آیا انسانها موجوداتی هوشمند هستند؟

   آیا موجودات هوشمند دیگری هم در این جهان وجود دارند؟ یا فقط انسان‌ها هستند؟ برای مدت زیادی این سوال برایم بسیار جالب و هیجان‌انگیز بود اما مدتی است که هرگاه این سوال را می‌شنوم سوال دیگری به ذهنم خطور می‌کند: آیا انسان‌های امروزی واقعا موجودات هوشمندی هستند؟ می‌دانم که نوع بشر کارهای خارق‌العاده‌ای در بسیاری از جنبه‌های زندگی انجام داده است، در مهندسی و پزشکی و …. انسان به ماه قدم گذاشته است! اما اگر حتی نخواهم بحث کنم که  تنها تعداد اندکی از انسان‌ها از هوش‌شان برای انجام این کارهای خارق‌العاده استفاده کرده‌اند، فکر می‌کنم هنوز می‌توانم در این خصوص بحث کنم که نوع بشر از یک جایی به بعد نتوانسته است راهی برای بهتر زندگی کردن بیابد. در واقع فکر می‌کنم که بشر از هنگام پیدایش‌اش از حدود دویست هزار سال پیش به طور فزاینده‌ای شرایط زندگی را برای خودش و دیگر گونه‌ها سخت‌تر کرده است.

   در قرن بیست و یکم بشر هنوز نتوانسته است سیستمی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی فراگیر و کارآمد تعریف کند. هر جا که قانون یا سیستمی وجود داشته انسان توانسته آنرا بفهمد مانند فیزیک، زیست‌شناسی، پزشکی و مانند آن، حتی در خصوص هنر مانند نقاشی و موسیقی هم به نظرم چنین است (زیرا فکر میکنم در این خصوص هم از ساختارهای موجود در طبیعت الهام زیادی گرفته شده است) اما نوع بشر به جز تنها یک مورد که به ذهنم می‌رسد یعنی زبان، به کلی در خلق و ساخت یک سیستم کارآمد ناموفق بوده است، اساسا در هر آنچه که امروز به عنوان علوم انسانی شناخته می‌شود. شاید انسان هزاران سال قبل، آن‌زمان که آتش را کشف کرد و آواها را کنار هم گذاشت تا سیستم ارتباطی جدیدی به نام زبان را خلق کند، آن‌زمان که سعی می‌کرد برای زنده ماندن خودش را با محیط اطراف سازگار کند، موجود هوشمندی بود. اما آیا هنوز اینگونه است؟

   انسان‌ها امروز همانقدر بر اساس غرایزشان زندگی می‌کنند که دویست هزار سال پیش، فقط کمی رنگ و لعاب به آن اضافه کرده‌اند. ما هنوز به بنیان خانواده می‌اندیشیم و هنوز نگران تولید مثل هستیم و همچنان به ماورءالطبیعه باور داریم. پس از تمام آنچه که درباره خودمان و جهان اطراف‌مان فهمیده‌ایم هیچ تغییری در نگرش ما نسبت به زندگی و روش زیستن‌مان پدید نیامده است. در واقع حتی این هم درست نیست. باید حرفم را تصحیح کنم: ما اصولا درباره زیستن فکر نمی‌کنیم و حتی دیگر بر اساس غرایزمان هم زندگی نمی‌کنیم. زیرا در آنصورت شرایط میبایست بسیار بهتر از این می‌بود که اکنون هست، دست‌کم می‌توانستیم بگوییم به اندازه دیگر گونه‌های زنده هوشمند هستیم. ما تولیدمثل می‌کنیم ولی بعد به فرزندان‌مان بی‌توجهی می‌کنیم، همنوعان‌مان و گونه‌های دیگر را بدون هیچ دلیلی می‌کشیم و محیط زندگی‌مان را تخریب می‌کنیم با علم به اینکه مرگ آن به معنای مرگ ما خواهد بود. کدام گونه دیگر چنین می‌کند؟ حدس من این است که نه حتی هوش گیاهی!

   اکنون بیش از هفت میلیارد انسان بر روی زمین زندگی می‌کنند، ما در معرض انقراض نیستیم. این انفجار جمعیت است که در حال کشتن ماست. چرا نمیتوانیم سیستمی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی بسازیم تا برای هفت میلیارد نفر زندگی بهتری ایجاد کنیم؟ تا دست از تخریب تنها خانه‌ای که داریم یعنی زمین بر داریم. ما چگونه موجود هوشمندی هستیم؟ اصلا امروز هوشمندی را چگونه تعریف میکنیم ؟ آیا هوشمندی به معنی تطبیق با شرایط نیست؟ آیا هوشمندی به معنای قوه تشخیص و قضاوت نیست؟ آیا هوشمندی معادل با تفکر و توان تصمیم گیری نیست؟

   اگر با این تعاریف انسان های امروز را ارزیابی کنیم آیا به این نتیجه میرسیم که انسان موجود هوشمندی است؟ بنابراین شاید اکنون قابل درک باشد که چرا میپرسم: آیا واقعا ما انسان‌های امروزی موجوداتی هوشمند هستیم؟ آیا موقع آن نشده (و یا شاید حتی دیر شده باشد) که عادات‌مان را تغییر داده، دست از تکرار برداریم و آنها را تبدیل به انتخاب کنیم؟ به نظرم انسان امروزی در مغالطه استدلال از راه قدمت گیر افتاده است[1] البته شاید با این تفاوت که استدلالی هم در کار نیست به طور ماشینی و مکانیک وار روندی را تکرار میکند بدون اینکه فکر کند و یا تصویر کلی را ببیند. بنابراین قطعا امیدوارم اگر زندگی هوشمند دیگری در این جهان هست، مانند نوع بشر نباشد، دست‌کم نه مانند دویست سال اخیرش.

   می‌دانم که همه این‌ها خام و ساده‌لوحانه به نظر می‌رسد. اینکه گویا من دارم تاثیر قدرت،پول و مذهب و سیاست را نادیده می‌گیرم ولی همینجاست که باید بگویم: بله دقیقا به همین علت است که فکر می‌کنم نوع بشر امروز ابله‌ترین گونه‌ایست که زیست می‌کند و این بلاهت چیزی است که منقرض‌اش خواهد کرد.

” امروز بشر بیش از هر زمان دیگری در تاریخ بر سر دو راهی قرار می‌گیرد. یک راه منجر به یاس و ناامیدی مطلق می‌گردد و راه دیگر به انقراض می‌انجامد. بیایید دعا کنیم تا خرد لازم برای انتخاب صحیح را داشته باشیم.” وودی آلن


[1] به مقاله ابوالفضل در اینجا مراجعه کنید.

9 دیدگاه در “آیا انسانها موجوداتی هوشمند هستند؟”

  1. either we are alone in this universe,or not.and these are both equally terrifying.
    Isaac Asimov
    موافقم درکل.
    حیوونا بهترن ما نباشیم راحتترم هستن تازه.

  2. اینکه برخی از ما به طبیعت و حیات دیگران اهمیت نمیدیم صحیحه.اما اینکه یه سیاست و نظام کلی پیدا نشده به نظرم غلطه.البته همه رپ توضیح داد تا رسید به ناکارامدی مذهب!!
    وقتی خدای بزرگی همه چیز رو افریده,انسان باهوشتر از حیوان و گیاه رو به حال خودمون رها نکرده.پس پیامبران چه جایگاهی دارت?!!یا دین کامل اسلام?!!!
    به نظرمن یه راهکار جامع و کامل و بی نقص هم برای ما افریده شده و اون اسلام عزبزه.اینکه مشکلات انسان هنور حل نشده مربوط به ماست که اسلام رو یا درست درک نمیکنیم یا درست عمل نمیکنیم.

    1. زانیار عزیز
      اینکه شما پاسخ همه سوالاتتون رو در اسلام پیدا کردین بسیار عالیه و خوشحالم ولی دلیل بر این نیست که همه از این راه به جواب میرسند. و یا اگر نرسیدن نشانه اینکه مذهب رو درک نکردن.
      “شما به استحکام دینتون باور و اطمینان دارین و میدونید که راه درست همینه و بقیه در اشتباه هستند اما ده ها هزار دین با هزاران شاخه مختلف وجود داره که همه اونها ادعا دارند که حقیقت رو بهتر و بیشتر از بقیه درک کردن. تک تک افرادی که به دینی معتقد هستند به اندازه شما و در کوچکترین موارد مانند شما مذهبی و صادق هستند و تک تک دستوات خدای خودشون رو برای زندگی بهتر به کار بستن و از دینشنون با همان اطمینانی که شما از دینتون دفاع میکنین، دفاع میکنند و در عین حال چون هیچ دو دینی در دستورات باهم سازگار نیستن و در بسیاری از موارد حتی با هم تضاد دارند ممکن نیست که همه درست باشن.شما مطمئن هستید که دین شما استثناست ولی در عین حال اگر هر نفر در هر دینی دقیقا مثل شما فکر کنه احتمال اینکه شما درست فکر کنین چقدره؟
      تا بحال فکر کردیم که چرا این دینی که الان داریم رو انتخاب کردیم؟ چرا مسیحیان به عیسی مسیح به عنوان تنها نجات دهنده بشر معتقدند و به کارما اعتقاد ندارند؟ یا به تناسخ؟ چرا یهودیان به توارت به عنوان تنها کلام آشکار خدا تعظیم میکنند و نه به بودا و یا کتاب مقدس هندوها؟
      آیا دینی که بهش معتقدیم دین غالب در فرهنگ کشور ماست؟ آیا نباید فکر کرد که چرا اکثر قریب به اتفاق پیروان ادیان مختلف همون دینی رو دارند که در جامعه اونها وجود داره؟ و کاملا قانع شده اند که به یگانه ترین و حقیقی ترین دین موجود ایمان دارند؟ آیا نباید فکر کرد که چرا تقریبا تمام کسانی که دین دار شناخته میشند دین شون را نه به خاطر مفاهیم اون یا موازین اخلاقی یا نحوه عبادت آن دین انتخاب نمیکنند بلکه فقط چون با اون دین بدنیا آمدن اون رو ادامه میدن؟ چرا تقریبا تمام دین داران در دنیا از میان ادیان مختلف و زیادی که وجود داره به اونی ایمان دارند که در دسترس تر هست؟ آیا مسیحی هستیم چون در آمریکا یا اروپا بدنیا آمدیم یا مسلمانیم چون در عربستان اندونزی یا ایران بدنیا اومدیم؟ یا به بودا معتقدیم چون در ژاپن یا چین متولد شدیم؟ هندو هستیم چون در هندوستان زندگی کردیم؟ پس آیا میشه نتیجه گرفت که در اغلب موارد دین فقط یک تصادف جغرافیاییه؟ آیا صادقانه باور داریم که اگر در کشور دیگری متولد میشدیم بدون شک همین دین فعلی و داشتیم و ادامه میدادیم؟ ”
      با همه این اوصاف من اصلا در این مقاله خاص دین و ناکارامدی اون مد نظرم نبوده بلکه دقیقا مثل شما انسانها رو نقد میکردم چه دین هم از نظر معتقدان کار بشر نیست و کار خداست.
      از اینکه وقت گذاشتید و مطالعه کردید و مهمتر از اون نظر دادید ممنونم.

      1. لازم به ذکره که قسمتی که در ” ” گذاشته شده منبع اش فیلمی هست که دیدم و چون اونچه که میخواستم بگم رو بهتر از من بیان کرده با کمی جرح و تعدیل اوردم. متاسفانه اسم نداشت تا بذارم.

  3. همین حناب وودی الن با فرزند فرزند خوانده ی خودشون ازدواج کردن.پس نمیتونن ادعا کنن مهر والدین و فرزندان رو که خیلی عاشقانه و خالصانه است

    1. کاربر گرامی
      پاسخ شما رو با ویدئویی میدم که در وب سایت گمانه دیدم. شما هم با مراجعه به وب سایت ومراجعه به قسمت ویدئو میتونید ویدئوی مغالطه شخصی رو مشاهده کنید ولی قسمتی از اون رو براتون میارم:
      ” مغالطه حمله شخصی هنگامی رخ میدهد که به جای انتقاد از استدلال یا ایده شخص مقابل که با او در حال گفتگو هستید، از خود شخص انتقاد کنید و در حین اینکار ایده اش رو هم مورد حمله قرار بدید. همیشه نه ولی در اغلب اوقات اینکار مغالطه است مگر که شخصیت یا رفتار شخصی که بحث میکند به صورت مستقیم با موضوع مورد بحث مرتبط باشد در غیراینصورت انتقاد از آنها و نه ایده آنها یک مغالطه است.
      این نوع مغالطه در سیاست به شدت استفاده می شود.انتقاد از یک نامزد و گفتن اینکه به خاطر شخصیت بد فرد، ایده ها و سیاست های وی نیز بد است.
      مغالطه استفاده شده مغالطه ” در هم چینی ” است که میگوید شخصی که استدلالی را مطرح میکند به صورتی رفتار میکند که در تضاد با استدلال مطرح شده است. اما باید دقت کرد که رفتار آنها ممکن است متضاد باشد ولی این به صورت قطعی به معنای اشتباه بودن استدلال ایشان نیست. به عنوان مثال:
      مارک استدلال میکند : این برای رستوران های فست فود خیلی مهم است که در مورد میزان نمک، چربی و شکر موجود در غذایشان شفاف باشند. مخصوصا به خاطر اینکه خیلی ارزان هستند چاقی یک مشکل واقعی است
      بیل پاسخ میدهد: به تو چه مربوط که از شرکت ها بخواهی که این اطلاعات را اعلام کنن؟ من خودم دیدم که دیروز دوتا ساندویچ بزرگ رو با یک لیتر نوشابه پرتقال خوردی.
      این مغالطه ” حمله شخصی و مغالطه در هم چینی می باشد. مارک در مورد وجود اطلاعات غذایی بحث میکند و بیل پاسخ میدهد که بر اساس رفتار مارک او حق ندارد که در این مورد صحبت کند. پاسخ بیل به هیچ عنوان در مورد نکته ای که مایک اشاره میکند نیست.
      این نوع مغالطه باعث میشود شخص به ناگاه مجبور به دفاع از شخصیتش بشود و نه ایده اش در حالیکه در حقیقت شخصیت آنها ابدا هیچ ربطی به موضوع گفتگو ندارد.”

      1. ازدواج با فرزند فرزند خوانده چه ربطی به هوشمندی انسان ها داره؟!چون ازدواج کرده دلیل شد که نمیفهمه عشق و محبت چیه؟!!؟!؟

  4. ممنون مطلب خوبی بود
    من یاد جمله سمبلیک و ماندگار پرویز پرستویی توی فیلم مارمولک افتاد که می گفت ” برای همه انسان ها راه هست برای رسیدن به خدا”، من کاری با خدا و اینکه این جمله رنگ مذهبی داره ندارم، ولی انسان ها و بخصوص مغز انسان شگفت انگیز ترین چیز در عالم ماست، که می تونه به هر رنگی تبدیل بشه انگار از جنس قانون بقای انرژیه ” انرشی نه به وجود می آید ونه از بین میرود بلکه از صورتی به صورت دیگه تبدیل میشه” بنظر من انسان اگه به این دستآورد های دوقرن اخیر نمی رسید، اتفاق خاصی نمی افتاد و ای بسا شاید با آرامش بهتری زنگی می کردند. ولی این چیزی که توی این دویست سال اتفاق افتاد زاید کنجکاوی انسانیست، و فکر میکنم کنجکاوی یک خصیصه انسانیست که در هر شخص با شخص دیگه متفاوته.
    تاریخ اثبات میکنه که هیچ وقت عدالت همگانی نبوده و بعید هم هست که بوجود بیاد. پس همه ما توی یه هواپیماییم ، اگه اعتراضی داری بپر پایین، جواب اینکه این کار احمقانست، ما به اندازه کافی قوی تیستیم که همه چیز رو تحت کنترل خودمون در بیاریم. پس محکوم هستیم به جبر زمان و تحمل سختی های زمانه.
    ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *