سگ‌ها بزرگ شده‌ام. مادرم از نظر روانی به گربه‌ها حساسیت داشت. یکی از آنهایی بود که معتقدند گربه‌ها منزوی‌اند و شخصیت ندارند. بنابراین من بخش گربه‌ها را رد کردم و وارد قسمت سگ‌ها شدم. باز هم از اینکه پسرم به هر چیزی نگاه میکند به جز سگ‌ها مایوس بودم. سگ‌ها تنها برای چند ثانیه توجه‌اش را جلب کردند.

همانطور که ساختمان را ترک میکردیم بار دیگر از بخش گربه‌ها رد شدیم. با خودم فکر کردم، به درک، امتحانش که اشکالی ندارد. اگرچه اصلا نمیدانستم چه چیزی ممکن است برای ریچارد جذاب باشد. بنابراین از بخش گربه‌ها که به طور قابل ملاحظه‌ای از بخش سگ‌ها کوچکتر بود، دیدن کردیم . همانطور که از جلوی قفس‌ها میگذشتیم در گوشه‌ای گربه‌ای سیاه و سفید نشسته بود. ناگهان پسر چهارساله زبان باز نکرده‌ام به گربه اشاره کرد و گفت:” گربه!”. همان شد. همان روز گربه را به خانه آوردیم. پسرم نمیتوانست برای دوست جدیدش اسمی انتخاب کند. دخترم، که همیشه حامی برادر کوچترش بود کمکش کرد تا برای گربه نامی بیابد که بتواند تلفظش کند. نهایتا نام کلور برای گربه انتخاب شد.

از همان روز اول وقتی کسی نگاه نمیکرد ریچارد با کلور صحبت میکرد. او حرف میزد! او به کسی نیاز داشت تا صبورانه به حرف‌هایش گوش کند و از وی نخواهد تا دوباره گفته‌هایش را تکرار کند یا منظورش را توضیح بدهد. کلور تمام این ویژگی‌ها را داشت. بعدا ما تایگر را به خانواده اضافه کردیم. اینبار ریچارد نامش را انتخاب کرد، یک موفقیت دیگر.

اکنون ریچارد 19 ساله است و در کالج تحصیل میکند. تایگر و کلور وقتی پیش ما آمدند پیر بودند و اکنون در بهشت گربه‌ها هستند. اما لاینس و ملودی به خانواده ما پیوسته‌اند. آنها پنج ساله‌اند و از موقعی که بچه گربه‌ای بودند با ما زندگی میکنند. زمانی که ریچارد دبیرستانی بود در تکالیفش کمکش کردند.  من معتقدم که آنها میتوانند جبر وشیمی را بهتر از ریچارد بفهمند. ما در خانه‌مان با این موضوع کلی تفریح میکنیم.

رشته ریچارد هنر است و لاینوس بزرگترین منتقدش است. وقتی ریچارد در حال طراحی است یا بر روی پروژه‌ای کار میکند بیصدا کنارش مینشیند همانطور که وقتی جبر و هندسه میخواند در کنارش بود. قسم میخورم که هنوز وقتی در مورد نور و پرسپکتیو صحبت میکنند میتوانم صدایشان را بشنوم. ملودی هم بیکار نمینشیند. او هم بیقرار است تا به پروژه جدید ریچارد نگاهی بیاندازد. در حالیکه لاینوس وظیفه مربی‌گری را بر عهده دارد ملودی صبورانه در اتاق دیگری مینشیند و هر از گاهی با میویی تمام شدن کار را پیگیری میکند.

به لطف پیوندی که بین ما و خویشان گربه‌سان‌مان به وجود آمد، ریچارد دوستانی یافت، به کالج رفت و از اوتیسمش خجالت نمیکشد. یکبار به من گفت که به گمانش همه گربه‌ها اوتیسم دارند، به گفته خود ریچارد” گربه‌ها شبیه من هستند. وقتی همه فکر میکنند که آنها حواسشان نیست، آنها همه چیز را میبینند و راجع به آن می‌اندیشند و تنها زمانی صحبت میکنند که واقعا چیزی برای گفتن داشته باشند.” من روانشناسی حیوانات را نمیدانم اما از یک چیز مطمئنم از زمانی که گربه‌ها را کشف کردیم زندگی یک موهبت بوده است.

” که خداوند بزرگ همه آنها را آفرید” [2]

 منبع



[1] درخود ماندگی

[2] ظاهرا یک بیت از شعری مذهبی است:

All things bright and beautiful,

All creatures great and small,

All things wise and wonderful,

The Lord God made them all.

 

هتاو
aravern@yahoo.com

9 دیدگاه برای “گربه درمانی برای کودکان مبتلا به اوتیسم”

  1. هتاو گرامی سلام،
    راستش را بخواهید دو سه بار تیتر را دیده بودم و خواستم متن را بخوانم، اما دست و دلم به خواندنش نمی رفت. شاید برای اینکه بر خلاف شما به گربه ها علاقه ای ندارم. اما حالا که خواندن متن را تمام کرده ام، دوباره به خودم می گویم «ذهنیت ها و پیش فرض ها زندان خودساخته انسان هستند».
    زحمت زیادی برای ترجمه می کشید، مطمئن هستم می توانید از مترجمان خوب این روزگار باشید.
    موفق باشید.

  2. ابوالفضل عزیز ممنونم که متن را خواندید. ضمن اینکه در خصوص پیش فرض هابا شما موافقم اما خب، اجباری نیست که همه به یک چیز علاقه داشته باشند. حس شما را کاملا درک میکنم. خود منهم بعضی تیترها را که میبینم دست و دلم به خواندنشان نمیرود.

  3. ممنون از ترجمه هایی که با دقت نظر و نکته سنجی انتخاب میکنی. و به نظر م بقدری روان بود که من خیلی متوجه ترجمه نشدم.
    اتفاقا چند وقت پیش با دوستی که دوتا خوکچه هندی تو خونه نگه داری میکنه در مورد نگه داشتن حیوانات در خانه صحبت می کردیم . میگفت : این حیوونا باعث شدن روابط خانوادگی ما گرمتر از قبل بشه و حسه صمیمیت بیشتری بین مون بوجود بیاد .

  4. شاید در مورد کودکان اوتیسمی درست باشه(که هست)…ولی نباید به کودکان سالم تعمیم داد…چون اکثریت معتقدند که حیوون خونگی برای کودکان مناسب نیست…

    1. اکثریت منظور کیه؟ دیگه با مطالبی که راجع به مغالطه و تفکر خلاق گذاشته میشه ما هم از قبل گیرتر شدیم.

        1. اتفاقا بعد از چیزی که گفتی یه کم توی اینترنت سرچ کردم و چند تا مطلب پیدا کردم. اکثریت دلایلی آورده بودن که داشتن حیوان خانگی برای کودکان میتونه مفید باشه. اما باید چند تا چیز رو والدین در نظر بگیرن:
          1- همیشه باید بدونن که هرچقدر هم بچه ها بگن ما خودمون از حیوانات مراقبت میکنم، وظیفه نگهداری از حیوان عملا با اونهاست
          2- باید جستجو کنن تا حیوان مناسبی برای بچه پیدا کنن ( خودش یه مقاله جدا بود که از چه سنی چه حیوانی مناسبه)
          3- فوایدی بر شمرده بودن از جمله احتمال پایین اومدن آلرژی در این کودکان. افزایش حس مسئولیت پذیری، افزایش حس همدردی و …
          اگه بشه ترجمه میکنم و میذارم.
          بنابراین فکر کنم بیشتر این ایده مال ایرانی ها باشه که کلا با حیوانات میانه خوبی ندارند. به هر حال خوشحال میشم دلایل اونها رو هم بنویسی. من دلایل اونوری ها رو ترجمه میکنم و میذارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *