اهالی امروز در حال بارگذاری

پیروزی در مجادله: (2) صُدفه (عرض)

ارسال شده در توسط ابوالفضل

مغالطه صُدفه [هم‌ریشه با تصادف] فرض می‌کند که ویژگی‌های غیرعادی یک مورد استثنایی برای توجیه رد قاعده‌ای کلی کفایت می‌کند. ویژگی‌های مورد نظر ممکن «عَرَضی» بوده و هیچ ربطی به موضوع مورد مناقشه نداشته باشد و به‌راحتی بتوان آن را استثنائی غیر‌معمول خواند و در نتیجه مجاز شمرد.

باید این ایده که [عدالت] ادای دین و برگرداندن امانت است را رد کرد. فرض کنیم شخصی به کسی شمشیری به امانت بدهد و سپس دیوانه شود. مطمئناً نباید شمشیر را به دست مردی دیوانه سپرد.

(این مغالطه که افلاطون از آن استفاده کرده است [ن.ک. جمهوری، کتاب اول، بند 331-332] به این مسئله توجه نمی‌کند که چنین حالتی اتفاقی است از سر «تصادف»، چرا که شرایط خاصی را مطرح می‌کند که به بحث اصلی نامربوط است و به راحتی می‌توان آن را حالتی خاص دانست.)

تقریباً می‌توان با هر نوع تعمیمی به این دلیل که قادر نیست حالت‌های خاصی را تبیین کند، مخالفت نمود. بسیاری از اظهارات کلی در مورد عواقبی که بر اقدام خاصی مترتب است را می‌توان با استناد به این حرف از اعتبار ساقط کرد که چرا این اظهارات عواقب حالتی نظیر برخورد سنگی آسمانی را با یک نفر مجرم قبل از رخ دادن آن پیش‌بینی نکرده است. این کار به معنای ارتکاب مغالطه صدفه است.

مغالطه است اگر با یک گزاره کلی طوری برخورد کنیم که گویی کاملاً جهان‌شمول است و هیچ استثنائی برنمی‌دارد. انجام این کار به این معنی است که به آن گزاره اهمیت و شمولی را ببخشیم که اساساً قرار نبوده داشته باشد. بسیاری از تعمیم‌های ما به‌طور ضمنی این شرط را با خود دارند که در شرایط یکسان صادق خواهند بود. اگر شرایط یکسان نباشد مثل دیوانه شدن فرد یا برخورد شهاب سنگ، چنین استثنا‌هایی را می‌توان مجاز شمرد بدون اینکه آن ادعای کلی از اعتبار ساقط شود.

می‌گویی هیچ وقت این جاسوس را ندیده‌ای. مطمئنی مثلاً وقتی بین تماشاگران فوتبال بوده‌ای نزدیکت نبوده؟

نه، مطمئن نیستم.

این اتفاق کی افتاد، و مدارکی که رد و بدل کردید، چه بود؟

(اگر هم او را دیده باشم، از سر تصادف بوده است.)

صدفه مغالطه‌ای است که کسانی که در پی احکام کلی هستند، با آن مواجه می‌شوند. اگر کسی بخواهد تعاریفی از اموری مثل حقیقت، عدالت و «معنا» به‌دست بدهد که مو لای درزشان نرود، نباید تعجب کند اگر افراد دیگر تلاش زیادی کنند تا با طرح نمونه‌های تصادفی و عجیب و غریب کاری کنند که مو لای درز این تعاریف برود!

[در مثال اول] افلاطون در پی تعریف عدالت بود . [در مثال دوم] جان استوارت میل در پی تلاش برای تبیین آزادی بود و آزادی را به‌جز در مواردی که آسیب و یا خطری جدی آسیب به دیگران در پی داشته باشد مجاز می‌دانست، اما دائماً خود را با این اعتراض مواجه می‌دید که «اما تکلیف فلان مورد چه می‌شود وقتی که … ؟» خطر طرح این نوع مغالطه در ذات این کار نهفته است. اگر کسی بخواهد از مغالطه صدفه اجتناب کند، باید از دادن احکام کلی بپرهیزد.

همیشه نباید به قولی که می‌دهی عمل کنی. فرض کن در یک جزیره بیابانی با یک اتریشی که یک حلقه جاسوسی بین‌المللی را اداره می‌کند تنها باشی. و فرض کن غذای کافی تنها برای یک نفر وجود داشته باشد، و تو به او قول داده باشی…

(تنها ویژگی جالب این داستان‌های هولناک این است که فرد باید چنین موارد دور از ذهنی را تصور کند تا باعث شود مقبولیت قاعده‌ای کلی کمتر شود.)

یکی از نمونه‌های معروف این نوع مغالطه این شوخی بچه‌مدرسه‌ای‌ها است:

هرچه دیروز خریدی، امروز همان را می‌خوری. دیروز گوشت خام خریدی، پس امروز باید گوشت خام بخوری.

(در اینجا این تعمیم به ماده برمی‌گردد، بدون در نظر گرفتن شرایط «عرضی» آن.)

مغالطه صدفه باب طبع آنارشیست‌ها است، چرا که به نظر می‌رسد بتواند قواعد عمومی را از اعتبار ساقط کند. وقتی به آن‌ها می‌گویند دارند قواعد را نقض می‌کنند، به تخیل خود رجوع کرده و غریب‌ترین مثال ممکن را پیدا می‌کنند. اگر قاعده مذکور در این مورد صدق نکند، چرا باید در خصوص کاری که فرد انجام داده صدق کند؟ («همه ما قبول داریم که آتش زدن یک دفتر مالیاتی در صورتی که این کار تنها راه برای آزادی زنان بیوه و کودکان یتیم به دام افتاده در آنجا باشد، کار صحیحی است. پس کاری که من کردم ذاتاً اشتباه نبود…)

ابوالفضل
abtavakolishandiz@gmail.com

3 دیدگاه برای “پیروزی در مجادله: (2) صُدفه (عرض)”

  1. سلام ابوالفضل عزیز
    دست شما درد نکند. خیلی خیلی جالب است. لطفا تا جایی که ممکن است ادامه بدهید
    فقط من مورد بچه مدرسه ای ها را متوجه نشدم.

    1. سلام، خواهش می کنم. سعیم این است دست کم هفته ای یک مدخل را ترجمه کنم.
      در خصوص مثال بچه مدرسه ای ها، احتمالاً این اصطلاح در آمریکا رایج باشد. اما در مورد مغالطه منطقی مربوط به آن باید گفت همان طور که در متن آمده تعمیم مربوط به ماده خوراکی (گوشت) است. به این معنا که خام بودن گوشت ویژگی عَرَضی و تصادفی برای گوشت است. یعنی نمی توان از این استدلال که دیروز گوشت خام خریده ایم به این نتیجه رسید که امروز هم باید گوشت خام بخوریم، زیرا اصل موضوع گوشت است نه خام بودن. در منطق می گویند عَرَض چیزی است که اگر برداشته شود، وجود یک موجود سرجایش بماند. اگر خام بودن یا پخته بودن از گوشت گرفته شود، گوشت همچنان گوشت خواهد بود.
      پ.ن. راستش یهو یاد شعر جالبی از سنایی افتادم که خیلی به این مسئله مربوط است:
      تا جوان بودمی به خود گفتم شیر، شیر است گر چه پیر بوَد.
      چون شدم پیر، نیک دانستم پیر، پیر است اگر چه شیر بوَد.
      حالا باید دید پیر بودن عرض است یا شیر بودن.

  2. مغالطه جالبی بود . فکر میکنم ما ایرانی ها از این نوع مغالطه زیاد استفاده می کنیم . مثلا در بحث های کاری می گن : اگه من استفاده نکنم ( منظور سوء استفاده ) یکی دیگه استفاده می کنه .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *