کاش انقلاب می کردند یا نه؟

1. در چند روز اخیر مطلبی از آقای محمد نوریزاد در اینترنت منتشر شده است (اینجا). جناب نوریزاد نویسنده سابق کیهان و اما زبان گویای امروز بسیاری از مومنانی که میکوشند حساب دین را از حکومت کنونی ایران جدا کنند، گقتههایی درباره  انقلاب سال 57 و خساراتی که بر کشور رفته است ذکر کردهاند که بارها و بارها در میان عامه مردم یا در گفتگوهای غیررسمی هم مطرح میشده است. اما به هر حال از قلم کسی همچون ایشان خواندنی و جذاب است.
2. آقای مجتبی واحدی هم که سابقاً مشاور جناب آقای کروبی بودهاند و دین را هنوز هم محترم میشمارند در متنی (اینجا) دلایلی را برشمردهاند که میگویند از قضا خوب شد که انقلاب کردیم چون ماهیتهایی مشخص شد و چیزهایی روشن شد که به هیچ وجه دیگری روشن نمیشد.
3. راستش در سنی نبودهام که در انقلاب نقشی داشته باشم یا نه. اما وقتی به بعضی از بزرگترهای دور و اطرافم سخت اعتراض میکردم که چرا انقلاب کردید؟ به قول معروف نانتان نبود یا آبتان؟ پاسخی که آقای واحدی دادهاند را می شنیدم و این جمله هم ضمیمه آن بود که «این مملکت  یک دوره حکومت به آخوندها بدهکار است!» طبیعی بود که هضم چنین حرفی به لحاظ منطقی و از منظر استدلال چندان آسان نبود و من هم – طبق معمول – با لحنی نه چندان دوستانه! چنین حرفی را مردود میدانستم.
4. چندی پیش به مناسبتی در یکی از کلاسهای فلسفه پای هگل در میان بود و حرف هایی زده میشد که به راستی حکمت این جمله «بدهکار بودن یک دوره حکومت …» را آشکار میکرد و با یکی از دوستان بعد از کلاس حسابی بحثی کردیم و خواستم بیشتر به آن بپردازم که امتحانات ترم مجال نداد. حالا که وقت بازتر است، نوشتههای این دو بزرگوار در فضای اینترنت منتشر شده و حکومت از «دهه فجر» سخن میگوید. بدم نمیآید چند سطری بنویسم، شاید از خمودگی ننوشتن دربیایم.
5. هگل در نگاه خود به تاریخ، موضوع «ضرورت تاریخی» را مطرح میکند که بهطور خلاصه این است که رخدادهای تاریخی (نظیر همین انقلاب 57) ضرورتاً رخ میدهند. یعنی چارهای از رخ دادن آنها نیست. البته ضرورت این کار جبرگرایانه نیست (چنانکه متأسفانه برداشتهای سطحی از این تفکر چنین مینماید). منظور وی از ضرورت تاریخی، این است که روح بشریت (یا همان آگاهی) در مسیر خود در طی تاریخ جلوههایی دارد که این جلوهها به ضرورت مقتضیات روح یا بهتر بگوییم آگاهی انسان (بهطور کلی) رخ میدهد.
6. اگر بخواهیم کمی سادهترش کنیم این میشود که مردم ایران از حیث آگاهی در جایی قرار گرفته بودند که ضرورتاً به انقلاب 57 ختم میشد. یعنی برآیند تفکر تودهوار و اعتماد مطلق به ر

4 دیدگاه در “کاش انقلاب می کردند یا نه؟”

  1. سلام
    خوشحالم که نوشتید. عذرخواهی میکنم که روی نوشته تان ، نوشتم ( مثل توی حرف شما پریدم) اول گذاشتم، بعد دیدم.
    مطلب را خواندم، موضوع بسیار جالبی را مطرح کردید که از قضا بحث بر سر آن نزدیک بود یکی از شب نشینی های خانوادگی عید پارسال ما را خراب کند.
    فعلا فقط خواستم تشکر و معذرت خواهی کرده باشم، بعد از اینکه فکر کردم، اگر چیزی به ذهن پوکم رسید، حتما میگذرارم.

  2. هتاو گرامی سلام، گمان کنم عذرخواهی را من باید انجام دهم به خاطر این همه تأخیر.
    خوشحال می شوم اگر نظری داشتید بخوانم.
    موفق باشید.

  3. سلام؛
    هرچند که روح این مطلب کمی به جبر تاریخی نزدیک می شود ولی باید پذیرفت که از حقیقت هم خیلی دور نیست.
    نکته ای که می توان در حاشیه این نگاه از نظر دور نداشت، قدرت عمل یا به قول مارکس پراکسیس هست. بالاخره عمل و کنش های هر دوره هم، قدرت تعیین کنندگی زیادی دارد. هرگاه چنین دیدگاهی برخورد می کنم یاد اگرها می افتم. اگرهایی گه اگر مجال طرح و بروز پیدا می کردنند، دوره های تاریخی می توانست متفاوت باشد.

  4. در یکی از کامنت ها زیر مطلب فکر کنم واحدی دیدم که اشاره کرده بود این روشنفکر ها چرا حواسشون به کسروی و هدایت نبود – حتما باید نسلی بدبخت می شدن تا اینو بفهمن.که خود این کلی جای بحث داره . اما به نظرنکته ای که اشاره کردی تفکر توده وار ما رو به انقلاب 57رسوند قسمت مهم مطلب باشه و شاید اشاره ای به اصطلاحی که در دوران اصلاحات باب شد دوران گذار.
    فکرمی کنم برداشت دیگه ای از ضرورت تاریخی همون اصطلاح دوران گذار باشه که انقلاب 57 هم جزو همون ضرورت دوران گذار بود.
    به نظرم اون عمل ها که قدرت تعیین کننده دارن هم جزو ضرورت ها ی تاریخی می تونن باشن.
    ممنون از مطلب ظریفتون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *