اهالی امروز در حال بارگذاری

شب یلدا 1392 (تجدید نظر شده!)

ارسال شده در توسط ابوالفضل

دوستان گرامی سلام،
همان طور که بیشتر دوستان اهاالی امروز در جریان هستند، برگزاری مراسم شب یلدای امسال با کش و قوس هایی همراه شد. با توجه به صحبتهایی که در چند روز اخیر انجام شد، به نظر می رسد برگزاری مراسم در کاشان و در تاریخ 5 و 6 دیماه (پنج شنبه و جمعه) تا حدودی قطعی باشد. موضوع را به صورت پیامک برای همه دوستان می فرستم. ممنون می شوم اگر نظری در این زمینه هست، زودتر اعلام کنید. در ضمن مسائل مربوط به سایت اهالی را هم می توانیم در همین مراسم بیشتر بررسی کنیم (این جمله را نوشتم شاید بعضی ها انگیزه پیدا کردند و در مراسم امسال شرکت کردند!)
مشتاقانه منتظر پذیرایی از همه دوستان هستیم.

ابوالفضل
abtavakolishandiz@gmail.com

40 دیدگاه برای “شب یلدا 1392 (تجدید نظر شده!)”

  1. ابوالفضل عزیز
    از دعوتتان ممنونم. امیدوارم بتوانم شما را در موقعیتی دیگر ببینم. یکبار قرار بگذاریم شما با ملیحه جان تشریف بیاورید اراک.

    1. هتاو گرامی،
      به هر صورت خوشحال میشدم اگر می آمدید، اما هر جور مایلید. شاید فرصتی دست داد و اراک مزاحمتان شدیم.

  2. یک توضیح هم درباره کم کاری ام بدهم: من دوتا کار اصلی در دست دارم که هر دو زمانبر است . یکی اش در حال اتمام است. البته شاید یکی دو هفته دیگر هنوز کار داشته باشد. اولش خیلی به سرعت پیش رفتم ولی بعد به خاطر حجم کاری بالا سرعتم کم شد ولی اینهفته تمام ش میکنم بعد هم باید بهم نقطه و ابوالفضل عزیز نگاهی به آن بیاندازند و بعد میگذارمش.
    یک کار دیگر هم این بود که داشتم مطالبی را به صورت گزیده در خصوص تفکر انتقادی ترجمه میکردم اما اینقدر مطالب زیاد بود که خودم گیج شدم و نتوانستم دسته بندی کنم. فعلا نیرویم را روی کار اول گذاشتم و این دومی به نظرم خیلی وقت میبرد اگر غیرممکن نشود. ضمن اینکه این وسط ها هم اگر وقتی باشد دو سه تا مطلب دارم که میخواهم ترجمه کنم.
    به هر حال این بود انشای من!

    1. خوشحال می شوم مطالب جدیدتان را ببینم.
      من هم کم کار شده ام و بخشی از آن به خاطر دانشگاه و مسئله پایان نامه است، امیدوارم زودتر به نتیجه برسد. من هم سعی می کنم تا آخر هفته یکی دیگر از مباحث مغالطه ها را ترجمه کنم و بگذارم.

  3. سلام به دوستان عزیزم که زحمت زنده نگه داشتن وبلاگ بر دوش شماست .
    1- در مورد کم کاری خودم خیلی حرفی برای گفتن ندارم غیر از تنیلی و در نتیجه شرمندگی
    2- عکسی که برای شب یلدا انتخاب کردی جالب بود خوشم اومد و لذت بردم.
    3- در مورد مهمانی شب یلدا: ضمن اینکه ا ز دعوتت تشکر می کنم و سپاس از محبت و لطفت . اگه بنا بر نوبتی باشه که نوبت شما نیست . من دوست داشتم این مهمانی رو امسال برگزار کنم که متاسفانه شرایطش هنوز جفت و جور نشده و نمیدونم که می شه یا نه . که اگر شد در خدمت همه دوستان هستم . اما نکته دیگه اینکه به نظر م وقتی شرایطش نیست اصرار به برگذاری هم خیلی کار جالبی نیست . حالا اگه نظر جمع حفظ این سنته به نظر می شه به شکلی دیگه برگزار بشه ، مثلا در قالب یک مسافرت . که ظاهرا یک سال هم بعضی از دوستان نظرشون برگزاری یک مسافرت در یزد بود . در هر صورت با توجه به اینکه می دونم خونه دوست عزیزمون در کاشان خیلی به همه خوش میگذره و در مهمون نوازی نظیر ندارن من با برگزاری شب یلدا در کاشان موافق نیستم .

    1. محمود گرامی سلام
      به هر حال خوشحال میشوم اگر بتوانیم این دیدارها را (ولو به هر شکل دیگری) حفظ کنیم. من شرایط برگزاری را دارم، و هنوز هم بر پیشنهاد خودم اصرار می کنم. مگر اینکه شخص دیگری به طور قطعی عهده دار شود و البته اولویت هم داشته باشد. (من پیرمرد این گروه هستم، و شب چله برای سر زدن به پیرمردها است، این را یادتان نرود!)

  4. سلام به همه دوستان
    ما هم با نظر محمود موافقیم اینکه، اگه شرایط نیست اصرار به بودن مراسم کار جالبی نیست…

    1. دوست گرامی سلام،
      بنده شرایط برگزاری این مراسم را دارم و این کار را با طیب خاطر انجام می دهم چون در بین روزمرگی هایم چنین لحظاتی زیاد تکرار نمی شوند. اما اگر سایر دوستان شرایط حضور را ندارند، باید بنا را بر نظر جمعی بگذاریم.

  5. سلام
    بحثی که من مطرح کردم رو می خوام اصلاح کنم .
    مخالفت من از این منظر بود که دوستانی هستند و وب سایتی و جمعی سالانه و گفت و شنود ی در باب وب سایت.موضوعاتی که در یک سال گذشته بحث شده و یا مسایلی که در طول سال به ان فکر کردیم و کلا از نظر فکری در چه حال و هوایی هستیم و در کنارش دیدار دوستان و یاران قدیم .طبیعتا براین اساس نوبتی بودن معنا پیدا میکرد. و در نظر گرفتن شرایط .
    اما امروز به نظرم رسید مطرح کردن شب یلدا در وب سایت دیگر موضوعیتی ندارد. چرا که نه آن جمع پویا وجود دارد و نه تعلق خاطری از طرف دوستان نسبت به این رسانه کوچک اما تاثیر گذار ( حداقل برای فهم خودمان ).پس عملا شب نشینی شب یلدا رسمی است برای تجدید خاطرات و گپ و گفتمانی دوستانه ( که حال و هوای شب یلداهای اخیر هم این موضوع را تایید میکند) و به نظرم در این مورد هرکسی که علاقه مند به برگزاری این سنت ایرانی و تجدید خاطرات دوستان باشد می تواند برگزار کننده ان باشد.
    به همین خاطر من با اشتیاق از دعوت دوست عزیزم استقبال می کنم .

  6. با سلام به دوستان
    کاش صحبت های پیشین را یک بار دیگر مرور کنیم واینکه منظور از داشتن شرایط و دعوت به عنوان پیشنهاد و اینکه شخص دیگری که اولویت داره عهده دار بشه و… اینکه ملاک و معیارهای شما چه بوده به نظر میاد که جای تامل داره…
    در ضمن از صحبت های پیشین محمود جان هیچکدام از مواردی که اینک بیان کرده اند، من که برداشت نکردم….

  7. ابوالفضل عزیز ،دوست نازنین;
    از شما بابت دوباره باز کردن این مبحث در وبسایت گله مندم.
    الان سه سال است که گروه نویسندگان و گردانندگان اهالی تبدیل شده است به من و شما و گه گاهی محمود، من فرد دیگری را نمیبینم. بنابراین چنین دعوتی اصولا به نظر من محلی از اعراب ندارد. دوستان دیگر قدیمی مان در خصوص اهالی مانند بقیه بازدیدکنندگان ( عزیز و محترم) هستند ولی این اصلا دیگر ربطی به گردهمایی ندارد. یعنی شما از جمعی برای گردهمایی اهالی دعوت کرده اید که اصولا عضو این مجموعه نیستند و یا مهمانی خانوادگی یا دوستانه را در وبسایت قرار داده اید.
    مثل اینکه من دخترخاله هایم را از طریق وبسایت برای شب عید دعوت کنم.
    خواهش من اینست دیگر مبحث شب یلدا را در وبسایت مطرح نکنیم. اگر میخواهیم گروه اهالی را دعوت کنیم میشود من و شما و محمود که میتوانیم با هم تلفنی هماهنگ کنیم اما اگر بنا بر دیدن دوستان قدیمی است محل اش اینجا نیست.
    از خواندن این نظرها هم چیزی عایدکسی نمیشود و لذا خواهش میکنم این مباحث را تمام کنیم.

  8. نمیدانم چرا هتاو اینقدر جوش وبسایتش را که ما خیلی وقته عطایش را به لقایش بخشیده ایم میزند ما که گفتیم وبسایت مال تو ولی کاش هیچ وقت فراموش نکنی که خیلی ها برای نشریه اهالی چه مشقت ها کشیده اند و چه تاوان ها…
    آن زمان که خبری ار شما نبود ولی دوستانی را میشناسم که تاوانش را با زندگیشون، تحصیلشون و خیلی چیزهای دیگه دارن میپردازند!!!!!
    چرا فکر نمی کنید که شاید حساسیتهای شما باعث شده خیلی ها نخوان در وبسایت موسوم به شما باشند…

    1. عابر محترم
      من شکی ندارم که دوستان زحمت کشیده اند و کار امروز ما هم مدیون زحمات آنهاست اما اینکه آدم فقط به خواهد به آن کاری که در گذشته انجام داده اتکا کند برای من درست مثل کسانی است که اکنون به فرهنگ کوروش و داریوش مینازند. اینکه ده سال پیش فعالیت کرده ایم دلیل بر اینکه تا ابد متعلق به گروهی باشیم نیست. اینکه تاوان داده باشیم نباید منتی بر سر بقیه باشد. مطلب من در مورد نسرین ستوده دقیقا اشاره به همین دست توقعات و انتظارات دارد.
      حساسیت های من اگر باعث عدم فعالیت دوستان شده میتوانند مطرح کنند تا اگر اشکالی در من هست مرتفع کنم اما بیاد ندارم کاری کرده باشم که باعث شود دوستان ننویسند. مگر مخالفت با موضوع کپی برداری از سایت های دیگر که آنهم فکر نمیکنم شما هم تاییدش کنید. اتفاقا خاطرم هست در گردهمایی که در منزل ابوالفضل داشتیم اصرار کردم که دوستان برای نوشتن صبر نکنید، از خودتان توقع نداشته باشید نوشته هایتان خیلی سنگین و پر مغز باشد، تنها بنویسید.
      در آخر از لحن بی ادبانه و تند شما ، زبان پر طعن و کنایه بسیار متاسفم. منتها همین وبلاگ و مقالات همانها و همین ها به من یاد داده که در موقع خشم حرفم را بسنجم و صبر کنم تا منطقم را از دست ندهم.
      در هر حال اگر هنوز هم دوستانی هستند که فکر میکنند فعالیت من مانع فعالیت آنها شده اعلام بفرمایند، من حاضرم صحبت کنم، اگر منطقی باشد حتما خواهم پذیرفت، اگر اشکالی باشد حتما در اصلاحش تلاش خواهم نمود ولی درغیر اینصورت شما به من یک عذرخواهی بدهکارید.
      این آخرین کامنت من در این بحث خواهد بود مگر صحبتی از روی منطق و اصول در خصوص عدم فعالیت بقیه به خاصر فعالیت خودم بشنوم. لذا شما میتوانید اگر مایلید همچنان به پرخاشگری ادامه بدهید بدون اینکه دل نگران گرفتن پاسخ از من باشید.

  9. ما که گفتیم وبسایت ،وبلاگ اهالی … همه رو به شما بخشیده ایم و این بی ادبی در اولین کامنت شما برای همه آشکار شده بهتره نوشتت رو بخونی…
    شما که اعتقاد دارید وبسایت نمیتونه دعوتنامه باشه مثل سایر بحثاتون حرف خودتون رو هم قبول ندارین و کارت دعوت شخصیتون شده…
    در ضمن من هیچوقت نه وقت اضافی برا بحث باشما دارم و نه علاقه …

  10. من معمولا طرفاي شب يلدا مي يام مطالب شب يلدايي تونو مي خونم با اينكه نمي شناسم كي كيه ولي كلا بحثاتون باحاله و سرگرم كننده همين دعواها به جذابيت وب سايتتون كلي اضافه مي كنه

  11. دوستان عزیز اهالی امروز ،ازخواندن کامنتهایتان متعجب شدم.زمان زیادی است که مطالبتان را میخوانم واین دومین سالی است که مراسم شب یلدا تبدیل به مشاجره شده است .با توجه به نوشته های خودتان گویا چند سالی است که جز ازطریق وبلاگ ارتباطی ندارید اصرارتان را برای گرد همایی درک نمیکنم.فردی که با نام عابر کامنت گذاشته اند گویا وبسایت را با سر جالیز اشتباه گرفته اند وجالب است که من درطی مدتی که خواننده وبلاگتان هستم تا کنون حتی یک کامنت هم از ایشان ندیده ام. عابر عزیزاگر هم زمانی دست اندر کار بوده اید وهزینه پرداخت کرده اید انتخاب خودتان بوده حتما وبه دیگران ربطی ندارد همانطور که نویسندگان کنونی وبسایت هم احتمال مسائل ومشکلاتی را که ممکن است برایشان پیش بیاید حتما در نظر دارند اما همچنان مینویسند برخلاف شما که قلم راغلاف کرده اید ودلخوش به چند سالی هستید که لابد در دوران دانشجویی بقول قدیمیها باد در کله تان بوده واکنون مصلحت حکم میکند که در پی اب ونان باشید که هیچ اشکالی هم ندارد .
    برقرار باشید

  12. با سلام به شیدخت که نمیدونم کی هست
    چطور میتونی در فضایی که اگر بدونی مجازی است اینقدر با اطمینان صحبت میکنی احتمالا شما خود نیزبا نام واقعی در این فضا نیستید عابرنامی است که دوستان مرا میشناسند و با آن کامنتی را که فکر میکنم در حوزه دخالت شما نیست را گذاشته ام و فکر نمیکنم نیازی باشد که حضور مرا در وبسابت شما باید ببینید فقط خواستم یاد آور شوم که هیچگاه اینقدر با اطمینان حکم صادر نکنید شاید نتوانید پاسخگوی وجدانتان باشید
    نیازی به توضیح به شما یا هر کس دیگر نیست ولی ایرادی ندارد که شما نیز بدانید که بر خلاف تصور خیلی ها اتفاقا بسیار حضور مستدامی هم داشته و دارم…

  13. دوستان گرامی، سلام
    خوشحالم که به‌واسطه این مطلب هم که شده چند تایی از دوستان یادی از هم می‌کنند. راستش برای نوشتن این کامنت تردید زیادی داشتم و امیدوارم حرف سنجیده‌ای بزنم.
    1. هتاو عزیز بابت نوشتن این دعوت‌نامه گله کرده بودند. نمی‌توانم حرف‌شان را به‌طور کامل رد یا تأیید کنم اما ترجیح می‌دهم دو تا مسئله را ذکر کنم. اولاً در مثالی که مطرح شده بود (دعوت از دخترخاله‌ها) می‌توان مناقشه کرد و این کار را می‌توان بر اساس همان مطلبی انجام داد که در مورد مثال ترجمه شده بود. مفهوم ضمنی خاله و خاله‌بازی و دختر خاله/پسرخاله، مفاهیمی است که از روابط نسبی، صمیمی و به احتمال زیاد غیرجدی حکایت می‌کند. به‌کار بردن این مثال باعث می‌شود خواننده فکر کند این کار به‌نوعی پایین آوردن شأن این سایت است. من معتقدم دوستان سابق یا کنونی اهالی امروز لزوماً چنین رابطه‌ای ندارند و شاید بتوانم این ادعا را مطرح کنم که دعوت از دوستان در سایت برای شب یلدا، به‌نوعی دعوت به حضور دوباره حتی در خود سایت است.
    2. نکته دوم به بحث‌های بین هتاو گرامی و عابر عزیز مربوط می‌شود. جدال بین اینکه «اهالی امروز بودن» به «امروز بودن» است یا به «اهالی بودن». هتاو اولی را ملاک می‌داند و عابر دومی را. عابر «السابقون» بودن را ملاک می‌داند و هتاو «امروزی» بودن را. قصد قضاوت در مورد درستی این دو دیدگاه ندارم (هرچند نظر شخصی خودم به «امروزی بودن» متمایل‌تر است)، اما می‌خواهم بگویم از قضا این جدال دقیقاً همان جدالی است که در مورد شکل‌گیری گروه‌ها و حرکت‌های اجتماعی رخ می‌دهد. گویی انسان‌ها همواره چنین هستند. به گمانم مشاهده افرادی که به پیشینه خود فخر می‌کنند و امروزشان را چندان ملاک نمی‌دانند یا برعکس حتی در حکومت کنونی ایران قابل مشاهده است و اگر بخواهم نظریه خامی بپرورانم می‌توانم آن را در مورد تفاوت بین تشیع و تسنن در اسلام، یا احزاب محافظه‌کار و دموکرات در آمریکا و یا اکثر گروه‌ها و حرکت‌های اجتماعی صادق بدانم. (امیدوارم کسی که جامعه‌شناسی می‌داند بتواند کمکی در این زمینه بکند).
    3. تکرار می‌کنم طرح دعوت‌نامه در سایت را می‌توان فراخوان پنهان برای تلاش دوباره برای نوشتن و کار کردن در جایی دید که همه در آن سهم داشته‌ایم. شاید هم جمع این قضاوت را نپذیرد. اما به هر حال شخصاً تمایز بین قدیمی‌ها و جدیدی‌ها را قبول ندارم، گمان می‌کنم امروز همه ما باید فعالیت کنیم و البته راستش را بخواهید همه ما (با وجود گرفتاری‌هایمان) باز هم می‌توانیم بیشتر وقت بگذاریم.
    4. امیدوارم شیددخت گرامی و سایر دوستانی که اینجا کامنت گذاشته‌اند هم بپذیرند که به جمع نویسندگان این سایت و یا حتی اعضای اهالی ملحق شود. به ایشان هم می‌گویم جنجال چندانی نیست. کار گروهی در بین ما ایرانی‌ها ضعیف است، اما راه حلش تنها تمرین است و بس. این هم از همان چرخه‌های معیوب (مثل فقر و ستم و …) است و شاید هم اساساً تمام مسائل را اعم از مثبت و منفی بتوان با همین فهم چرخه‌وار درک کرد.
    5. به آن دوست گرامی هم که فقط نزدیک شب‌های یلدا می‌آید می‌گویم، چه خوب که هر از گاهی یادی از ما می‌کنید. اگر حوصله و وقت دارید می‌توانیم برای حضورتان در مراسم در شب یلدا با هم مشورت کنیم.

    1. شاید ریشه تفاوت نظر من و شما از آنجا آغاز شود که شما رد و بدل شدن این کامنت‌ها را یاد کردن از هم میدانید در حالیکه در نظر من اینطور نیست بلکه برعکس. شاید وقتی یکبار انجام میشد به نظرم می‌آمد در شناخت همدیگر موثر است اما اکنون به نظرم تکرار مکررات است و معلوم میکند که ما دفعه قبل از بحث‌هایمان چیزی نیاموخته‌ایم که هیچ، بدتر هم شده است.
      – منظور من از دخترخاله و پسرخاله روابط مهمانی صمیمانه بدور از بحث‌های جدی بود که به نظر من جلسات اهالی اینگونه بود. ضمن اینکه در ذهن من دخترخاله‌گی هم ردیف خاله‌بازی نبود و این روابط را منتاظر با پایین آمدن شان نمیدانم و اگر به طور کل اینطور است قصد من این نبوده است که بدینوسیله اعلام میکنم. هر روابطی جای خودش را دارد و به نظر من آن جایش اینجا نیست نه به دلیل شان‌اش بلکه به دلیل ربطش یا بی‌ربطی‌اش. مثلا شما مطرح کرده‌اید که میخواهید در مورد مسائل مربوط به سایت در این گردهمایی بحث کنید. حرف من اینست که نظر دوستان قبلی که اکنون دو سال است فعالیت نداشتند در مورد تصمیمات اساسی که بخواهیم بگیریم یا نگیریم ولید نیست.
      – صحبت از دعوت دوباره میکنید. باز هم به نظر من اینکار تکرار مکررات شده و نتیجه نداده ، اگر میخواهیم دعوت دوباره کنیم شاید بهتر باشد بنشینیم و برای راه حل موثرتری اندیشه کنیم. چون به نظرم اینکه هر بار در شب یلدا این را مطرح کنیم چون میدانیم دوستان در این موقع خاص به سایت سر میزنند، بعد بنیشنیم در مهمانی یکعده را بالا ببریم به سقف آسمان بچسبانیم ( که اغلب، بدها خود موجب غضب میشود) یکعده هم بگویند ببخشید نمیتوانیم فعالیت کنیم، چندین بار تکرار شده و نتیجه نداده. به خصوص من از تحت فشار قرار گذاشتن افراد و اینکه ببینم میخواهند شرمنده بشوند ناراحت میشوم. یعنی این جلسات برای من تبدیل شده بود به جلساتی که موجبات سرزنش را فراهم میکرد. بعد هم البته با همان سخنان تکراری در مورد اینکه چرا مینویسیم یا نمی نویسیم و یا چه کنیم تا بنویسیم پایان می یافت. که البته از نظر من کمترش این و بیشترش مهمانی بود.
      به نظر من در آخرین باری که منزل شما در کاشان بودیم آنچه که میبایست در این باره گفته میشد، شد. حالا اگر میخواهیم دوستانمان را به دوباره نوشتن ترغیب کنیم میتوانیم راه های موثرتری بیاندیشیم. مثالش هم میتواند همین گروه ترجمه ای باشد که با هم به راه انداخته ایم. میتوانیم از توانایی های دوستانمان در زمینه هایی که تخصصشان بیشتر از ماست استفاده کنیم. از فلانی بخواهیم مطالب اجتماعی مان را بخواند و تصحیح کند، یامنابع معرفی کند، آن یکی ادبیاتش را، آن یکی اندیشه اش را و….
      و یا اینبار دست‌کم برنامه‌ای جدید و متفاوت برای مهمانی‌هایمان بریزیم. مثلا بازخوانی مقاله‌های یکسال گذشته و بحث در خصوص آنها. یا دعوت برای برگزیدن چند مقاله برای خواندن و بحث کردن بر روی آنها. تا بدین ترتیب در گردهم آیی که به نام اهالی انجام میشود شرکت‌کنندگان سرنخی از نوشته‌ها داشته باشند.
      شما صحبت از جدال در حرکت‌های اجتماعی میکنید، شاید من منظورتان را درست متوجه نشدم یا اطلاعاتم کم است که در اینصورت با توضیح بیشتر یاریم کنید اما من تحرکی نمیبینم. سکون است. احزاب محافظه‌کار و دموکرات بی‌تحرک نیستند، متفاوتند. به نظر من این مثال در خصوص بچه‌هایی که در گذشته فعالیت میکردند و اکنون فعالیت ندارند و افرادی که امروز فعالیت میکنند صدق نمیکند.

  14. سلام
    “با سلام به شیددخت که نمیدونم کی هست” اولین جمله دوست گرامی عابر است . خوشحالم که ایشان با این حجم از عصبانیت سلام را فراموش نکردند.دوست عزیز من هم شما را نمیشناسم ولزومی هم نمی بینم که بشناسم در جملات بعدیتان مرا به نااگاهی در مورد فضای مجازی متهم کرده اید اما اگر نوشته خود را باز خوانی میکردید شاید با تامل بیشتری دکمه ارسال را می فشردید.
    “چطور میتونی در فضایی که اگر بدونی مجازی است اینقدر بااطمینان صحبت میکنی” راستش دروغ چرا من که نفهمیدم منظور شما چیست تنها برداشتم این است که شما با اطمینان معتقدید که من با فضای مجازی اشنا نیستم .دوست من شما که مرا نمیشناسید پس ادبتان کجا رفته که با ضمیر مفرد خطابم میکنید درضمن اگر کامنتم را دوباره میخواندید متوجه میشدید که من زمان زیادی است که خواننده این وبلاگ هستم واطمینانم از همین جا ناشی میشود هرچند من درمتنم اورده ام که از فحوای مطالب خودتان به این نتیجه رسیده ام.
    مرا متهم به دخالت در امری کرده اید که به من مربوط نمیشود حالا چه کسی با فضای مجازی اشنا نیست؟شما که اشنا هستید لابد میدانید که در فضای مجازی چیزی به اسم حریم خصوصی وجود ندارد و وقتی مطلبی روی وبلاگ و وبسایت گذاشته شد همه حق اظهار نظر دارند.
    ممنونم که به من فهماندید عابر اسم مستعار شماست و دوستانتان با این نام شما را میشناسند و گرنه در بیخبری محض از دنیا میرفتم .خوشحالم که اینقدر باهوشید که متوجه شدید که من هم با نام واقعی خودم مطلب نمی نویسم (در حال کف زدن برایتان هستم).
    در مورد حضور مستدام شما هم لابد چشم بصیرت من کور است که حتی یک کامنت خشک وخالی هم با اسم مستعار عابر درطی چند سالی که خواننده وبلاگ ودر چند ماهه اخیر وبسایت هستم ندیدم.از بابت نگرانیتان در مورد وجدانم هم از شما سپاسگزارم وحتما پیشنهادتان را مد نظر قرار خواهم داد.
    “نیازی به توضیح به شما یا هر کس دیگر نیست ولی ایرادی ندارد که شما نیز بدانید که بر خلاف تصور خیلی ها اتفاقا بسیار حضور مستدامی هم داشته و دارم…”
    این جمله شما مطمئنا به من مربوط نیست و گویا متلکی است که خواسته اید به قول خودتان به دوستتان که باعث عصبانیت شما شده بگویید. امیدوارم که سعادت خواندن مطالبتان در وبسایت نصیبم شود.آمین

  15. خطاب به شیدخت
    باز هم باید بگویم که ما در فضای مجازی هستیم و واضح بگویم تا متوجه شوید که من نوعی با هر نام دیگری میتوانم در این فضا باشم…
    شما میتوانید کامنت بگذارید ولی درستش این است که در مساله ای که جایی از اعراب داشته باشید…
    و اگر از حرف های من حجم عصبانیت تعیین میشود از صحبت های شما (مودبانه خطابتون میکنم که خوشحال باشید ) نهایت آتیش گرفتنتان تابلوست…
    دوست دارم این جمله از هتاو رو اینجا به کار ببرم که این آخرین کامنت من خواهد بود لذا شما میتوانید هر چه قدر دلتان میخواهد ادامه دهید…
    والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

  16. متاسفم،لطفا کامنت قبلی مرا تایید نکنید از سر خشم نوشته شد .باز هم عذر خواهی میکنم.بگذار همانگونه باشند که هستند.

  17. شیدخت گرامی با سلام …
    یه انتقاد راجع به این جمله شما دارم” برخلاف شما که قلم راغلاف کرده اید ودلخوش به چند سالی هستید که لابد در دوران دانشجویی بقول قدیمیها باد در کله تان بوده واکنون مصلحت حکم میکند که در پی اب ونان باشید که هیچ اشکالی هم ندارد”
    من به شخصه فکر نمیکنم اگر کسی قلم غلاف کرده باشه لزوما به مصلحت کسب آب و نان و ….است . شایدهای بسیاری وجود داره از جمله اینکه شخص قلم غلاف کرده راه دیگری برای تاثیر گذاری بر خود و دنیای اطرافش پیدا کرده حتی اگه دنیای کوچکی باشه .احتمالا عابر دوست داشتنی اعتراضش به قضاوت شما در این مورد بوده …
    عابر جان سلام
    من از عابرعزیز انتظار این همه عصبانیت نداشتم .ولی مطمئنم عابرها همچنان در حرکت هستن …
    هتاوم درود بر تو
    هتاو جان شاید(تاکید میکنم شاید ) اهالیان دیروز بجز تو ابوالفضل و محمود در حوزه ی نوشتن ساکن باشند اما در حوزه های دیگه فکر نمیکنم اینطور باشه ….در ضمن این که مهمونی های گذشته سرزنش گرانه بوده درسته که منم از بعضی رفتارا بسیار ناراحتم اما به نظر م هیچ اشکالی نداشت اگر فضای این مهمونی فضایی دوستانه تر و مهربان تر بود بدور از دغدغه ی سرزنش کردن یا شدن .بدور از هر بحث اضافی که ثابت شده چیزی به کسی اضافه نمیکنه و مشکلی از مسایل زندگی و شخصی و شخصیتی ما مرتفع نمیکنه ….این مهمونی ها میتونه فرصتی را برای شادی لحظه ای فراهم کنه فارغ از این که اهالی امروز باشی یا دیروز یا فردا …. متوجه نشدم چرا اگه یکی از اعضای فعال این سایت بخواد از این طریق دوستاش و که به قول شما یه زمانی اهالی امروز بودن حالا نیستن دعوت کنه( با دلایلی که حالا درست یا غلط از ذهنشون گذشته )کار اشتباهی کرده ؟
    سلام به همه
    کاش یه کم با هم و با خودمون راحت تر باشیم . که مجبور نباشیم برای گفتن یا نگفتن یه حرف یا استفاده یا عدم استفاده از یک فضا یا به کار بردن یا نبردن یه هنر (برای ابراز عقیده مون) این همه با خودمون کلنجار بریم .کاش یاد میگرفتیم بجای مقابله با نظرات و حرفا راهی برای کشف حقیقت اون ایده یا حرف پیدا میکردیم . کاش از این همه علوم و مقاله و بحث برای شادی خودمون و دنیامون بیشتر بهره میبردیم ….
    و در آخر کاش میومدید پیش ما کنار آبی نیلگون خلیج فارس دمی به شادمانی میگذروندیم ….افسوس که را ه ما بسیار و فرصت شما اندک ….
    واقعا دوستون دارم هر چند که هیچوقت مثل شما متفکر و نویسنده فعال نبودم (والا داغونم عامو له له )

  18. راستی ملیحه جان و ابوالفضل گرامی و رهام نازنین از اینکه من و صالح جان نمیتونیم خدمت برسیم عذر خواهی میکنم ….شاد باشید

    1. میترای گرامی سلام،
      خوشحال می شدم اگر می آمدید. به هر حال هر جا که هستید موفق باشید.

  19. سلام میترای همیشه مهربانم
    چه خوب که این ناراحتی برایم مهربانی تو را به ارمغان آورد. دلمان بی اندازه برایتان تنگ شده همواره خوش باشید و یلدای شادی در انتظارتان باد…

  20. با سلام به دوستان عزیز بخصوص اهالی شب یلدایی 92
    هرچند که نظر اصلی ام را در کامنتهای قبلی و موضوع شب یلدای سال گذشته گفته ام اما به نظرم رسید که مطالبی را مجددا با شما عزیزان در میان بگذارم
    1- ابوالفضل گرامی من هم در کامنت قبلی خودم گفتم با توجه به صحبت های یلدا های گذشته و همچنین گفتگو های بعدی عنوان کردن موضوع شب یلدا دیگر در وبسایت موضوعیتی ندارد . چرا که بعداز گذشت حدود 6 سال وب سایت اسلوب خودش را پیدا کرده و دیگرمحل موضوعات حاشیه ای نیست این را از منظر حرفه ای می گویم نه مناقشه پیش آمده.. به نظر من در حال حاضر وب سایت ( بخصوص از زمان تبدیل شدن به وب سایت) به عنوان یک رسانه الکترونیک جدی و پیگیر و مهم تر از همه بر خوردار از پارامترهای حرفه ای چه از نظر محتوا و به روز بودن و چه از نظر گرافیک قابل مقایسه با وب سایت ها مهم و وبلاگ های افراد صاحب نظر می باشد . تنوع مطالب ، استفاده از ترجمه ، عدم کپی کاری که آفت بسیاری از وبلاگ ها و وبسایت هاست ، توجه به مسایل روز و دغدغه هایی که کمتر به ان توجه شده و یا اصلا توجه نشده است ، دقت در انتخاب مطالب ، عکس و ویرایش و…..همه از نکات مثبت و نقاط قوت وب سایت می باشد که آمار بازدیدکنندگان نیز خود دلیلی بر این مدعاست و این مرهون زحمات شما و هتاو گرامی است. و با توجه به کم لطفی ما که گاها فضای نظرات را به یک دیالوگ دوطرفه تبدیل کرده و یا حتی به یک مونولوگ همچنان با علاقه و جدیت انرا دنبال می کنید .
    اینجا گله ای از دوستان دارم که اگر به مطالب سالهای گذشته سر بزنید از همان سال اول ( 1387) بی توجهی و کم کاری ما از طرف ابوالفضل و هتاو مدام گوشزد شده است چه در مطالب ، نظرات و یا در بحث های شب یلدا و اگر امروز وب سایتی وجود دارد که هنوز ما را شاید سست و سرد به هم می رساند مدیون همین فعالیت مداوم و پیگیر این عزیزان هستیم .
    2-عابر گرامی
    فعالیت در وب سایت غیر از وقت گذاشتن و فکر کردن و زحمت کشیدن چیز دیگری ندارد.نه نانی و نه آبی. آماده کردن هر مطلبی گاهی بیش از یک روز کاری زمان نیاز دارد. این را از این جهت گفتم که فرموده بودید عطایش را به لقایش بخشیدید.عطایش همین علاقه و وقت گذاشتن است . عابر گرامی در مورد اول گفتم اگر کمی وقت بگذارید و مطالب سال های قبلی را مرور کنید عدم فعالیت ما مربوط به امسال و پارسال نیست از همان سال اول این کم کاری کاملا مشهود است که خیلی از دوستان هم خودشان در نظرات عنوان کرده اند.بنابر این این کمال کم لطفی و بی انصافی است که گناه خودمان را گردن دیگران بیاندازیم.اینکه فرموده بودید عده ای در گذشته کار کردند و تاوان دادند حرفی نیست . کاملا درست است و فکرمی کنم بنده خودم یکی از همان ها باشم که همچنان پرونده ام مفتوح است . اما این موضوع بحث ما در حال حاضر نیست که اگر این گونه باشد حتما باید برای تصمیمات امروزمان سراغ خیری ها و رجبی ها و امثالهم را بگیریم.
    3- میترای گرامی
    شاید این بخش از سخنم کمی تند و تیز باشد این را به حساب دوستی مان بگذار.
    موضوع پیش آمده در رابطه با وب سایت است و وب سایت به عنوان یک رسانه خودش را با نوشتن و نشان دادن عرضه می کند . پس بحث در باب نوشتن و یا ننوشتن کاملا مرتبط است و نقد پذیر.اینکه دوستان در حوزه های دیگر فعالیت میکنند بحثی نیست و حتما با توجه به توانایی های موجود در تک تک دوستان حتما تاثیر گذار هم هستند همین طور که نویسندگان وب سایت نیز در حوزه های دیگر فعال اند اما موضوع بحث ما در باب وب سایت دقیقا توجه و عدم توجه است و این خودش را در نوشتن و عدم آن نشان می دهد که در مطلب سال گذشته بیشتر به آن پرداختم و همچنان این بی توجهی ادامه دارد و متاسفانه در شب یلدا در باب یک مهمانی آمار نظرات رکورد شکن می شود و دریغ از اینکه دوستان نقدی و نظری بر این همه مطالب متنوع بنویسند . ظاهرا اصل مهمانی مقدم برهمه چیز است . میترای گرامی مشکل این است که ما ،از خودم شروع می کنم من ، شما و بقیه دوستان وب سایت را جدی نگرفتیم و به ان به عنوان یک موضوع حرفه ای نگاه نکردیم و به همین خاطر حساسیت هتاو و ابوالفضل را هم نسبت به موضوع درک نمی کنیم مثل اینکه خیلی از مردم علاقه و حساسیت شما در پیمودن مسافت های طولانی با دوچرخه و بیان هدفتان درک نمی کنند. میترای گرامی در مرود جدی نگرفتن شما بارها از شما خواسته شد که گزارش برنامه هایتان را در وبسایت قرار دهید اما شما توجهی نکردید حتی با توجه به اینکه برخی از نشریات حاضر به چاپ گزارش شما نبودند باز هم حس نکردید که وب سایت اهالی به عنوان یک رسانه می تواد جایی برای ثبت گزارش های شما و اهدافتان باشد.میترای عزیز این بی توجهی برای کسانی که زحمت می کشند و وب سایت را به روز نگه میدارند رنج آور است. بیش از هفت ماه است که وبلاگ به وبسایت تبدیل شده است که به نظر من یک اتفاق مهم در روند رو به رشد این رسانه بوده است اما دریغ از یک تبریک ساده از طرف برخی از دوستان.حتی ملیحه و ابوالفضل گرامی با یک ایده خوب تولد دوستان را در وب سایت تبریک می گویند اما به علت بی توجهی و سر نزدن این ایده دیده نمی شود و دریغ از گرفتن یک پاسخ.از خرداد ماه تا به حال یک آزمون جهت گیری سیاسی برگزار شد و از دوستان خواسته شد نتایج آزمون خود را عنوان کنند و حتی بعد از آن برای تبدیل ان به یک نظر سنجی از دوستان نظر خواهی شد اما متاسفانه تعداد پاسخ ها همچنان نشان بی توجهی مداوم دارد.( جالب اینجاست که این نظر سنجی همچنان در گوشه پایین سمت راست وب سایت جا خشک کرده است و منتظر است تا دوستان شب یلدایی بعد از اظهار نظرات در باب شب یلدا سری به آن بزنند).از ابتدای کار وبلاگ تا به حال ( از سال 1386) نزدیک به بیست عنوان کتاب همراه با نقدی مختصر و مفید معرفی شده است کدام یک از ما اقدام به خواندن ان کتاب ها کردیم و نقدی مختصر بر آن نوشتیم…….
    میترای گرامی در مورد دعوت از دوستان در بالا توضیح دادم که از نظر حرفه ای اشکال و ایراد دارد . من هم هرسال دوستان دانشگاه اراکی را در یک مراسم دعوت می کنم و از راه های دیگری برای این کار استفاده می کنم.
    میترای گرامی در مورد پاراگرافی که مملو از ای کاش هست خیلی حرفها دارم.به نظر من نگرش و دید شما و جهان بینی تان حداقل با من متفاوت است که این خود بحث مفصل می طلبد . متاسفانه شما ناخواسته آب پاکی را به روی دست دوستان و کلا وب سایت ریخته اید و زحمات دوستان و تلاش برای نوشتن و فهمیدن و تبادل نظر را در مقایسه با شادی مورد نظرتان در مقامی پایین تر و به نظر بیهوده فرض کرده اید.اما به نظرم شاد بودن و از زندگی لذت بردن هیچ منافاتی با بحث کردن و کار جدی کردن و گفتگو کردن ندارد.( حداقل برای من فهمیدن و یاد گرفتن یکی از لذت هاست ) میترای گرامی شاید از دید شما کشف حقیقت از راه کشف شهود اتفاق بی افتد و این قابل احترام اما برای من و شاید نویسندگان کنونی وب سایت کشف حقیقت از مسیر عقلانی و طبیعتا گقتمان می گذرد.اتفاقا خیلی از نقاط مبهم برای من در همین بحث و نظرات ذیل مقالات روشن شده است .میترای گرامی می توان شاد بود و شاد زیست اما نمی توان چشم بر واقعیت های پیرامون بست .

    1. محمود جان سلام،
      نظر بلندبالایی بود. یک جاهایی تعریف کردی که خیلی ممنون. یک جا هم گفته بودی با ثبت دعوت در سایت مخالفی، شاید حق با تو باشد. راستش داشتم فکر می کردم پیامهای تبریک تولد دوستان که به صورت پیغامی گذرا ظاهر می‌شوند را شاید بتوان به یک مطلب در خود سایت (نه لزوماً صفحه اول) ربط داد تا هر کس خواست زیرش را امضا کند، به نظرم دعوت شب یلدا هم از همین دست است. یعنی وجودش ضروری است (به نظر من) اما لزومی ندارد یک پست مستقل باشد. گرچه واقعاً نمی‌دانم این کار شدنی است یا نه.

      1. ابوالفضل عزیز
        به نظر من تبریک تولد به همین شکل که هست بسیار خوبست و کفایت میکند. و به نظرم از نوع دعوت شب یلدا نیست. احترامی است که به دوستان گذشته اهالی امروز میگذاریم و هرکه بخواهد (و آنقدر سر بزند که این تبریک ها را ببیند) میتواند از طرق دیگری یادی از دوستانش بکند. من متوجه ضرورتی که از آن صحبت میکنید نمیشوم. قبلا هم دلیلش را گفته ام و لزومی به تکرار و باز کردن مجدد بحث نمیبینم. با اینحال اگر خواسته باشید میتوانیم همینجا و یا در فرصت مقتضی راجع به این موضوعات صحبت کنیم و تصمیم بگیریم. به هر حال فکر کنم هر دو ما در این مدت اندکی از منطقی صحبت کردن را آموخته باشیم. دست کم برای من اینطور بوده و بسیاری اش را از شما آموخته ام. مطمئنا با گفتگوی منطقی به راه حلی خواهیم رسید.

        1. هتاو گرامی، سلام
          قصد مناقشه ندارم. شاید حق با شما باشد. اما بگذارید یک لایه عمیق‌تر شویم. گمان می‌کنم شما و محمود هر دو معتقدید سایت وزین‌تر از این است که پیام دعوت و تبریک در آن بیاید و احتمالاً نگاهی حرفه‌ای‌تر به سایت دارید. شاید من هنوز هم (ولو به خیال باطل) دارم سعی می‌کنم کسانی را که سال‌های سال است کم‌انصافی کرده‌اند و کوچکترین قدمی برنداشته‌اند و بسیاری که وعده‌های کمک به نوشتن یا آماده داشتن مطلب در سایت را داشته‌اند اما در عمل هیچ نکرده‌اند، از این طریق به همکاری فرامی‌خوانم.
          راستش را بخواهی من هم خودم دارم از این رفتارها ناامید می‌شوم. تنها چیزی که می‌دانم (و از قول چند فیلم زیبا که طی سال‌های اخیر دیده‌ام) این است که «اگر نتوانیم این مشکل را حل کنیم، دیگر هیچ مشکلی را نمی‌توانیم حل کنیم!» همه مسئله این است. اگر مسئله تشکیل گروه و انجمن انقدر در ایران دشوار است، بدیهی است که مسئله دموکراسی و جامعه مدنی چه شق‌القمری خواهد بود. خصوصاً که به هر حال سطح آگاهی و علایق دوستان ما به مراتب از سطح جامعه بالاتر است (آیا به‌راستی این طور است؟ نمی‌دانم.)

          1. ابوالفضل گرامی
            آیا صحبت‌های من بوی مناقشه میدهد؟ فکر میکردم هر یک داریم دلایل خودمان را بیان میکنیم تا یا من شما را قانع کنم یا شما مرا و یا آنکه به راه حل میانه‌ای برسیم. (اما کامنت قبلی شما بر خلاف دیگر نظراتتان به نظرم دقیقا مناقشه می‌آید)
            صحبت من هیچ‌ربطی به وزین بودن سایت ندارد. (جالب است که همیشه صفت وزین خاطره‌ای را به یادم می‌آورد که در کلاس خبرنگاری در دانشگاه شرکت کرده بودیم و نشریه ما به عنوان یکی از بهترین نشریات دانشگاه به استاد مدعو داده شده بود، استاد نشریه را باز کرد و گفت که این مجله را به عنوان بهترین مجله دانشگاه به من داده اند – از بچه های اهالی داده بود- بعد شروع به ورق زدن کرد و ما اهالی‌ها هم با غرور و گردن‌فرازی نشسته بودیم و منتظر به به و چه چه استاد بودیم. یک مقاله خواند که در آن خودمان به وزین بودن خودمان اشاره کرده بودیم. استاد چنان این غرورمان را به سخره گرفت که تقریبا به زیر صندلی‌های سالن خزیدیدم و حالا بچه‌های نشریات دیگر بودند که با نیشخند نگاهمان میکردند.بعد هم یکی‌یکی اشتباهات نشریه مان را برشمرد.)
            موضوع و حرف من آنست که (قبلا گفته‌ام و جدا از مدام تکرار کردنش اکراه دارم) به نظر من دعوت شما مثل اینست که تمام خوانندگان وبسایت را به مهمانی دعوت کنید. یا مهمانی شخصی را در وبسایت بگذارید. ما ابتدا باید بپذیریم که دوستان گذشته‌مان به هر دلیلی، هر دلیلی فعال نیستند. و به نظر من به خودشان نیز باید گفته شود زیرا مطمئنا با کج‌دار و مریز مشکلی حل نمیشود.یعنی به نظرم شما اصولا هنوز مشکل را نپذیرفته‌اید.(و یا با دوستان قدیمیتان رودربایستی میکنید)
            سپس آنکه دوست گرامی شما نمیتوانید افراد را مجبور به کاری بکنید.این مشکلی نیست که شما یا من بخواهیم حل‌اش بکنیم (و شاید اصلا مشکل این نباشد. چه کسی گفته گروه و انجمن باید از کسانی تشکیل شود که نمیخواهند یا اشتیاقی ندارند که در آن عضو باشند؟ چه کسی گفته این راه تشکیل گروه و انجمن است؟).
            علی‌رغم آنکه ممکن است اینگونه به نظر نرسد منهم بسیار دلم میخواهد باز هم در کنار دوستان گذشته باشم منتها این هم راهش نیست. چون آنرا آزموده‌ایم. من دو ، سه شکل دیگر برای دعوت مجدد دوستان بیان کردم، چرا کمی به آن فکر نمیکنید؟ (تازه اکنون فکر میکنم آنهم نوعی تلاش بی‌حاصل است، ما که نمیتوانیم انسان‌ها را مجبور به خواندن چیزی بکنیم که به آن علاقه‌ای ندارند) اما چه سودی است در تکرار مکررات؟ آیا این مشکل را حل میکند؟ از یکی به نعل و یکی به میخ زدن چه سودی حاصل میشود؟ از نگه داشتن دوستانمان در این توهم که حتی اگر یک خط نظر هم ننویسند هنوز هم جزو این مجموعه هستند چه مشکلی حل میشود؟ ضمن اینکه به شخصه در این مسئله کمی موضوع احترام به خود هم برای من در میان است. به نظر من برخوردنده است که با وجود اینهمه مطالب متنوع فقط در ذیل مطلب مهمانی شب یلدا به شکلی حق به جانب و با حس دست‌اندر‌کار بودن نظر گذاشته شود.
            اگر، تاکید میکنم اگر مشکلی هست، به نظرم راهش این نیست که به دوستانمان اجازه بدهیم تنها در شب یلدا بیاییند و یک دوجین نظر (آنهم از نوع جدل و نه گفتگو) بگذارند که حس کنند جزو این مجموعه و وبسایت هستند. شاید باید این بحث را جمع کنیم تا این فرصت که با جدال زیر مبحث شب یلدا احساس عضو بودن در مجموعه اهالی به کسی دست بدهد، از بین برود.
            ضمنا اگر تا بحال نمیدانستید که تشکیل گروه و انجمن در ایران دشوار است و مسئله دموکراسی و حقوق بشر در ایران شق‌القمر است اکنون بدانید. فکر میکنم آشکار باشد. این سختی ها دلایل بنیادی دارد که دقیقا به همین خاطر مینویسیم و بحث میکنیم. بعد فرض کنیم که شما بعد از 10 سال دعوت مداوم دوستان را متقاعد به همکاری کردید، آیا به آن معنی است که مسئله دموکراسی در ایران دیگر شق‌القمر نیست و یا موضوع سختی تشکیل گروه در ایران حل شده است؟
            اما اگر صادقانه فکر میکنید اینکاری که میکنید جواب مشکلی است که میگویید من هیچ حرفی ندارم. منتها لطف کنید قبل از اعمال تصمیماتی که در میهمانی میگیرید به من هم اطلاع رسانی نمایید، زیرا برای خودم حق نظر دادن در مورد مسائل وبسایت را قائل هستم.
            شب یلدا مبارک و میهمانی‌تان خوش.

  21. با سلام به میترای گرامی
    جواب میدهم چون مخاطب قرارگرفتم.انتقاد شما وارد بود درصورتیکه دوستتان به انتقادات دوستانتان در مورد کم کاری مثل شما جواب میگفت وعلت کم کاری در این حوزه را وارد شدن به حوزه های دیگر بیان میکرد .
    واگر مثل دوستتان ناراحت نمیشوید باید بگویم در مورد مطالب رویا گونه شما هم اقای محمودحق مطلب رو ادا کردند .

  22. حالا دوستان عزيز بعد از اينهمه پيش كامنت و پس كامنت بالاخره مهموني برگزار شد؟ خوش گذشت؟!

  23. محمود عزیز و دوستان گرامی سلام
    محمود جان سخنانت را به گوش جان شنیدم به طور خلاصه به چند نکته اشاره میکنم :
    – به وبسایت حرفه ای نگاه نکرده ام چون حرفه ام وبسایت نویسی نیست ،اما حساسیت هتاو و ابوالفضل در حفظ و چگونگی اداره ی وبسایتشان قابل احترام است و نوشته های و مقالاتشان قابل توجه و قدردانی .با این همه اگر دوستانمان می نویسند کاری بر مبنای توانمندی ، احساس مسئولیت و علاقه شان ارائه میدهند بنابراین کم توجهی یا عدم همکاری دیگران نه رنج آور است نه از انگیزه ی آنها برای ادامه ی راه می کاهد (در این سالها شاهد بوده ایم ).بنابراین هتاو و ابوالفضل در پی تائید من و شما متحمل سختی نمیشوند .همانطور که من اگر مسافت های طولانی می پیمایم در پی تائید دیگران نیستم و تنها بر اساس توانمندی ام به علاقه ام بها داده ام …
    محمود جان در حیرتم که چطور “ای کاش های من ” آب پاکی را بر دستان نویسندگان محترم ریخته .با بازخوانی چند باره ی جملاتم مطمئنم که این جملات نمیتوانند چنین مفهومی را در خود مستتر داشته باشند ..
    -نوشته ای “زحمات دوستان و تلاش برای نوشتن و فهمیدن و تبادل نظر را در مقایسه با شادی مورد نظرتان در مقامی پایین تر و به نظر بیهوده فرض کرده ایم اما به نظرم شاد بودن و از زندگی لذت بردن هیچ منافاتی با بحث کردن و کار جدی کردن و گفتگو کردن ندارد.”
    1- اگر این جمله “از این همه علوم و مقاله و بحث برای شادی خودمون و دنیامون بیشتر بهره میبردیم “محل اعتراض شماست نخست باید بگویم همانطور که خود گفته ای شادی و علم در تقابل نیستند چرا که یکی از دلایل بشر برای تولید علم و کشف حقایق ،دستیابی به زندگی بهتر و در نتیجه شادتر بودن است بنابراین شادی در مسیر غیر عقلانی و رویا گونه قرار نمی گیرد (قابل توجه شیدخت گرامی اگر افکار رویاگونه ی مرا از این چند ای کاش بازخوانی کرده اند ) دوم ،از آنجایی که من پیش فرض سخنم را استفاده از این بحث ها و مقالات و علوم قرار داده ام ،عجیب است که بگویی تلاش برای دانستن و فهمیدن و مسیر عقلانی را نادیده گرفته ام .
    2-گمان میکنم نکته ی قابل تامل تفاوت برداشت ما از کلمه ی” تبادل نظر ” باشد . به نظرم بیشتر بحث های پیش آمده در گردهمایی های ما (مهمانی )ویژگی تبادل نظر را از دست داده و تبدیل شده است به بحث های بی مورد تکراری یا سخنان سرزنش گرانه (که نمیتوان آنها را انتقاد نامید ) یا تلاش هایی تنها جهت پاسخگویی به بحث مطرح شده از جانب طرف مقابل . به این خاطر است که من آنها را مقابله با نظرات و ایده ها میدانم (و متفاوت با تبادل نظر )و به نظرم غیر ضروری و غیر مفید می آیند . البته می دانم مقابله با نظرات اگر روند بهتری پیش بگیرد می تواند مفید باشد .
    3-اگر خواسته ام راحت تر باشیم و از کلنجارهای بی مورد و بی اثر و انرژی گیر در همه ی حوزه ها دست برداریم به بیراهه نرفته ام چرا که غرب از همین رهگذر به دستاوردهای بزرگی رسیده است .
    – در پایان به دوستانم پیشنهاد میکنم در صورت تمایل تامل و مطالعه ای در باب” تحلیل رفتار متقابل ” (TA)که شاخه ای از روانشناسی است،داشته باشند چرا که به نظرم رسید این بحث ها و بسیاری از آنچه در ملاقاتهایمان و به طور کلی در روابطمان اتفاق می افتد در رسته بازی ها قرار می گیرند.
    بازی هایی که با فرمول” نیرنگ +پاسخ مساعد =واکنش-تغییرنقش -رفتار متقاطع -پیامد ناخوشایند “مشخص می شوند
    و در مثلث کارپمن “نجات دهنده -زجر دهنده -قربانی “جای میگیرند .
    کتاب” بازی هایی که انسانها میکنند “نوشته اریک برن ترجمه اسماعیل فصیح
    کتاب” تحلیل رفتار متقابل “نوشته یان استوارت-ون جونز ترجمه بهمن دادگستر
    سرافراز و شاد باشید

    1. میترای گرامی ممنون از اینکه توجه کردی و پاسخ دادی .من نیز مجددا به نکاتی اشاره میکنم
      1-فکر نمی کنم نیاز به توضیح باشد که حرفه بنده و دیگر دوستان هم وبسایت نویسی ( البته بهتر است اصلاح کنم طراحی وبسایت و مقاله نویسی یا نویسندگی) نیست و منظور من از نگاه حرفه ای تلاش برای ارایه آن با کمترین اشکال و نقص و با بهترین کیفیت بود.
      2- منظور من از رنج آور بودن عدم تو.جه بود نه تایید .مسلما آنها به تایید ما نیاز ندارند اما در کنار انبوه مطالب و مقالات و ترجمه ها و ….توجه به یک موضوع و ندیدن مطالب دیگر تامل برانگیز است.در ضمن شما هم که با علاقه کارتان را دنبال می کنید طبیعتا سعی در جلب توجه دیگران دارید و به نوعی تلاش می کنید مردم را نسبت به مسایل زیست محیطی و حفظ آن تشویق کنید و حتما بازخورد کارتان از سوی مردم( چه موافق و چه مخالف) هم برایتان مهم است و هم انرژی بخش.
      3- لزوما یکی از دلایل بشر ازتولید علم و کشف حقیقت دستیابی به شادتر بودن نیست .. از جمله تلاش فیلسوفان، که در فهم حقیقت است و چیستی و.چرایی نه برای شادتر بودن ..و.گاهی نظرات انها نه تنها مثبت نیست بلکه برداشتی تاریک از پیرامون ما در پی داشته است .به قول یکی از فیلسوفان دیگر جایی برای بحث از زبیایی وجود ندارد وقتی دنیایی سراسر جنگ و خونریزی بر جا مانده است وقتی شمشیر و نیزه جای خودش را به انواع بمب ها داده است.یا به قول بودا این دنیا سراسر رنج است و راه رهایی از آن رسیدن به آگاهی است . درضمن قبلا هم گفتم من از خواندن مقالات و بحث ها لذت میبرم چون خیلی مواقع نکات مبهم ذهنم روشن می شود و برای من این شادی است .حال دیگر من نمی دانم که چه نتیجه ای باید اتفاق بیافتد که بگوییم حالا ما شاد شدیم .
      4-در مورد تبادل نظر در باب شب یلدا کاملا با حرفهایت موافقم و تایید می کنم.
      5-در مورد اینکه “…..از کلنجارهای بی مورد و بی اثر و انرژی گیر در همه ی حوزه ها دست برداریم به بیراهه نرفته ام چرا که غرب از همین رهگذر به دستاوردهای بزرگی رسیده است .” کاملا با نظرات شما مخالفم. اولا اینکه این بحث ها و به وقول شما کلنجارها در همه حوزه ها ، از منظر شما بی اثر است (وبا زهم به نوعی در کنه نظرات شما این بیهودگی بحث نمود دارد چون به غیر از بحث شب یلدا در باقی موارد هم موضوعات و هم نظرات ذیل انها هم یادگیری و هم تبادل نظرات و… وجود دارد) . دوما به نظرم نتیجه ای که در مورد غرب گرفته اید خالی از اشکال نیست. مطالعات ناقص من در تاریخ علم و هنر و فلسفه چنین نتیجه ای را نشان نمی دهد.حتی بر عکس. خیلی از جنبش ها و نظرات مهم فلسفی و علمی در طول تاریخ دقیقا از بطن بحث ها و جدل های گروهها و افراد مخالف و موافق که گاهی همدیگر را به طرق مختلف نقد و یا تحقیر میکردند بیرون آمده است.( مثل رمانتیسم – امپرسیونیسم – فوویسیم..)
      7- از کتابی که معرفی کردی هم ممنون.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *