پرت و پلا (2)

سلام

چیه، اونطوری نگام نکینن. میدونم که کتاب معرفی نکردم…

نگین که تا حالا خودتون به همه قول هایی که دادین عمل کردین. دوستانی که با من در ارتباط هستن میدونن که من به چارلی چاپلین تو فیلم عصر جدید گفتم زکی (ببخشید که بی ادب می شم بعضی وقتا) . خلاصه اون کتاب کذایی رو هنوز خودم تموم نکردم بنابراین هنوز نمی تونم معرفی اش کنم و بحث راه بندازم. گرچه شک دارم اگرم معرفی کنم اتفاق خاصی بیافته.(هتاو جان هی تو متلک بگو کیه که ککش بگزه) بنابراین تا اون روز موعود فعلا مجبورید همین پرت و پلا ها رو بخونید.

خب از دیشب تا حالا (که جمعه هست و تعطیله) من مثل عقده ای ها فیلم نگاه کردم که آخرین اونها یازده یار اوشن و دوازده یار اوشن بود. به پیوست پرت و پلای شماره ۱ بازم میخوام راجع به کار گروهی حرف بزنم.

اگه این فیلم ها رو ندیدن حتما  نگاه کنین، نه فقط برای سرگرمی واقعا برای یادگرفتن. این فیلم که از جولیا رابرتز (حس فیمینیستی ام باعث شد اول اسم اونو بگم) تا جورج کلونی و براد پیت و مت دیمون توش بازی می کنن راجع به سرقت از یک کازینو هست . من دیگه فیلم رو تعریف نمی کنم.فقط از اونجا که جایی که من الان دارم کار میکنم افرادش قراره یه گروه باشن که یه پروژه رو به انجام برسونن باعث مقایسه شد توی ذهنم (مثل همیشه).

اگه دقت کنین می بینین که همه اونها ۱۱ یا ۱۲ نفر اول از همه به کار خودشون وارد هستن. یعنی هر کدوم توی کار خودشون حرفه ای هستن. این گروه یک یا دو نفر مغز متفکر داره که بقیه اعضای گروه طبق نقشه اونها عمل می کنن و قرار نیست همه مدیریت کنن. یعنی هر کسی اونچه رو که هست قبول داره و نمی خواد مغز متفکر باشه. ضمنا همه افراد به حرفه ای بودن و تخصص بقیه اعضا اعتماد دارن و احترام می ذارن بنابراین حتی مدیر و مغز متفکر هم توی کار افراد حرفه ایش دخالت نمی کنه. بلکه ازشون کمک می گیره و نظراتشون را اجرا میکنه. یعنی مدیر هم ادعا نمی کنه که در همه موارد حرفه ای هست. البته یه اسپانسر هم دارن که دم به دقیقه ازشون نمی پرسه پولاشو چطور خرج می کنن و یا توی کارشون دخالت نمی کنه و این قضیه رو که ممکنه این کار اجرا بشه یا نشه پذیرفته. بنابراین ما یه گروه داریم که به هم اعتماد دارن و هم دیگه رو قبول دارن.در حالیکه اینجا اولا افرادی که توی کارشون حرفه ای باشن کم داریم و درحالت خوشبینانه اگه همه افراد گروه کار خودشون رو بلد باشن به بقیه اعتماد ندارن و همه توی کار هم دخالت می کنن و می خوان به هم چیز یاد بدن از همه مهمتر وبدتر اینکه که همه می خوان مدیر باشن. همه میخوان مغز متفکر نشون داده بشن در حالیکه نیستن.

 همه میدونن که اگه وظیفشون درست انجام نشه دستمزدی در کار نیست در حالیکه اینجا اگه به نتیجه هم نرسه افراد گروه به حقوق اشون می رسن. یعنی یه پروژه سه ساله پنج سال طول میکشه و افراد گروه طبعا بیشتر هم گیرشون اومده.

قبل از شروع کار تمام جوانب کار سنجیده میشه. و از روی کار اصلی یه الگو ساخته میشه. سعی میکنن تمام مشکلات رو پیش بینی کنن و راه حل پیدا کنن.اما با مشکلات پیش بینی نشده ای مواجه میشن که واقعا توی هر پروژه ای ممکنه پیش بیاد ،به جای داد و بیداد و تقصیر رو گردن هم انداختن و خجالت دادن همدیگه، چه به صورت فردی و چه به صورت گروهی براش یه راه حلی پیدا می کنن. هیچ کدوم کار رو رها نمی کنن و اگر چیزی رو قبول کردن تا آخرش با هم هستن.

همیشه دو یا سه تا نقشه دارن که اگه یکی عملی نشد از دیگری استفاده کنن و نهایتا اونا در طول کارشون تفریح هم می کنن با این که این کار خیلی جدی هست و حتی ممکنه به قیمت جونشون تموم بشه باز هم با هم خوشحال هستن و از کاری که می کنن لذت می برن. این به نظرم جاییه که ما تو کارهای گروهی ازش لطمه زیاد می خوریم. این که از کاری که می کنیم و بودن با افراد گرون لذت نمیبریم. لطفا نگین که افراد گروهی که ما باهاشون کار میکنم آدمهایی مزخرفی هستن. همه دنیا که مزخرف نیست بلکه ما توقع هامون بالاست و می خوایم همه شبیه ما باشن. بنابراین فقط وقتی روبروی آینه وایساده باشیم خیلی حال می کنیم. دیگه خسته شدم که اینو بگم ولی یه نگاه به همین وبلاگ بندازیم کاملا روشنه. مثلا ما ها دوست هم هستیم و کسی هم مارو مجبور نکرده که این کار رو بکنی ولی به نوشتن توی وبلاگ مثل مشق شب نگاه می کنیم و از کاری که می کنیم لذت نمی بریم . وقتی اینطوره چطور انتظار داریم بقیه از کار ما لذت ببرن یا کار ما یه نتیجه خوب داشته باشه؟

چیز دیگه ای نمی گم … لحظات خوش.

 

5 دیدگاه در “پرت و پلا (2)”

  1. سلام!
    خسته نباشید!
    من در این که حرفات در مجموع درسته شک چندانی ندارم. بالاخره ما شرقی ها در کار گروهی خیلی مشکل داریم. اما یکی دو تا نکته را هم فراموش نکنیم:
    – به نظر من مثال این فیلم یه فرق کوچولویی با ماهیت این وبلاگ داره. می دونی وقتی پای فن و علم به میون می آد مسلماً خبره و غیرخبره معنی پیدا می کنه اما مشکل ما علاوه بر اینکه غالباً عقل کل می دونیم اینه که موضوع هایی هم که بحثش رو می کنیم، خصوصاً علوم انسانی، ماهیتاً به این چندپارگی دامن می زنه.
    – انگیزه! نداریم، اهل شنیدن نیستیم بلکه اهل گفتنیم واسه همین وقتی خونده نمی شیم دیگه نمی نویسیم.
    – هدفمون را یا تعریف نکردیم یا زیادی بالا گرفتیم.

  2. سلام،
    پس حداقل من مي تونم ادعا كنم فقط اهل گفتن نيستم. چون با اينكه به نظر مي آد خونده نمي شم. يا زياد خونده نمي شم هنوز مي نويسم.

  3. راستي، توي اين مورد هدف من مقايسه با اين وبلاگ نبود بلكه با يه مجموعه كه كارش كاملا با فن و علم طرفه و خبره و غير خبره معنا داره بود.ديگه من از مقايسه با وبلاگمون دست كشيدم. حتي از اون مرحله هم كه بشه مقايسه اش كرد نزول كرده…

  4. شاید علامه زیادی داشته باشیم ولی اوستا(استاد) نه
    اوستا شاید نصف علم علامه رو نداره ولی راه بکار گیری رو بلده
    مشکل ما اینکه اوستا نداریم
    یه کسی که دلش بزرگ باشه و قدمش و فکرش نه حرفاش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *