اهالی امروز در حال بارگذاری

حتی دشمنم را …

ارسال شده در توسط هتاو

سالهاست که برای پرهیز از شنیدن متلک های خیابانی از MP3 player استفاده میکنم. پیش از این با کوچکترین عملی که به حریم خصوصی من تجاوز کند به شدت برخورد میکردم اما بعد به این نتیجه رسیدم که اگر نشنوم هم من عصبانی نمیشوم و هم فرد متلک گو به مقصود خویش نرسیده است. اما هرگز نتوانسته ام از دست درازی های جنسی چشم بپوشم و هنوز بعد از گذشت این همه سال هر بار برایم اتفاق می افتد به شدت متعجب میشوم که چگونه یک فرد غریبه ( که در جامعه ای به ظاهر اسلامی و به ظاهر اخلاقی) رشد یافته به خودش اجازه میدهد چنین به حریم خصوصی من تجاوز کند.

امروز در حالیکه با کیف غذایم در دست ، مشغول گوش دادن به موسیقی به سمت خانه می آمدم سه ماشین گشت ارشاد را دیدم که پشت سر در خیابان مشغول گشت زنی هستند. در هر ماشین دو سه تن از خواهران بسیجی ما هم در صندلی عقب احتمالا به جهت ارشاد بقیه خواهران ! نشسته بودند. در همین حین که ماشین ها دور میشدند و من با خودم فکر میکردم که باز چه خبر شده که گروهی گشت میدهند، سه نفر پسر جوان از روبرو نزدیک شدند و یکی از آنها به سمت من دست درازی کرد. با دستم دستش را پس زدم و با کیف غذایم به کمرش کوبیدم. مسافتی را دنبالش رفتم و کمی هم بد و بیراه نثارش کردم. منتها سریع شروع به حرکت کرد.من بر اثر گرما کاملا بی حال بودم و حوصله تعقیبش را نداشتم و گرنه ید طولایی در بند کردن دارم. همانطور که به مسیرم بر گشتم در حالیکه از شدت خشم نفس نفس می زدم همان ماشین های گشت را دیدم که در همان مسیر بر میگردند. چون مشغول گشت زنی بودند سرعتشان بسیار کم بود. برای کسری از ثانیه با خودم فکر کردم یکی رامتوقف کنم و به دنبال آن جوان بفرستم. مطمئن بودم که به وی میرسم و شاید انتقام شیرینی هم بگیرم. دلم میخواست قیافه وحشت زده اش را ببینم. اما با خودم فکر کردم اول از همه احتمالا بانوان بسیجی به خودم بند خواهند کرد که چرا تار موهایم بیرون است ( گرچه مقنعه پوشیده بودم) و چرا رنگ مانتویم صورتی است. بعد هم فکر کردم آیا حاضرم حتی این فرد را به دست این افراد بسپارم تا مجازات شود؟

فکر کردم همان ضربه نسبتا ملایمی که به وی نواختم و همان تعقیب کوچکی که شاید موجب خجالتش شد برایش بهتر باشد. یعنی من حاضر نیستم حتی یک متجاوز را به دست قانون و پلیسی بسپارم که ادعا دارد وظیفه اش محافظت از امنیت من است. منی را که مجبور کرده به خاطر عدم تحریک همین گونه از مردها در چله تابستان با پتویی به دورم اینور و آن ور بروم و از خستگی نیمه جان و از استرس تذکرات ایشان هراسان به خانه برسم. این معنای عدالت اجتماعی است که من را از اجرای عدالت برای یک مجرم منصرف می سازد زیرا میدانم به دلیل زن بودنم همیشه من اول مقصرم و میدانم برای مجرم نیز عدالت درخور عملش وجود ندارد. یا زیاد است یا کم! مفهوم امنیت اجتماعی برای من این است.

 

هتاو
aravern@yahoo.com

2 دیدگاه برای “حتی دشمنم را …”

  1. پارادوكس امنيت اجتماعي – فكر مي كنم تو جامعه ما از اين پارادوكس ها فراوون باشه –
    خدايا از اين كه ما را در اين مملكت منحصر بفرد و شير تو شير آفريدي بي اندازه از تو متنفريم . خدايا به خودت نگير واقع بين باش.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *